Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
Never look a gift horse in the mouth.
<proverb>
دهان اسب پیشکشى را هرگز معاینه نکن .
Other Matches
slaver
گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
slaver
اب دهان اب دهان روان ساختن چاپلوسی کردن
rictus
گشادی دهان چاک دهان پرندگان
To pass the news by word of mouth .
خبری را در دهان به دهان پخش کردن
stomal
دهان دار وابسته به دهان
kiss of life
تنفس مصنوعی دهان به دهان
expired air method
روش دهان به دهان method mouth to mouth :syn
never
هرگز
when hell freezes over
<idiom>
هرگز
neer
هرگز
not for an instant
هرگز
over one's dead body
<idiom>
هرگز
Eternal (everlasting)life.
ابدا" (هرگز ) !
nevermore
هرگز دیگر
never more
هرگز دیگر
ever
هرگز هیچ
nulipara
زن هرگز نزاییده
ever-
هرگز هیچ
nonwinner
هرگز برنده نشده
the jealouse never had tranquillity.
<proverb>
یسود هرگز نیاسود .
Better late then never.
<proverb>
تاخیر بهتر از هرگز است .
i had never seen such a book
من هرگز چنین کتابی ندیده ام
I could never make her understand .
هرگز موفق نشدم به او بفهمانم
he never saw a lion
او هرگز شیر ندیده است
he has never seen a lion
او هرگز شیر ندیده است
that will be the day
<idiom>
چیزی که هرگز تکرار نخواهد شد
I never saw anything like it.
من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
Not on your life !
هرگز توعمرم ( چنین کاری نخواهم کرد) !
Better late than never!
<proverb>
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!
Better late than never.
<proverb>
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
A tale never loses in the telling .
<proverb>
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
THe flesh will never be separated from the finger .
<proverb>
گوشت هرگز از ناخن جدا نمى شود .
an impersonal deity
خدایی که هرگز مجسم بصورت شخص نمیشود
Two cas and a mouse , two wives in one house , two.
<proverb>
دو گربه و یک موش ,دو زن در یک خانه و دو سگ و یک استخوان هرگز سلوکشان نشود .
A watched pot never boils.
<proverb>
چون به قورى چشم دوزى هرگز بجوش نیاید .
Time and tide wait for no man .
<proverb>
زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند.
Borrowed garments never fit well .
<proverb>
لباس عاریه هرگز به خوبى اندازه نمى شود.
maiden race
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
inspection
معاینه
inspecting
معاینه
examinations
معاینه
examination
معاینه
inspect
معاینه
inspects
معاینه
inspected
معاینه
observations
معاینه
observation
معاینه
observantion
معاینه
examinations
معاینه کردن
radiographic inspection
معاینه رونتگن
examinations
بازرسی معاینه
examination
رسیدگی معاینه
psychiatric examination
معاینه روانپزشکی
examination
بازرسی معاینه
palpation
معاینه با دست
postmortem
معاینه پس از مرگ
visit
مسافرت معاینه
examinations
رسیدگی معاینه
visited
مسافرت معاینه
visits
مسافرت معاینه
inspection
بازدید معاینه
test
معاینه کردن
tested
معاینه کردن
tests
معاینه کردن
site inspection
معاینه محل
mental examination
معاینه روانی
seach
معاینه کردن
retinoscopy
معاینه شبکیه
palpate
معاینه بساوشی
palp
معاینه بساوشی
otoscopy
معاینه گوش
to see eye to eye
معاینه دیدن
gastroscopy
معاینه معده
observe
معاینه کردن
observed
معاینه کردن
observes
معاینه کردن
observing
معاینه کردن
look over
معاینه کردن
auscultate
معاینه کردن
examination
معاینه کردن
checkup
معاینه عمومی
check up
معاینه کردن
abdominoscopy
معاینه شکم
Never put off till tomorrow what maybe done today.
