Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (11 milliseconds)
English
Persian
There were teeming ( surging) crowds outside the entrance of the theatre house .
دم در سینما جمعیت موج می زند
Other Matches
malthusian theory of population
فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
kinematograph
دستگاه سینما دوربین سینما
silver screen
سینما
flicked
سینما
flicking
سینما
movie
سینما
the pictures
سینما
film
سینما
flicks
سینما
filmed
سینما
cinematograph
سینما
movie theater
سینما
flick
سینما
picture palace
سینما
cinemas
سینما
motion picture
سینما
motion pictures
سینما
kinema or cin
سینما
movies
سینما
moving picture
سینما
moving pictures
سینما
cinema
سینما
screened
پرده سینما
screen
پرده سینما
picture palace
جایگاه سینما
film
فیلم سینما
filmed
فیلم سینما
screening, screenings
پرده سینما
screens
پرده سینما
picturedrome
جایگاه سینما
moving picture
فیلم سینما
picture theatre
جایگاه سینما
screenland
جهان سینما
silver screen
پرده سینما
kinematograph
تمایشگاه سینما
filmdom
جهان سینما
filmdom
صنعت سینما
On the movie screen.
روی پرده سینما
picture theatre
سینما نمایش گاه متحرک
the forthcoming movie
فیلمی که به زودی به سینما می آید
moviegoer
کسی که اغلب به سینما میرود
what say you to a cinema?
در باره سینما چه عقیده دارید
moviegoers
کسی که اغلب به سینما میرود
picture
سینما با عکس نشان دادن
pictured
سینما با عکس نشان دادن
pictures
سینما با عکس نشان دادن
picturing
سینما با عکس نشان دادن
picturedrome
سینما نمایش گاه تصاویر متحرک
I am not much of a cinema-goer.
زیاد اهل سینما ( رفتن ) نیستم
I dont have time to go to the movies .
فرصت نمی کنم به سینما بروم
top billing
بالاترین قسمت اگهی سینما صدر اعلان
What films are they showing at this cinema ( theatra house ) ?
این سینما چه فیلم هائی رانشان می دهد ؟
This is a perfect (an excellent) site for a cinema(theatre house).
این زمین برای ساختن یک سینما جان می دهد
leading lady
ستاره زنی که نقش اول رادرنمایش یا سینما بعهده دارد
herds
جمعیت
herd
جمعیت
herding
جمعیت
herded
جمعیت
population
جمعیت
many peopled
پر جمعیت
populace
جمعیت
heaps
جمعیت
heaping
جمعیت
heap
جمعیت
rabble
جمعیت
bodle
جمعیت
over peopled
پر جمعیت
thin
کم جمعیت
thickly peopled
پر جمعیت
thinned
کم جمعیت
thinners
کم جمعیت
thinnest
کم جمعیت
thins
کم جمعیت
press
جمعیت
companies
جمعیت
thinly populated
کم جمعیت
gregariously
با جمعیت
full of life
پر جمعیت
company
جمعیت
crowd
جمعیت
thickly populated
پر جمعیت
densely populated
پر جمعیت
crowds
جمعیت
presses
جمعیت
cortege
جمعیت
gaggle
جمعیت
demos
جمعیت
armies
جمعیت
desolate
بی جمعیت
throng
جمعیت
throngs
جمعیت
thronging
جمعیت
thronged
جمعیت
mobs
جمعیت
gaggles
جمعیت
mobbing
جمعیت
mobbed
جمعیت
corteges
جمعیت
mob
جمعیت
army
جمعیت
gang
جمعیت
populations
جمعیت
population
[pop.]
