English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
ten commandments ده فرمان موسی
Other Matches
moses موسی
jetted سنگ موسی
jet سنگ موسی
jets سنگ موسی
aaron برادر موسی
jetting سنگ موسی
mosic law شریعت موسی
torah شریعت موسی
tora شریعت موسی
the mosaic law شریعت موسی
the rod of moses عصای موسی
mosaic وابسته به موسی
moses حضرت موسی
law of moses احکام دهگانه موسی
decalogue احکام دهگانه موسی
ctrl break در DOS فرمان صفحه کلیدی که اخرین فرمان داده شده رالغو میکند
magna charta فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
magna carta فرمان کبیر یا فرمان ازادی صادره از طرف جان پادشاه انگلیس در سال 5121
controlled stick steering دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
sound off فرمان موزیک را شروع کنید فرمان مارش کوتاه
mosaic d. وضع احکام دینی درزمان موسی
stand fast فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
steering فرمان ماشین سیستم فرمان یا هدایت
moses antedates zoroastes موسی ازحیث سال تاریخی پیش از زردتشت بوده است
forward march فرمان قدم رو فرمان پیش
guide on me فرمان پشت سر من پیش مرا تعقیب کنید فرمان پشت سر من
close interval فرمان " فاصله جمع " فرمان " جمع به جلو "
close ranks فرمان " صفها جمع " فرمان " فاصله جمع "
computer controlled machine دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
cancel check firing فرمان بازرسی اتش ملغی فرمان بازرسی اتش لغو
insubordinate نا فرمان
chartering فرمان
commissions فرمان
rescript فرمان
rudder bar فرمان
pipes فرمان
commissioning فرمان
commission فرمان
bugle call فرمان
by order of فرمان
ship will adjust فرمان
chdir فرمان CD
ordinace فرمان
indocile نا فرمان
hest فرمان
handle bar فرمان
handlebar فرمان
firman فرمان
if فرمان IF
MD فرمان D
MDs فرمان D
for فرمان FOR
precept فرمان
drives فرمان
drive فرمان
chartered فرمان
charter فرمان
control فرمان
controlling فرمان
controls فرمان
mark time فرمان در جا
mkdir فرمان D
commandment فرمان
commandments فرمان
steering فرمان
precepts فرمان
edicts فرمان
word فرمان
worded فرمان
instituted فرمان
sanction فرمان
sanctioned فرمان
institutes فرمان
sanctioning فرمان
instituting فرمان
sanctions فرمان
command فرمان
institute فرمان
edict فرمان
commands فرمان
decreed فرمان
assize فرمان
decreeing فرمان
decrees فرمان
charters فرمان
Rd فرمان RD
at my command به فرمان من
commanded فرمان
decree فرمان
ordinances فرمان
ordinance فرمان
verifies فرمان VERIFY
officers فرمان دادن
control cubicle ایستگاه فرمان
officer فرمان دادن
verified فرمان VERIFY
control electrode الکترود فرمان
control system سیستم فرمان
control switch کلید فرمان
control surface سطح فرمان
control ratio نسبت فرمان
control grid شبکه فرمان
control pannel تابلوی فرمان
control panel تابلوی فرمان
control lever اهرم فرمان
control circuit مدار فرمان
control characteristic مشخصه فرمان
channel command فرمان کانال
cease fire فرمان اتش بس
commanding فرمان دهنده
battalia فرمان جنگ
backup فرمان BACKUP
automatic controller دستگاه فرمان
attrib فرمان اتریب
at call اماده فرمان
at ease فرمان ازاد
at or within call اماده فرمان
chcp فرمان CHCP
chkdsk فرمان CHKDSK
cls فرمان CLS
verify فرمان VERIFY
command unit واحد فرمان
command signal علامت فرمان
verifying فرمان VERIFY
vol فرمان VOL
command language زبان فرمان
command key کلید فرمان
mode فرمان ODE
modes فرمان ODE
advance march فرمان پیش
act فرمان قانون
subordination فرمان بردار
in the saddle <idiom> تحت فرمان
steering lever اهرم فرمان
xcopy فرمان XCOPY
word of command فرمان انتصاب
word of command فرمان نظامی
ver فرمان VER
transient command فرمان ناپایدار
tent striking فرمان ضد استقرار
tatoo فرمان خاموشی
subordination فرمان برداری
streeing column میل فرمان
streeing column ستون فرمان
steering worm sector تاج فرمان
steering swivel مفصل فرمان
steering shaft محور فرمان
suborder فرمان بردار
submission فرمان بردار
postponement فرمان بردار
hypotaxis فرمان بردار
subsumption فرمان بردار
zapper [coll.] فرمان از دور
teleguidance فرمان از دور
remote control unit فرمان از دور
remote control فرمان از دور
clicker [coll.] فرمان از دور
channel changer [rare for: remote control] فرمان از دور
steering mechanism مکانیزم فرمان
steering gear جعبه فرمان
left oblique march فرمان میل به چپ رو
left flank march فرمان سمت چپ رو
irade حکم فرمان
internal command فرمان درونی
instrument board تخته فرمان
handle escutcheon روقفلی فرمان
handle bar arm دسته فرمان
god's ordinace فرمان خدا
give way فرمان پاروها با هم
fire order فرمان اتش
filter command فرمان FILTER
external command فرمان خارجی
external command فرمان برونی
electronic control فرمان الکترونیکی
drum controller غلطک فرمان
diskcomp فرمان DISKCOPY
del فرمان DEL
rudder bar فرمان هواپیما
motor vehicle tax فرمان اتومبیل
steering gear دنده فرمان
steering column tube لوله فرمان
steering axle میل فرمان
steering axle میله فرمان
servo فرمان یار
rise and shine فرمان برپا
repeat range فرمان برد از نو
ren فرمان REN
regeneration control فرمان واکنشی
radio control فرمان رادیویی
preparatory command فرمان حاضرباش
preparatory command فرمان خبر
power steering فرمان خودکار
parade rest فرمان ازاد
order arms فرمان پافنگ
operator command فرمان متصدی
on the double فرمان بدو رو
decretal فرمان پاپ
attention فرمان خبردار
dates فرمان DATE
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com