English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
retranslate دوباره بزبان نخستین دراوردن
Other Matches
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
remilitarization دوباره به حالت نظامی دراوردن
at first a در نخستین دید در وهله نخستین
capella بزبان
inexpressibles بزبان شوخی
gallice بزبان فرانسه
slang بزبان عامیانه
latine بزبان لاتینی
indispensables بزبان شوخی
utters بزبان اوردن
uttered بزبان اوردن
alpha aurigae عیوق بزبان
utter بزبان اوردن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
uvular وابسته بزبان کوچک
slang بزبان یا لهجه مخصوص
doggie سگ بزبان کودکان سگ کوچک
romanic متکلم بزبان رومی
in legal parlance بزبان یا عباراتی حقوقی
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
arabist عالم بزبان و علوم عربی
PO پبشاب دان بزبان کودکان
formulate بیان داشتن بزبان ریاضی
formulating بیان داشتن بزبان ریاضی
formulated بیان داشتن بزبان ریاضی
formulates بیان داشتن بزبان ریاضی
They were talking in Spanish . بزبان اسپانیولی صحبت می کردند
vulgarization تعمیم چیزی بزبان ساده
I spoke my mind. آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
popularly از لحاظ توده مردم بزبان ساده
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
latinity شیوه نوشتن یا سخن گفتن بزبان لاتینی
nuncupation افهار مطلبی در پیش گواه بزبان گویی
transliteration نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
premiering نخستین
quadrages ima نخستین
proto نخستین
first detector نخستین
incipient نخستین
primary نخستین
our first parents adam and eva نخستین ما
initialing نخستین
initialling نخستین
mixers نخستین
premier نخستین
mixer نخستین
initialled نخستین
initialed نخستین
premiers نخستین
initials نخستین
premiere نخستین
primal <adj.> نخستین
premiered نخستین
initial نخستین
premieres نخستین
first نخستین
primary personality شخصیت نخستین
crossover تمرکز نخستین
primary drive سائق نخستین
his opening remarks نخستین گفتههای وی
primary group گروه نخستین
springer stone نخستین رگ پاطاق
hexateuch نخستین توریه
primary motivation انگیزش نخستین
primary colors رنگهای نخستین
incipience حالت نخستین
prototype نخستین بشر
octateuch نخستین عهدعتیق
prototype نمونه نخستین
prototypes نخستین بشر
prototypes نمونه نخستین
menarche نخستین قاعدگی
the opening chapter نخستین فصل
in the egg در مرحله نخستین
initial stage طبقه نخستین
the first of all نخستین همه
initial movement نخستین اقدام
the first day نخستین رور
initial expenses هزینه نخستین
trivium دوره نخستین
incunabula نخستین دوره
incipincy حالت نخستین
primary needs نیازهای نخستین
proenomen نام نخستین
primary reinforcement تقویت نخستین
protomartyr نخستین شهید
primordial اصل نخستین
at the first onset در نخستین وهله
at the first blush در نخستین وهله
primary treatment تصفیه نخستین
primary treatment پاکسازی نخستین
at first push در نخستین وهله
prime coat روکش نخستین
primary مقدماتی نخستین
first hand نخستین بازی کن
primary zones نواحی نخستین
primary anxiety اضطراب نخستین
primes نخستین اولیه
rough coat نخستین اندود
first rate نخستین درجه
first impression برداشت نخستین
first aids کمکهای نخستین
primary processes فرایندهای نخستین
book one جلد نخستین
as a first step <adv.> نخستین [اولا]
primary productivity فراوردگی نخستین
prime نخستین اولیه
by return of post با نخستین پست
primed نخستین اولیه
maiden speeches نخستین نطق شخص
initiated نخستین قدم رابرداشتن
initiating نخستین قدم رابرداشتن
protoplast نخستین ادم افریده
prodelision حذف نخستین حرفCanis
maiden speech نخستین نطق شخص
initiate نخستین قدم رابرداشتن
fifteen نخستین امتیاز گیم
primary process thinking اندیشیدن در فرایند نخستین
primary amentia نقص عقل نخستین
primary projection area ناحیه فرافکنی نخستین
initiates نخستین قدم رابرداشتن
primary reinforcer تقویت کننده نخستین
primary sensory area ناحیه حسی نخستین
primary mental abilities تواناییهای عقلی نخستین
rudimentary knowledge دانش مقدماتی یا نخستین
the first person نخستین شخص متکلم
primary consumers مصرف کنندگان نخستین
initial inverse voltage ولتاژ معکوس نخستین
recoil بحال نخستین برگشتن
first fruits نخستین دستاوردهای هر چیز
firstling نوبر نخستین نتیجه
gross primary product تولید ناخالص نخستین
hexateuchal شش کتاب نخستین از تورات
primordial عنصر نخستین اساسی
incipient stages مراحل نخستین یا ابتدائی
recoiled بحال نخستین برگشتن
recoils بحال نخستین برگشتن
at the earliest p moment در نخستین وهله امکان
acrospire نخستین جوانهء دانه
opener نخستین مسابقه از یک دورمسابقه
on the first occasion در نخستین وهله یا فرصت
recoiling بحال نخستین برگشتن
break one's duck کسب نخستین امتیاز
net primary production تولید خالص نخستین
draw first blood کسب نخستین امتیاز
foal tooth نخستین دندان اسب
primary mental deficiency عقب ماندگی ذهنی نخستین
fleshment خوشحالی حاصله از نخستین موفقیت
prototype اصل ماده نخستین افریده
relapse مرتد بحال نخستین برگشتن
relapsed مرتد بحال نخستین برگشتن
relapses مرتد بحال نخستین برگشتن
plough monday نخستین دوشنبه پس از خاج شویان
prototypes اصل ماده نخستین افریده
original sin نخستین گناه ادم ابوالبشر
primate راسته پستانداران نخستین پایه
hetaerism ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
relapsing مرتد بحال نخستین برگشتن
heptateuch هفت کتاب نخستین توریه
premieres نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiered نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiering نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premiers نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
protogenic وابسته به نخستین دوره نمویا پیدایش
protogenetic وابسته به نخستین دوره نمویا پیدایش
protasis نخستین قسمت درام قدیم رومی
ground بگل نشاندن اصول نخستین را یاددادن
first reading طرح نخستین لایحه قانونی درمجلس
imfancy عدم بلوغ نخستین دوره رشد
stars and bars نخستین پرچم ایالات متحده امریکا
sixth man نخستین بازیگرذخیرهای که وارد میدان میشود
premiere نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
premier نخست وزیر نخستین نمایش یک نمایشنامه
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
previous examination نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
break shot نخستین ضربه برای پراکندن گویهای بیلیارد
to nip or crush in the bud در نخستین مرحله رشد کشتن یا پایمال کردن
revalorization اعاده پول کشور به بهای نخستین خود
freshers نواموزدانشکده یادانشگاه دانشجوی نخستین سال دانشکده یادانشگا
fresher نواموزدانشکده یادانشگاه دانشجوی نخستین سال دانشکده یادانشگا
grilse ماهی ازادکوچک که برای نخستین بارازدریابرودخانه امده باشد
restorationism عقیده باینکه بشرسرانجام بسعادت نخستین خود خواهدرسید
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com