English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 236 (38 milliseconds)
English Persian
ruralize ده نشینی کردن
Search result with all words
withdraw عقب نشینی کردن
withdraws عقب نشینی کردن
cloister صومعه گوشه نشینی کردن
cloisters صومعه گوشه نشینی کردن
rifle توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
rifles توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
retreat عقب نشینی کردن
retreated عقب نشینی کردن
retreating عقب نشینی کردن
retreats عقب نشینی کردن
blench جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenched جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenches جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blenching جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
retire عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
retires عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
recoil عقب نشینی کردن توپ
recoiled عقب نشینی کردن توپ
recoiling عقب نشینی کردن توپ
recoils عقب نشینی کردن توپ
crawfish ازموضعی عقب نشینی کردن
fall back تغییر موضع به عقب دادن عقب نشینی کردن
hightail باسرعت عقب نشینی کردن
pull away عقب نشینی کردن
to beat a retreat عقب نشینی کردن
to burn the midnighoil شب نشینی کردن
to fall back عقب نشینی کردن
to give ground عقب نشینی کردن
to lose ground عقب نشینی کردن
to burn the midnight oil شب نشینی کردن
To retreat. To withdraw. عقب نشینی کردن
To draw in ones houns . Toback down . To retreat. ماست ها را کیسه کردن ( عقب نشینی از روی ترس )
drop back <idiom> عقب نشینی کردن
give ground <idiom> عقب نشینی کردن
to have a knock back عقب نشینی کردن [در موقعیتی]
Other Matches
backpedal عقب نشینی در مقابل حریف عقب نشینی
withdrawal عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
withdrawals عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
variable recoil سیستم عقب نشینی متغیر دستگاه عقب نشینی متغیر
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
sedinentation ته نشینی
deposit ته نشینی
settling ته نشینی
precipitation ته نشینی
soirees شب نشینی
sedimentation ته نشینی
nightlife شب نشینی
soirTes شب نشینی
an eveing party شب نشینی
subsidence ته نشینی
retrocedence پس نشینی
deposits ته نشینی
waked شب نشینی
wakes شب نشینی
recoil پی نشینی
illuviation ته نشینی
recoiled پی نشینی
recoiling پی نشینی
evening party شب نشینی
adsorption رو نشینی
wake شب نشینی
soiree شب نشینی
recoils پی نشینی
sedimentation ته نشینی
sedimentary ته نشینی
hutment کلبه نشینی
recoiling عقب نشینی
retreated عقب نشینی
urbanization شهر نشینی
hypostatic ناشی از ته نشینی
reclvsion گوشه نشینی
retreat عقب نشینی
nomadism کوچ نشینی
break ground عقب نشینی
sanctuary حق بست نشینی
recoils عقب نشینی
sanctuaries حق بست نشینی
suburbia حومه نشینی
cotenancy هم اجاره نشینی
recoil عقب نشینی
fallback عقب نشینی
sequestered life گوشه نشینی
recoiled عقب نشینی
retreats عقب نشینی
retrocession عقب نشینی
silting رسوب ته نشینی
electrostatic procipitation ته نشینی الکترواستاتیک
eremitism گوشه نشینی
retrocedence عقب نشینی
katabasis عقب نشینی
sedimentation pond حوضچه ته نشینی
eremitic life گوشه نشینی
settlement ته نشینی مسکن
tenantry اجاره نشینی
line of retreat خط عقب نشینی
settlements ته نشینی مسکن
solitariness گوشه نشینی
seclusion گوشه نشینی
recesses عقب نشینی
urbanism شهر نشینی
recess عقب نشینی
retreating عقب نشینی
colonial معماری کوچ نشینی
subornation زیر پا نشینی اغواء
urbanist وابسته بشهر نشینی
ebb current عقب نشینی اب دریا
blowback ضربه عقب نشینی
sedimentation analysis تجزیه بروش ته نشینی
urbanistic وابسته بشهر نشینی
recoil mechanism دستگاه عقب نشینی
long recoil عقب نشینی طولانی
recoil mechanism مکانیسم عقب نشینی
retirement عقب نشینی اختیاری
rocket propulsion فشارعقب نشینی موشک
short recoil عقب نشینی کوتاه
setback فشار عقب نشینی
sinks ته نشینی حفره یاگودال
blowback عقب نشینی خودکار
scuttling عقب نشینی روزنه
forced withrawal عقب نشینی اجباری
to beat a retreat کوس عقب نشینی
to sound the retreat شیپورعقب نشینی زدن
companionship مصاحبت پهلو نشینی
setbacks فشار عقب نشینی
backblast شعله عقب نشینی
scuttles عقب نشینی روزنه
sink ته نشینی حفره یاگودال
back pressure فشار عقب نشینی
backblast موج عقب نشینی
scuttled عقب نشینی روزنه
scuttle عقب نشینی روزنه
setbacks نیروی عقب نشینی توپ
insula دستگاه عمارت اجاره نشینی
to sound a retreat شیپور عقب نشینی زدن
straddle میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
straddles میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
to sound the retire شیپور عقب نشینی زدن
straddled میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
setback نیروی عقب نشینی توپ
retreated عقب نشینی اجباری بازگشتن
breakdowns ته نشینی مواد معلق دردوغاب
breakdown ته نشینی مواد معلق دردوغاب
retreats عقب نشینی کناره گیری
counter recoil برگشتن لوله پس از عقب نشینی
alluvial ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
retreating عقب نشینی اجباری بازگشتن
a white collar job کار پشت میز نشینی
retreat عقب نشینی اجباری بازگشتن
retreating عقب نشینی کناره گیری
retreated عقب نشینی کناره گیری
retreats عقب نشینی اجباری بازگشتن
they are in full retreat سخت عقب نشینی می کنند
recoilless rifle تفنگ بدون عقب نشینی
recoil pit چاله عقب نشینی لوله
variable slide طول عقب نشینی متغیر
recoil system سیستم عقب نشینی توپ
obmutescence خاموش نشینی سکوت عمدی
hermitic وابسته بگوشه نشینی زهدامیز
recoil operated مجهز به دستگاه عقب نشینی
retreat عقب نشینی کناره گیری
long recoil طول عقب نشینی زیاد
retreat گوشه نشینی [گروهی برای مدتی]
back pressure فشاراگزوز فشار عقب نشینی اگزوز
The army had to retreat from the battlefield. ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
recoil operated مسلح شونده به وسیله عقب نشینی الات متحرک
beauty is in the eyes of the beholder <proverb> اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
choke ring رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
jet propulsion نیروی عقب نشینی حاصله از فشار گازفشار خروج گاز
shoot the duck حرکت جلو و عقب نشینی روی یک پا و پای دیگر کشیده بجلو
disengagement جدا شدن ازدشمن عقب نشینی اختیاری قطع تماس با دشمن
inclusus گوشه نشینی که در غاریا کلبهای می نشست ودرجهانیان رابروی خود می بست
gunner's rule روش تخمین مسافت صحیح در تیراندازی با تیربار یاتفنگ بدون عقب نشینی
safety اعطای دو امتیاز به تیم مدافع به خاطر عقب نشینی عمدی تیم مهاجم
rocket [missile with thrust propulsion] موشک [پرتابه] [پرتابه با پیشرانش عقب نشینی]
rear party نیروی پوششی عقب نشینی یا عقب دار
urbanity شهر نشینی شهر سازی
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com