English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
copper mordant دندانه سولفات مس جهت بوجود آوردن رنگ سبز
Other Matches
To bring into existence . بوجود آوردن
make good <idiom> بوجود آوردن چیزی درست دربیاد
tin mordent دندانه قلع [در رنگرزی] [که بیشتر اثر سفیدکنندگی داشته و رنگ های روشن را بوجود می آورد.]
brinelling دندانه ها و برجستگیهایی که در سطوح یاتاقانها معمولابراثر بار استاتیک زیاد یااعمال نیرو هنگام جاگذاری وبرداشتن بوجود می اید
i am p to know him بوجود او افتخار می کنم بوجود او سرافراز یا مفتخرم
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
rack and pinion میله دندانه دار و چرخ دندانه کوچک
nep پرز [تل] [گلوله ای کوچک از الیاف که در سطح پارچه یا فرش بوجود می آید. این عارضه هنگامی که الیاف طول بلندتری داشته باشند به علت پیچ خوردن آنها به یکدیگر بوجود می آید.]
serrate leaves برگهای ارهای یا دندانه دندانه
saw edged دارای لبه دندانه دندانه
cooper sulphate سولفات مس
sulphate سولفات
sulphur سولفات
sulfate سولفات
feeds روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
glauber's salt سولفات دوسود
glaubers salts سولفات دوسود
hydrosulphate سولفات ابدار
sulphate توتیا سولفات
potassium sulfate سولفات پتاسیم
sulfate توتیا سولفات
glauber salt سولفات دوسود
glauber salt سولفات سدیم
barium sulfate سولفات باریم
epsom salt سولفات دومنیزی
sulphate of soduim سولفات دو سود
glauber's salt سولفات سدیم
sulphate of magnesium سولفات دومنیزی
soaking charge بار سولفات زدای
barite سولفات باریم طبیعی
turquoises فیروزه سولفات قلیایی الومینیوم
turquois فیروزه سولفات قلیایی الومینیوم
turquoise فیروزه سولفات قلیایی الومینیوم
alum سولفات مضاعف الومینیوم و پتاسیم
nick دندانه دندانه کردن
nicks دندانه دندانه کردن
nicked دندانه دندانه کردن
nicking دندانه دندانه کردن
dentate دندانه دندانه مضرس
jaggy دندانه دندانه ناهمواری
cut gears دندانه دندانه کردن
kainite نمک طبیعی که دارای سولفات دو پاطاس وسولفات دومنیزی .....
saw tooth دندانه اره ای [گاه لبه های حاشیه و یا لبه انتهایی فرس را بصورت مثلث های تکراری می بافند که حالتی از دندانه های اره را نشان میدهد.]
makes بوجود اوردن
zygotic بوجود اید
To come into existence . بوجود آمدن
begat بوجود اوردن
zygote بوجود اید
give brith to بوجود اوردن
regenarate از نو بوجود اورنده
give birth to بوجود اوردن
make بوجود اوردن
arising بوجود اوردن برامدن
inchoate تازه بوجود امده
arises بوجود اوردن برامدن
arise بوجود اوردن برامدن
fathers موجد بوجود اوردن
fathering موجد بوجود اوردن
self born از خود بوجود امده
fathered موجد بوجود اوردن
father موجد بوجود اوردن
to procreate an heir وارثی بوجود اوردن
vampirism اعتقاد بوجود vampire
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
ingenerate احداث کردن بوجود اوردن
inbreed موجب شدن بوجود اوردن
triune اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
generate بوجود اوردن تناسل کردن
generated بوجود اوردن تناسل کردن
generates بوجود اوردن تناسل کردن
generating بوجود اوردن تناسل کردن
masculinize شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
gangrene فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
theorised فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorize فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizing فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorized فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
churn بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
churned بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
plastics مواد مصنوعی که عمدتا ازترکیب پلیمرها بوجود می ایند
electrostatic charge بار الکتریسیته ساکن [که در اثر مالش بوجود می آید.]
efflore scence قشر سفید رنگی که در سطح بتن بوجود میاید
churns بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
gametocyte سلولی که تقسیم شده و از ان سلول جنسی بوجود میاید
gelled ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gels ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gelling ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
apomict کسی یا چیزی که بوسیلهء تکثیر بدون لقاح بوجود امده باشد
gel ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
jelling ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
jelled ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
jells ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
sulphate of quinine گنه گنه سولفات دوکنین
bump حالتی در پرواز که هنگام افزایش ناگهانی سرعت افقی باد بوجود می اید
tooth دندانه
mordant دندانه
crenation دندانه دندانه
indentations دندانه
cogging دندانه
threads دندانه
notches دندانه
dentate دندانه
dentation دندانه
indentation دندانه
cog دندانه
thread دندانه
crinkled دندانه دندانه
crinkle دندانه دندانه
nibs دندانه
nib دندانه
crinkles دندانه دندانه
crinkling دندانه دندانه
notch دندانه
cogs دندانه
bidentate دو دندانه
denticle دندانه
dents دندانه
nicking دندانه
nid دندانه
notche دندانه
cams دندانه
cam دندانه
serration دندانه
serrate دندانه دندانه
serra دندانه
nick دندانه
saw toothed دندانه دندانه
sawtooth دندانه دندانه
leaf دندانه
nicked دندانه
jaggies دندانه ها
jag دندانه
sheaths دندانه
denticulate دندانه دندانه
denting دندانه
dented دندانه
undentate تک دندانه
dent دندانه
indented دندانه دندانه
pegs دندانه
peg دندانه
trifid سه دندانه
tine دندانه
sheath دندانه
nicks دندانه
single yarn نخ یک لا [این نخ از تابیده شدن الیاف در یک جهت بوجود می آید و قبل از مرحله چندلا تابی است.]
say's law عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
denting دندانه بریدگی
helical tooth دندانه حلزونی
herringbone tooth دندانه ی جناغی
jagged دندانه دار
jaggy دندانه دار
roots پای دندانه
jaw clutch coupling درگیری دندانه
jaw clutch coupling پیوست دندانه
root پای دندانه
knurled دندانه دار
knurling tool دندانه ساز
dent دندانه کردن
dent دندانه بریدگی
denticulated دندانه دار
denticulation دندانه ریز
dentigerous دندانه دار
depth of tooth ارتفاع دندانه
denting دندانه کردن
engrail دندانه دارکردن
engrailed دندانه دار
dented دندانه بریدگی
dented دندانه کردن
gearwheel چرخ دندانه
laciniate دندانه دار
laciniated دندانه دار
monodentate ligand لیگاند تک دندانه
tooth profile شکل دندانه
tooth gap شکاف دندانه
tooth gap فاصله دندانه
tooth pitch گام دندانه
toothed cornice brick اجر دندانه
indents دندانه گذاری
indents دندانه دارکردن
zigzag soldering لحیم دندانه
indenting دندانه گذاری
indenting دندانه دارکردن
tooth form شکل دندانه
tooth flank دامنه دندانه
indent دندانه گذاری
notched دندانه دار
nurl دندانه کنگره
pectinate دندانه دار
pectinated دندانه دار
toothier دندانه دار
serrated دندانه دار
serrulation دندانه داری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com