Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English
Persian
rebind
دوباره صحافی کردن
Other Matches
to bind a book
صحافی کردن یک کتاب
bindings
صحافی کردن به هم بستن
binding
صحافی کردن به هم بستن
bind
چسباندن صحافی کردن ودوختن
binds
چسباندن صحافی کردن ودوختن
reopen
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regain
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
binding
انقیاد صحافی
in quires
صحافی نشده
in sheets
صحافی نشده
bookbindery
کارخانه صحافی
bookbinding
صحافی کتاب
bindery
موسسه صحافی
offset
حاشیه صحافی
bindings
انقیاد صحافی
offsetting
حاشیه صحافی
bibliopegy
هنر صحافی کتب
solute
صحافی نشده بهم نپیوسته
unregenerate
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
brochure
کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
brochures
کتاب کوچک صحافی نشده که گاهی جلدکاغذی دارد
skiver
چرم نازک شده پوست گوسفند تیماج صحافی وغیره
bock
یکنوع چرم پوست گوسفند که برای صحافی بکار میرود تیماج
tempering (metallurgy)
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
relayed
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relays
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
replenished
دوباره پر کردن
replenish
دوباره پر کردن
double-check
<idiom>
دوباره چک کردن
refilled
دوباره پر کردن
replenishes
دوباره پر کردن
refilling
دوباره پر کردن
replenishing
دوباره پر کردن
refreshes
دوباره پر کردن
refill
دوباره پر کردن
refreshed
دوباره پر کردن
refills
دوباره پر کردن
refresh
دوباره پر کردن
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
rephrasing
دوباره عبارتبندی کردن
retransmit
دوباره مخابره کردن
reassociate
دوباره معاشرت کردن
re establish
دوباره تاسیس کردن
remarried
دوباره عروسی کردن
reproduces
دوباره چاپ کردن
reinstating
دوباره برقرار کردن
rewires
دوباره سیمکشی کردن
rescheduling
دوباره برنامهریزی کردن
retranslate
دوباره ترجمه کردن
retry
دوباره محاکمه کردن
reorder
دوباره مرتب کردن
regained
دوباره تصرف کردن
rewired
دوباره سیمکشی کردن
revisit
دوباره ملاقات کردن
revalidate
دوباره پادار کردن
reorganises
دوباره متشکل کردن
rephrase
دوباره عبارتبندی کردن
regains
دوباره تصرف کردن
reproduced
دوباره چاپ کردن
retry
دوباره ازمایش کردن
reschedule
دوباره برنامهریزی کردن
rescheduled
دوباره برنامهریزی کردن
reorganised
دوباره متشکل کردن
reschedules
دوباره برنامهریزی کردن
rephrases
دوباره عبارتبندی کردن
reassociate
دوباره متحد کردن
reuse
دوباره استفاده کردن
reforge
دوباره جعل کردن
rephrased
دوباره عبارتبندی کردن
regaining
دوباره تصرف کردن
rewiring
دوباره سیمکشی کردن
reasure
دوباره بیمه کردن
retaking
دوباره تسخیر کردن
rebuilds
دوباره ساختمان کردن
retake
دوباره تسخیر کردن
rebuild
دوباره ساختمان کردن
reconditions
دوباره درست کردن
revaluing
دوباره ارزیابی کردن
redirects
دوباره راهنمایی کردن
rejuveoize
دوباره جوان کردن
republish
دوباره چاپ کردن
redirecting
دوباره راهنمایی کردن
redirected
دوباره راهنمایی کردن
redirect
دوباره راهنمایی کردن
resorb
دوباره جذب کردن
revalued
دوباره ارزیابی کردن
revalues
دوباره ارزیابی کردن
resurfaces
دوباره روکاری کردن
re strain
دوباره صاف کردن
regain
دوباره تصرف کردن
reproduce
دوباره چاپ کردن
restart
روشن کردن دوباره
reproducing
دوباره چاپ کردن
re export
دوباره صادر کردن
rewire
دوباره سیمکشی کردن
retakes
دوباره تسخیر کردن
resurface
دوباره روکاری کردن
reconditioned
دوباره درست کردن
recondition
دوباره درست کردن
re form
دوباره درست کردن
resurfaced
دوباره روکاری کردن
re paving
دوباره فرش کردن
re sort
دوباره جور کردن
republish
دوباره منتشر کردن
revalue
دوباره ارزیابی کردن
oversrike
دوباره چاپ کردن
retaken
دوباره تسخیر کردن
recompose
دوباره انشاء کردن
retrocede
دوباره واگذار کردن
reopens
دوباره باز کردن
redevelop
دوباره پیشرفته کردن
redefine
دوباره تعریف کردن
re-examine
دوباره بازپرسی کردن
cold start
دوباره روشن کردن
recollect
دوباره جمع کردن
reimport
دوباره وارد کردن
recollected
دوباره جمع کردن
redeveloped
دوباره پیشرفته کردن
redeveloping
دوباره پیشرفته کردن
back fill
عمل دوباره پر کردن
reactivated
دوباره فعال کردن
redistributes
دوباره پخش کردن
reactivate
دوباره فعال کردن
redistributed
دوباره پخش کردن
redistribute
دوباره پخش کردن
redevelops
دوباره پیشرفته کردن
reopen
دوباره باز کردن
reemploy
دوباره استخدام کردن
recollecting
دوباره جمع کردن
recollects
دوباره جمع کردن
revise
دوباره چاپ کردن
reappraised
دوباره ارزیابی کردن
reinsure
دوباره بیمه کردن
reappraise
دوباره ارزیابی کردن
rewake
دوباره بیدار کردن
reinstall
دوباره برقرار کردن
rejuvenating
دوباره جوان کردن
rejuvenates
دوباره جوان کردن
rejuvenated
دوباره جوان کردن
redeliver
دوباره مستخلص کردن
reopened
دوباره باز کردن
reopening
دوباره باز کردن
reengage
دوباره استخدام کردن
reappraising
دوباره ارزیابی کردن
revises
دوباره چاپ کردن
revising
دوباره چاپ کردن
reinterpret
دوباره تفسیر کردن
redefined
دوباره تعریف کردن
reappraises
دوباره ارزیابی کردن
redefines
دوباره تعریف کردن
redefining
دوباره تعریف کردن
rejuvenate
دوباره جوان کردن
remarry
دوباره عروسی کردن
reorganize
دوباره متشکل کردن
reinstated
دوباره برقرار کردن
re establish
دوباره برپا کردن
re examine
دوباره بازپرسی کردن
remarries
دوباره عروسی کردن
reinstate
دوباره برقرار کردن
relive
دوباره تجربه کردن
remonetize
دوباره رایج کردن
relived
دوباره تجربه کردن
revisits
دوباره ملاقات کردن
re-examining
دوباره بازپرسی کردن
renegotiate
دوباره مذاکره کردن
relives
دوباره تجربه کردن
reorganized
دوباره متشکل کردن
re-examined
دوباره بازپرسی کردن
re-examines
دوباره بازپرسی کردن
reorganizes
دوباره متشکل کردن
reoccupy
دوباره اغاز کردن
reliving
دوباره تجربه کردن
reactivating
دوباره فعال کردن
reorganizing
دوباره متشکل کردن
revisiting
دوباره ملاقات کردن
revisited
دوباره ملاقات کردن
recalculate
دوباره حساب کردن
reorganising
دوباره متشکل کردن
reexamine
دوباره امتحان کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com