جمعیت
societies
جمعیت
society
جمعیت
gangs
جمعیت
population explosion
انفجار جمعیت
sparse population
جمعیت کم یا پراکنده
population inversion
وارونگی جمعیت
to the cheers of
[the crowd]
با تشویق
[جمعیت]
population structure
ترکیب جمعیت
population structure
ساخت جمعیت
people
تن
[جمعیت شهری]
population growth
رشد جمعیت
young population
جمعیت جوان
urban population
جمعیت شهری
underpopulation
کمبود جمعیت
working population
جمعیت شاغل
the total population
همه جمعیت
the crowd scattereal
جمعیت متفرق شد
stationary population
جمعیت ثابت
demography
جمعیت شناسی
peoples
جمعیت قوم
peopling
جمعیت قوم
demotic distribution
توزیع جمعیت
demographic transition
گذار جمعیت
depopulate
کم جمعیت کردن
demographer
جمعیت شناس
depopulated
کم جمعیت کردن
aging population
جمعیت سالمند
multitudes
جمعیت کثیر
multitude
جمعیت کثیر
depopulates
کم جمعیت کردن
depopulating
کم جمعیت کردن
settled
جمعیت دار
social
جمعیت دوست
demography
جمعیت نگاری
ruck
جمعیت وازدحام
peopled
جمعیت قوم
people
جمعیت قوم
populated
جمعیت دار
optimum population
حد مطلوب جمعیت
knight errantry
جمعیت سلحشوران
overpopulation
اضافه جمعیت
bike
انبوه جمعیت
bikes
انبوه جمعیت
habitancy
جمعیت سکنه
population density
تراکم جمعیت
depopulation
تخلیه جمعیت
rucks
جمعیت وازدحام
population distribution
توزیع جمعیت
habitance
جمعیت سکنه
party
دسته متشکل جمعیت
gang
جمعیت تشکیل دادن
flocks
جمعیت دسته پرندگان
flocking
جمعیت دسته پرندگان
flocked
جمعیت دسته پرندگان
populate
دارای جمعیت کردن
flock
جمعیت دسته پرندگان
populates
دارای جمعیت کردن
populating
دارای جمعیت کردن
birth rate
ضریب افزایش جمعیت
birth rates
ضریب افزایش جمعیت
gregarious
جمعیت دوست گروه جو
population planning
برنامه ریزی جمعیت
zero population growth
رشد جمعیت صفر
A big crowd gathered.
جمعیت انبوهی جمع شد
The police held the crowd back.
پلیس جمعیت را عقب زد
templar
عضو جمعیت فراماسون
gangs
جمعیت تشکیل دادن
gregariously
از روی جمعیت دوستی
demography
علم جمعیت شناسی
demography
مطالعه مهاجرت جمعیت
The crowd was pressing against the gate .
جمعیت به درورودی فشار می دادند
groups
جمعیت گروه بندی کردن
group
جمعیت گروه بندی کردن
doubling time of population
زمان دو برابر شدن جمعیت
She lost her husband in the crowd .
شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
slums
محلات پر جمعیت وپست شهر
the total population
تمامی نفوس کلیه جمعیت
the t. population
کلیه جمعیت همه مردم
slum
محلات پر جمعیت وپست شهر
ku kluxer
عضو جمعیت کوکلس کلان
hidden momentum of population growth
به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
to crowd out
ازتنگی جایابسیاری جمعیت بیرون کردن
A big crowd surged into the streets.
جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
conurbation
[ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
demand factors
جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
There were some angry looks in the crowd .
قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
He forced his way thru the crowd .
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
grey friar
عضو جمعیت راهبان یادرویشان فرقه فرانسیس مقدس
bluestockings
منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
bluestocking
منسوب به جمعیت زنان جوراب ابی درقرن هیجدهم زن فاضله
pareto distribution
در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
hidden momentum of population growth
نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
town fog
نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
edict of emancipation
فرمانی که به تاریخ سوم مارس 1681 به وسیله الکساندر دوم امپراطور روسیه صادر و به موجب ان به "سرفها" یعنی ثلث جمعیت روسیه که فاقدازادی واقعی بودند
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
malthusian law of population
نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com