English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 21 (3 milliseconds)
English Persian
My nose (hand)is bleeding. دماغم ( دستم ) خون می آید
Other Matches
I did it unwittingly. I lost count. از دستم دررفت
He twisted my arm. دستم را پیچاند
She furtively pressed my hand . یواشکی دستم را فشارداد
She pressed my hand . دستم را فشار داد
I am busy . my hands are tied. دستم بند است
My hand is bruised. دستم ضرب دیده است
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball. مگر کف دستم را بو کرده بودم.
I know Tehran like the back of my hand . تهران رامثل کف دستم می شناسم
I cant reach the shelf . دستم به قفسه نمی رسد
The hot fat scalded my hand . روغن داغ دستم را سوزاند
I am tied up ( busy) at the moment. الان دستم بند است
I have no access to anywhere . دستم از همه جا کوتاه است
What's the damage? چقدر خرج روی دستم می افتد؟
The ring is too small for my finger. انگشتر به انگشتم ( دستم ) نمی رود
I have just received your letter. کاغذت تازه به دستم رسیده است
i will do my possible هر چه از دستم براید کوتاهی نخواهم کرد
If I lay my hands on him. اگر دستم به اوبرسد می دانم چکار کنم
I have a free hand in this matter. دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم )
have one's hand full کار مهمتر داشتن [دستم یا دستش بند است]
i lost my a دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com