Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (11 milliseconds)
English
Persian
parsmip nose
دنبال چه
pope's nose
دنبال چه
Search result with all words
attachment
دنبال
fetch
سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند
fetched
سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند
fetches
سیگنالی که مراحل CPU را تا حلقه بازیابی دنبال میکند
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
pot boiler
کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود
pot-boiler
کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود
pot-boilers
کار ادبی یا صنعتی که تنهابرای نان دراوردن دنبال شود
pursuit
دنبال
pursuit
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuits
دنبال
pursuits
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
follow
متابعت کردن دنبال کردن
follow
پیچ دادن به بالای گوی بیلیاردکه گوی اصلی به دنبال گوی هدف می رود
followed
متابعت کردن دنبال کردن
followed
پیچ دادن به بالای گوی بیلیاردکه گوی اصلی به دنبال گوی هدف می رود
follows
متابعت کردن دنبال کردن
follows
پیچ دادن به بالای گوی بیلیاردکه گوی اصلی به دنبال گوی هدف می رود
continue
دنبال کردن
continues
دنبال کردن
course
:دنبال کردن
coursed
:دنبال کردن
courses
:دنبال کردن
chaser
دنبال کننده
chasers
دنبال کننده
illegal
دستور یا فرآیندی که پروتکل سیستم کامپیوتری یا قواعد زبان را دنبال نمیکند
path
لیست زیر دایرکتوریها که سیستم عامل باید دنبال فایل نامدار بگردد
paths
لیست زیر دایرکتوریها که سیستم عامل باید دنبال فایل نامدار بگردد
function
کد دسوردهی به کامپیوتر که در آن تابع یا شاخهای از برنامه دنبال میشود
functioned
کد دسوردهی به کامپیوتر که در آن تابع یا شاخهای از برنامه دنبال میشود
functions
کد دسوردهی به کامپیوتر که در آن تابع یا شاخهای از برنامه دنبال میشود
column
ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
columns
ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
anti-
برنامه نرم افزاری که در کامپیوتر به دنبال ویروس می گردد و پیش از اینکه به داده یا فایل آسیب برساند آنرا نابود میکند
find
برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
finds
برنامه کمکی در ویندوز که در همه دیسکها دنبال یک فایل یا پوشه یا کامپیوتر مشخص می گردد
attend
از دنبال امدن منتظرشدن
attending
از دنبال امدن منتظرشدن
attends
از دنبال امدن منتظرشدن
prosecute
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuted
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecutes
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuting
دنبال کردن پیگرد کردن
reopen
دنبال کردن
reopened
دنبال کردن
reopening
دنبال کردن
reopens
دنبال کردن
chase
دنبال کردن شکار کردن
chase
دنبال کردن
chased
دنبال کردن شکار کردن
chased
دنبال کردن
chases
دنبال کردن شکار کردن
chases
دنبال کردن
chasing
دنبال کردن شکار کردن
chasing
دنبال کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue
دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
دنبال کردن
trace
دنبال کردن
traced
دنبال کردن
traces
دنبال کردن
philanderer
زن دنبال کن
philanderers
زن دنبال کن
interactive
محتوای حافظه و ثبات را کنترل کند و اجرای دستور را دنبال کند
convention
استاندارها یا قوانین آشنا که برای ایجاد سازگاری نرم افزار یا سخت افزار باید دنبال شوند
conventions
استاندارها یا قوانین آشنا که برای ایجاد سازگاری نرم افزار یا سخت افزار باید دنبال شوند
dog
دنبال کردن
dog
مثل سگ دنبال کردن
dogging
دنبال کردن
dogging
مثل سگ دنبال کردن
dogs
دنبال کردن
dogs
مثل سگ دنبال کردن
persistence
مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
run down
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
run-down
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
rungs
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
tow
دنبال خود کشیدن
tows
دنبال خود کشیدن
track
دنبال کردن
track
دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracked
دنبال کردن
tracked
دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracks
دنبال کردن
tracks
دنبال کردن یک مسیر به درستی
interrupt
به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
interrupting
به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
interrupts
به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
rear
دنبال
reared
دنبال
Other Matches
rears
دنبال
rearing
دنبال
in the wake of
در دنبال
dangler
دنبال رو
pickup artist
زن دنبال کن
pick-up artist
زن دنبال کن
player
[American E]
زن دنبال کن
graph follower
دنبال گر گراف
trackers
دنبال کننده
continuator
دنبال کننده
give chase
دنبال کردن
pursuant
دنبال کننده
roil
دنبال هم دویدن
He is looking for trouble.