<proverb>
آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
introspectively
بطریق معاینه نفس
super visum corporis
گزارش معاینه جسد
observation
معاینه وبررسی کردن
ophthalmoscopy
معاینه چشم و شبکیه
technical inspection
معاینه فنی
[خودرو]
observations
معاینه وبررسی کردن
rhinoscopy
معاینه بینی و حنجره
laryngoscope
دستگاه مخصوص معاینه حنجره
stethoscopy
معاینه بوسیله گوشی طبی
proctoscope
الت معاینه روده راست
roentgenoscopy
معاینه بوسیله اشعه مجهول
roentgenoscope
دستگاه معاینه بوسیله اشعه مجهول
hepatoscopy
معاینه کبد غیبگویی بادیدن جگر
tromsillumination
معاینه اندامی بوسیله انداختن روشنایی زیاد بر روی ان
speculum
اینه طبی یاسپکولوم وسیله معاینه از طریق سوراخهای بدن
Never spend money before you have earned it.
هرگز قبل از پول درآوردن، پول خرج نکنید.
unmuffle
دهان
saliva
اب دهان
potato box
دهان
polystome
دهان
polystomatous
دهان
puss
دهان
slobbering
اب دهان
astomatal
بی دهان
OS
دهان
astomatous
بی دهان
slobber
اب دهان
slobbered
اب دهان
spittle
اب دهان
gobs
دهان
mouthing
دهان
mouthed
دهان
jibbed
دهان
mouth
دهان
jibbing
دهان
chops
دهان
slobbers
اب دهان
jib
دهان
jibs
دهان
mouths
دهان
gob
دهان
mouthy
دهان دار
microstomous
کوچک دهان
slobbering
دهان را اب انداختن
slobbers
دهان را اب انداختن
stoma
شکاف دهان
scolds
ادم بد دهان
scolded
ادم بد دهان
fetid
گند دهان
to shut up
دهان بستن
scold
ادم بد دهان
insalivate
اب دهان زدن به
slobbered
دهان را اب انداختن
slobber
دهان را اب انداختن
stomatal
وابسته به دهان
stomatal
دهان دار
halitosis
گند دهان
stomatic
شبیه دهان
rictus
چاک دهان
peroral
از راه دهان
stomatitis
ورم دهان
palates
سقف دهان
palate
سقف دهان
stomatology
دهان پزشکی
stomatous
دهان دار
openmouthed
دهان باز
mouthed
در دهان گذاشتن
say a mouthful
<idiom>
حرف دهان پر کن
mouths
در دهان گذاشتن
astomatal
فاقد دهان
reeks
بخار دهان
reeking
بخار دهان
reeked
بخار دهان
reek
بخار دهان
cyclostomate
دهان گرد
throats
صدا دهان
orals
از راه دهان
oral
از راه دهان
mouth
در دهان گذاشتن
spits
اب دهان خدو
spit
اب دهان خدو
mum's the word
<idiom>
دهان قرص
gags
دهان باز کن
gagging
دهان باز کن
gagged
دهان باز کن
gag
دهان باز کن
throat
صدا دهان
cyclostomatous
دهان گرد
mouthwashes
دهان شویه
mouth-watering
دهان آب انداز
mouthing
در دهان گذاشتن
widemouthed
دهان باز
gymnostomous
برهنه دهان
fomalhaut
دهان ماهی
neb
پوزه دهان
toho
دهان ببر
mouthwash
دهان شویه
yap
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
spiracular
شبیه سوراخ دهان
pie hole
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
xerostomia
خشکی دهان
[پزشکی]
dry mouth syndrome
خشکی دهان
[پزشکی]
dry mouth
خشکی دهان
[پزشکی]
bazoo
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
cake-hole
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
toadfish
ماهی دهان گشاددریایی
bad breath
بدبویی دهان
[پزشکی]
maw
دهان
[اصطلاح روزمره]
jaws
دهان
[اصطلاح روزمره]
fetor oris
بدبویی دهان
[پزشکی]
halitosis
بدبویی دهان
[پزشکی]
chops
دهان
[اصطلاح روزمره]
To muzzle the people.
دهان مردم را بستن
mush
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
gob
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
to escape one's lips
از دهان کسی در رفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com