English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
flitch دنده خوک نمک زده وخشک کرده
Other Matches
dry continental - arid نواحیگرم وخشک
ungear از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
to rub dry مالیدن وخشک کردن
to go off the boil جوشیدن وخشک افتادن
haberdine نمک زده وخشک شده
pokerface قیافه گرفته وخشک بیعلاقه
prim نوار ابیض رسمی وخشک
crape fish ماهی روغن نمک زده وخشک
prim رسمی وخشک بودن خود را گرفتن
karoo قطعه زمین صاف مرتفع وخشک افریقا
karroo قطعه زمین صاف مرتفع وخشک افریقا
pinion دنده پینیون دنده لایتناهی
spur gear دنده مهمیزی دنده خاردار
pinions دنده پینیون دنده لایتناهی
pinioning دنده پینیون دنده لایتناهی
scarf joint جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
epicyclic transmission یک یاچند چرخ دنده که در داخل یاخارج چرخ دنده دیگری حرکت می کنند
tedder ماشین مخصوص پخش وخشک کردن علف درو شده
I have a tooth abscess. دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
rougher دنده دنده کننده
oil gear جعبه دنده برقی و هیدرولیکی دستگاه جعبه دنده روغنی برقی
sprocket دنده چرخ زنجیرخور چرخ دنده
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
gears دنده
stricter یک دنده
gear دنده
slats دنده ها
slat دنده ها
drives دنده
strict یک دنده
rib دنده
hard-nosed یک دنده
geared دنده
strictest یک دنده
drive دنده
dependum ته دنده
geap دنده
costa دنده
spare ribs سر دنده
pinion جرخ دنده
spareribs گوشت دنده
frame دنده عرضی
gears چرخ دنده
stick shift دسته دنده
top radius گردی سر دنده
laticostate دنده پهن
sprocket دنده زنجیر
dependum angle زاویه ته دنده
low gear دنده کندکن
spur gear دنده ملخی
gearboxes جعبه دنده
cramwheel دنده کرامویل
gearbox جعبه دنده
pinioning جرخ دنده
cramwheel دنده مخروطی
pinions جرخ دنده
gears جعبه دنده
gearshift میله دنده
gearshift دنده عوض کن
gearshifts میله دنده
gearshifts دنده عوض کن
stave دنده بشکه
geared جعبه دنده
drive mechanism جعبه دنده
transmission جعبه دنده
transmissions جعبه دنده
thread دنده پیچ
gear چرخ دنده
shifting lever دسته دنده
cross-rib دنده ی قوس
longitudinal دنده طولی
worm gear دنده مورب
worm gear دنده مارپیچی
wheelwork چرخ دنده
threads دنده پیچ
french chop گوشت دنده
rib گوشت دنده
rib دنده میله
transmission case جعبه دنده
geared چرخ دنده
jackshaft دنده دو در اتومبیل
jackshaft دنده عقب
cog دنده چرخ
cogs دنده چرخ
external thread دنده خارجی
gear جعبه دنده
high speed دنده سریع
grooved دنده دار
gearwheels چرخ دنده ها
gear wheels چرخ دنده ها
timber دنده عرضی
ratchet دنده جغجغه ای
sheaths تیزی دنده
bevel gear دنده کرامویل
bevel gear دنده مورب
reverse gears دنده معکوس
reverse gear دنده معکوس
pinwheel چرخ دنده
ribbed دنده دار
planetary gear دنده خورشیدی
cogwheels چرخ دنده ها
sheath تیزی دنده
cog wheels چرخ دنده ها
cogged wheels چرخ دنده ها
gearwheel چرخ دنده
cog [cogwheel] چرخ دنده
cog wheel چرخ دنده
cogged wheel چرخ دنده
gear case جعبه دنده
gear cutter دنده تراش
gear box جعبه دنده
cogwheel چرخ دنده
bendix دنده استارت
steering gear دنده فرمان
toothed wheel چرخ دنده
chop گوشت دنده
gear wheel چرخ دنده
gear level دسته دنده
steering gear دنده سکان
gearing جعبه دنده
bendix دنده بندیکس
worm gear چرخ دنده حلزونی
get up on the wrong side of the bed <idiom> از دنده چپ بلند شدن
gear quadrant ماهک جعبه دنده
crown gear چرخ دنده محدب
nut چرخ دنده ساعت
gear پوشش دنده دار
hoisting gear چرخ دنده بالابر
high gear دنده قوی خودرو
spiral gear چرخ دنده حلزونی
helical gear چرخ دنده حلزونی
differential gear دنده عقب اتومبیل
he broke his rib or something دنده منده اش شکست
gear transmission ratio نسبت دنده گیربکس
bevel gear چرخ دنده مخروطی
gear case پوسته جعبه دنده
gear change box جعبه تعویض دنده
bevel gear drive جعبه دنده مخروطی
driving gear چرخ دنده محرک
geared پوشش دنده دار
gear in درگیری دو چرخ دنده
gears پوشش دنده دار
spare ribs گوشت دنده با استخوان
gear friction اصطکاک چرخ دنده
worm wheel چرخ دنده حلزونی
bevel gearing گیربکس دنده مخروطی
four gear drive گیربکس چهار دنده
gear box جعبه دنده گیرباکس
gear ratio نسبت چره دنده ها
worm wheel دنده کرمی شکل
eight speed gear drive گیربکس هشت دنده
controlled stick steering دسته دنده خودکار
gear assembly مجموعه چرخ دنده ها
contact backlash دنده کور تماس
gear cutting دنده تراشی [مهندسی]
compasition gear چرخ دنده مرکب
pull gear چرخ دنده بالابر
sun gear چرخ دنده خورشیدی
magnetic gear shift دسته دنده مغناطیسی
starter gear ring چرخ دنده استارتر
gearbox position وضعیت جعبه دنده
gear lever دسته دنده اتومبیل
gear shift دسته دنده اتومبیل
short ribs گوشت با استخوان دنده
ratchet ضامن چرخ دنده
rib دنده دار کردن
rib هرچیز شبیه دنده
transmission gear چرخ دنده انتقال
it serves him right دنده اش هم نرم شود
transmission grease گریس جعبه دنده
pinions دنده هرزه گرد
quick change gearbox جعبه دنده نورتون
pinions چرخ دنده جناحی
pinioning دنده هرزه گرد
pinioning چرخ دنده جناحی
pair of gears زوج چرخ دنده
step up gear چرخ دنده افزاینده
steering gear جعبه دنده فرمان
ratchets ضامن چرخ دنده
grub screw میله دنده دار
planetary gear جعبه دنده خورشیدی
planetary gear چرخ دنده سیارهای
precostal واقع در پیش دنده ها
gear stick دسته دنده اتومبیل
pinion چرخ دنده جناحی
pinion دنده هرزه گرد
rachet ضامن چرخ دنده
transmission oil روغن جعبه دنده
tricostate سه دندهای دارای سه دنده
cross-springer [دنده اریب در طاق]
rack چرخ دنده دار
reduction gear چرخ دنده کاهنده
tumble gear چرخ دنده واسطه
wracks چرخ دنده دار
riblet انتهای دنده گوسفند
wracked چرخ دنده دار
racked چرخ دنده دار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com