دنبال شر می گردد
tandom connection
اتصال دنبال هم
to give chase
دنبال کردن
tracker
دنبال کننده
What are you looking for ?
دنبال چی؟ می گردی ؟
careerism
دنبال کردن شغل
ask for trouble
<idiom>
دنبال دردسر گشتن
follow in one's footsteps (tracks)
<idiom>
دنبال روی دیگری
hitch one's wagon to a star
<idiom>
دنبال هدف رفتن
let sleeping dogs lie
<idiom>
[دنبال دردسر نگرد]
look (someone) up
<idiom>
به دنبال کسی گشتن
pound the pavement
<idiom>
دنبال کار گشتن
stick with
<idiom>
دنبال کردن کاری
One must let sleeping dogs lie.
دنبال شر نباید رفت
To be on someone trail. To trace someone.
رد کسی را دنبال کردن
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
follow the ball
دنبال توپ فرستادن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
to pursue a plan
نقشهای را دنبال کردن
phliander
دنبال زنی افتادن
run close
سخت دنبال کردن
tagger
تنکه دنبال کننده
to follow ones nose
دنبال قسمت خودرفتن
to run on chapters
فصل ها را دنبال هم انداختن
I'll look into the matter.
من موضوع را دنبال خواهم کرد.
fool's errands
فرستادن دنبال نخود سیاه
follow out
اخذ نتیجه دنبال کردن
To go about ones business.
دنبال کار خود رفتن
sink one's teeth into
<idiom>
با جدیت دنبال کاری رفتن
I sent him on an errand.
اورا دنبال یک کاری فرستادم
look (something) up
<idiom>
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
practise or tice
دنبال کردن مشق دادن
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
to run any one hard
کسیرا سخت دنبال کردن
to pursue pleasure
دنبال خوش گذرانی رفتن
philander
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
pursuit of happiness
به دنبال رضایت خاطر
[خرسندی]
to hang on the rear
برای حمله دنبال کردن
fool's errand
فرستادن دنبال نخود سیاه
the police are on his track
مامورین شهربانی اورا دنبال می کنند
to keep at some work
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
reoccupy
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
career women
زنی که حرفهی بخصوصی را دنبال میکند
We are hunting for a vacant flat.
دربدر دنبال آپارتمان خالی می گردیم
career woman
زنی که حرفهی بخصوصی را دنبال میکند
I am looking for work ( ajob).
دارم دنبال کار( شغل ) می گردم
entrain
اهسته دنبال کسی رفتن بقطار
backing up the wrong tree
<idiom>
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
The dinner will be followed by a concert.
به دنبال شام کنسرتی اجرا می شود.
They are openly seeking his being sacked.
آنها آشکارا به دنبال اخراج شدن او هستند.
to search
[for]
[someone]
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
bargain hunter
کسی که دنبال قیمت خیلی ارزان می گردد.
to be after somebody
پی
[دنبال]
کسی رفتن
[برای کیفری مجازاتی]
To fetch and varry for someone .
دنبال خرده فرمایش های کسی رفتن
follow through
چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
follow up
رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
lay deacon
شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
gaze hound
تازی که بیشتر با چشم دنبال شکار می رود تا با بو
rompish
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
He sought, if without much success, a social policy.
او به دنبال، اگر بدون کامیابی، سیاستی اجتماعی بود.
rompy
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
coach dog
یکجورسگ که برای رفتن دنبال درشکه تربیت میکنند
sea anchor
وسیله هرمی شکل یا چتربرزنتی که به دنبال قایق بسته میشود تاباد مانع تغییرمسیرنشود
scalar
نوع داده حاوی دادههای مجزا که قابل پیش بینی هستندو رشتهای را دنبال می کنند
sag wagon
وسیله نقلیه که به دنبال دوچرخه سواران در جاده حرکت میکند تا کسانی را که از مسابقه خارج می شوندسوار کند
Rather than simply modifying existing designs she searches for new solutions.
به جای اینکه طرح های موجود را فقط اصلاح کند او
[زن]
به دنبال راه حل های تازه می رود.
salami technique
کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
chace
دنبال کردن شکار کردن
Safavid period
دوران صفویه
[اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com