English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
reasure دوباره اطمینان یا قوت
Search result with all words
reassure دوباره اطمینان دادن
reassured دوباره اطمینان دادن
reassures دوباره اطمینان دادن
Other Matches
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reliability اطمینان قابلیت اطمینان
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
confidence اطمینان
certainty اطمینان
trusted اطمینان
certainties اطمینان
fideism اطمینان
certes اطمینان
instable بی اطمینان
confidence limit حد اطمینان
confidences اطمینان
sureties اطمینان
trusts اطمینان
safety اطمینان
security اطمینان
trustingly با اطمینان
assurance اطمینان
assuredness اطمینان
assurances اطمینان
trust اطمینان
surety اطمینان
affiance اطمینان
certitude اطمینان
accrediting اطمینان کردن
coniviction عقیده اطمینان
fiducial interval فاصله اطمینان
factor of safety ضریب اطمینان
assurer اطمینان دهنده
assuror اطمینان دهنده
reputable قابل اطمینان
reliable قابل اطمینان
cretain تاحدی اطمینان
factor of safety عامل اطمینان
dependability قابلیت اطمینان
assurance factor ضریب اطمینان
liable قابل اطمینان
accredit اطمینان کردن
reassurances اطمینان افرینی
valid قابل اطمینان
reassurances اطمینان مجدد
reassurance اطمینان مجدد
bleeder valve شیر اطمینان
safety-valves دریچه اطمینان
confidence interval فاصله اطمینان
safety-valve دریچه اطمینان
safety belts کمربند اطمینان
safety belt کمربند اطمینان
confidence coefficicent ضریب اطمینان
dependable قابلیت اطمینان
aplomb اطمینان بخود
confidence belt کمربند اطمینان
reassurance اطمینان افرینی
confidingly از روی اطمینان
trusty اطمینان بخش
confidence limits حدود اطمینان
assurable قابل اطمینان
assuring اطمینان دادن
assures اطمینان دادن
confidence level درجه اطمینان
assure اطمینان دادن
solid قابل اطمینان
solids قابل اطمینان
coefficient of safety ضریب اطمینان
reliability قابلیت اطمینان
quality assurance اطمینان از کیفیت
positiveness قطعیت اطمینان
fire escape پلکان اطمینان
fire escapes پلکان اطمینان
play up اطمینان دادن به
confide اطمینان کردن
overconfidence اطمینان بیش از حد
confided اطمینان کردن
confides اطمینان کردن
limits of confidence حدود اطمینان
uncertainties عدم اطمینان
unreliability عدم اطمینان
safe valve دریچه اطمینان
safety valve دریچه اطمینان
safety plug پولک اطمینان
safety lamp چراغ اطمینان
truster اطمینان کننده
sicker قابل اطمینان
reliability قابل اطمینان
reliability قابلیت اطمینان
safety hook قلاب اطمینان
unpromising غیرقابل اطمینان
safety glass شیشه اطمینان
safety fuse فیوز اطمینان
failure safety قابلیت اطمینان
uncertainty عدم اطمینان
interval confidence دامنه اطمینان
level of confidence سطح اطمینان
figure on اطمینان داشتن
ensure اطمینان یافتن
accredits اطمینان کردن
ensured اطمینان یافتن
ensures اطمینان یافتن
ensuring اطمینان یافتن
insures اطمینان یافتن
insuring اطمینان یافتن
trustful معتمد اطمینان
relief valve شیر اطمینان
interval confidence فاصله اطمینان
insurance stockage ذخیره اطمینان
i'll warrant اطمینان میدهم
trust اطمینان پشت گرمی
misgivings عدم اطمینان ترس
area of uncertainity منطقه عدم اطمینان
mistrusted اطمینان نکردن به فن داشتن
ultimate factor of safety ضریب اطمینان اختیاری
reliability قابلیت اطمینان اعتبار
persuasions اطمینان عقیده دینی
mistrust اطمینان نکردن به فن داشتن
persuasion اطمینان عقیده دینی
misgiving عدم اطمینان ترس
fiduciary اطمینان بخش ثقه
qualm عدم اطمینان بیم
mistrusting اطمینان نکردن به فن داشتن
qualms عدم اطمینان بیم
safest صحیح اطمینان بخش
safes صحیح اطمینان بخش
safer صحیح اطمینان بخش
safe صحیح اطمینان بخش
trusts اطمینان پشت گرمی
trusted اطمینان پشت گرمی
I am positive that ... من اطمینان کامل دارم که ...
trusty موتمن مورد اطمینان
mistrusts اطمینان نکردن به فن داشتن
checks اطمینان از صحت چیزی
check اطمینان از صحت چیزی
checked اطمینان از صحت چیزی
safe yield بده قابل اطمینان
accrediting مورد اطمینان بودن یا شدن
accredits مورد اطمینان بودن یا شدن
trut اطمینان داشتن توکل کردن
dependable قابل اطمینان مورد اعتماد
accredit مورد اطمینان بودن یا شدن
vouch اطمینان دادن تایید کردن
persuasions نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
i assured him of that به او در این باره اطمینان دادم
persuasion نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
i rely or your secrecy من به رازداری شما اطمینان میکنم
unreliable غیر قابل اطمینان نامعتبر
swear by <idiom> کاملا از چیزی اطمینان داشتن
avouch اقرار کردن اطمینان دادن
i reckon اطمینان به دوستی کسی داشتن
quality assurance عملیات اطمینان از کیفیت جنس
bleeder type steam engine ماشین بخار با شیر اطمینان
anti flood valve شیر اطمینان مانع طغیان
to believe in somebody [something] اطمینان داشتن به کسی [چیزی]
sail in با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
mistrustfully ازروی بدگمانی از روی عدم اطمینان
authentication اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
I'm sure we can come to some arrangement. من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
control اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controlling اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
confidence man کسی که از اطمینان دیگرسوء استفاده میکند
life is not worth an hour's p ساعتی هم نمیتوان به زندگی اطمینان داشت
measure عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
chunking along عملکرد یک برنامه طویل الاجراو قابل اطمینان
maintain اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintained اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintains اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
arithmetic عملیات محاسباتی مجدد برای اطمینان از صحت نتیجه
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars. هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
balance روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
balances روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
aligns ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
tested اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
align ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
verification بررسی هرکلیدبرای اطمینان ازاعتبار آن برای یک برنامه کاربردی خاص
aligning ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligned ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
tests اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
test اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
acatalectic قاضی یاشخصی که نمیتواند به صحت امری اطمینان حاصل کند
aligner وسیلهای که از صاف بودن کاغذ در چاپگر اطمینان حاصل میکند
dry run اجرای برنامه با داده پیش فرض برای اطمینان از صحت کارها
synchronizes اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com