English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
reforge دوباره برسندان کوفتن
Other Matches
forging برسندان کوبیدن
contuse کوفتن
footslog پا کوفتن
knock at the door در کوفتن
forges بر سندان کوفتن
forge بر سندان کوفتن
represses باز کوفتن فرونشاندن
repressing باز کوفتن فرونشاندن
repress باز کوفتن فرونشاندن
oppresses ستم کردن بر کوفتن
oppress ستم کردن بر کوفتن
oppressing ستم کردن بر کوفتن
repress سرکوب کردن در خود کوفتن
repressing سرکوب کردن در خود کوفتن
represses سرکوب کردن در خود کوفتن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
spike کوفتن توپ به زمین بعد از کسب امتیازابشار
spear سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
spears سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
spearing سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
speared سد کردن راه حریف با کوفتن کلاه خود به سینه او
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
slams صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slamming صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slammed صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
slam صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند دررا با شدت بهم زدن بهم کوفتن
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
continually دوباره و دوباره
bis دوباره
de novo دوباره
anew دوباره
revet دوباره
on more دوباره
again دوباره
afresh دوباره
redevelops دوباره فاهرکردن
resorption بلع دوباره
redeveloping دوباره فاهرکردن
restart شروع دوباره
rewritten دوباره نوشتن
reissue دوباره منتشرکردن
rewrites دوباره نوشتن
rewriting دوباره نویسی
reinstating دوباره گماشتن
rewritten دوباره نویسی
rewrote دوباره نوشتن
rewrote دوباره نویسی
remakes دوباره سازی
resurge دوباره برخاستن
rewriting دوباره نوشتن
rewrites دوباره نویسی
remake دوباره سازی
redeveloped دوباره فاهرکردن
to come again دوباره امدن
refill دوباره پر کردن
refilled دوباره پرکردن
refilled دوباره پر کردن
re-ran دوباره دویدن
re-run دوباره دویدن
re-running دوباره دویدن
refilling دوباره پرکردن
refills دوباره پرکردن
second check بررسی دوباره
rewriter دوباره نویس
redevelop دوباره فاهرکردن
re-runs دوباره دویدن
rewrite دوباره نویسی
rewrite دوباره نوشتن
twice born دوباره زاد
retransmit دوباره فرستادن
revest دوباره گماشتن
refill دوباره پرکردن
rewake دوباره برانگیختن
refills دوباره پر کردن
once more دوباره باردیگر
recature دوباره تسخیرکردن
recoat دوباره اندودن
refreshingly دوباره سازی
redintegrate دوباره مستقرشونده
recapturing دوباره تسخیرکردن
recaptures دوباره تسخیرکردن
recaptured دوباره تسخیرکردن
recapture دوباره تسخیرکردن
reproducing دوباره تولیدکردن
reelect دوباره گزیدن
reproduces دوباره تولیدکردن
reenagement استخدام دوباره
recurring دوباره فاهرشونده
rebirth تولد دوباره
plerosis دوباره پرشدن
re construction دوباره سازی
re count دوباره شمردن
re echo دوباره برگرداندن
re edify دوباره ساختن
reedify دوباره ساختن
fox message پیام دوباره
digamy عروسی دوباره
re establishment دوباره برقرارسازی
re fuse دوباره گداختن
reproductions تولید دوباره
reproduction تولید دوباره
reproduced دوباره تولیدکردن
reproduce دوباره تولیدکردن
repass دوباره عبورکردن
repeated test ازمون دوباره
repiece دوباره سر هم دادن
replenishment دوباره پرکردن
reproducer دوباره تولیدکننده
repullulate دوباره درامدن
rejoins دوباره پیوستن به
rejoining دوباره پیوستن به
rejoined دوباره پیوستن به
rejoin دوباره پیوستن به
resorb دوباره بعلیدن
reissuing دوباره منتشرکردن
refresh دوباره پر کردن
refreshed دوباره پر کردن
refillable دوباره پر کردنی
regorge دوباره فروبردن
rehear دوباره شنیدن
refreshing دوباره سازی
reconstructions دوباره سازی
reconstruction دوباره سازی
replenishing دوباره پر کردن
replenishes دوباره پر کردن
replenished دوباره پر کردن
replenish دوباره پر کردن
refreshes دوباره پر کردن
reinvest دوباره گماشتن
reissued دوباره منتشرکردن
retaken دوباره گرفتن
readjusting دوباره تعدیل
readjusted دوباره تعدیل
readjust دوباره تعدیل
rework دوباره ورزیدن
render دوباره دادن
rendered دوباره دادن
come back دوباره مد شدن
reseats دوباره نشاندن
reseating دوباره نشاندن
reseated دوباره نشاندن
reseat دوباره نشاندن
retaking دوباره گرفتن
renders دوباره دادن
A fresh lease of life. عمر دوباره
Come again <idiom> دوباره تکرار کن.
reworks دوباره ورزیدن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
reworking دوباره ورزیدن
retake دوباره گرفتن
refloat دوباره به اب انداختن
refloated دوباره به اب انداختن
refloats دوباره به اب انداختن
retakes دوباره گرفتن
reworked دوباره ورزیدن
rallied دوباره بکارانداختن
refilling دوباره پر کردن
readjusts دوباره تعدیل
repeats دوباره ساختن
encore دوباره بنوازید
reinstates دوباره گماشتن
repeat دوباره ساختن
reassembled دوباره سوارکردن
resold دوباره فروختن
reassemble دوباره سوارکردن
reassembling دوباره سوارکردن
refloating دوباره به اب انداختن
repeat دوباره گفتن
reassembles دوباره سوارکردن
rallies دوباره بکارانداختن
resells دوباره فروختن
reselling دوباره فروختن
reinstate دوباره گماشتن
repeats دوباره گفتن
reissues دوباره منتشرکردن
reinstated دوباره گماشتن
encores دوباره بنوازید
resell دوباره فروختن
rally دوباره بکارانداختن
reworking دوباره انجام دادن
reemploy دوباره استخدام کردن
rewires دوباره تلگراف زدن
recalculate دوباره حساب کردن
reemploy دوباره بخدمت خواندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com