Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English
Persian
revictual
دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
Other Matches
purveyance
تهیه خواربار
provisionment
تهیه خواربار
he is an adequate provider
برای تهیه خواربار
laying up
تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
victual
خواربار تامین کردن
reopened
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revives
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regains
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
purveyed
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purvey
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
viand
خواربار
commissarial
خواربار
stover
خواربار
provisionless
بی خواربار
cate
خواربار
foodstuffs
خواربار
provisions
خواربار
groceries
خواربار
grocery
خواربار
foodstuff
خواربار
provender
خواربار
grubbed
خوراک خواربار
grocer's
خواربار فروشی
grocer's shop
خواربار فروشی
grocer
خواربار فروش
grocery store
[American E]
خواربار فروشی
grub
خوراک خواربار
grubs
خوراک خواربار
food shop
خواربار فروشی
grocers
خواربار فروش
grocery
خواربار فروشی
victualler
خواربار رسان
unregenerate
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
convenience store
خواربار فروشی کوچک
convenience stores
خواربار فروشی کوچک
viaticum
توشه و خواربار سفر
victualler
کشتی حامل خواربار
purveys
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purvey
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveying
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveyed
تهیه اذوقه تهیه سورسات
cantina
مغازه خواربار یامشروب فروشی
schematize
بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
pre engage
ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
castellation
تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
caters
تهیه کردن
supply
تهیه کردن
procure
تهیه کردن
procured
تهیه کردن
cater
تهیه کردن
procures
تهیه کردن
supplying
تهیه کردن
blend
تهیه کردن
administer
تهیه کردن
administering
تهیه کردن
administers
تهیه کردن
catering
تهیه کردن
blends
تهیه کردن
catered
تهیه کردن
provision
تهیه کردن
procuring
تهیه کردن
processes
تهیه کردن
supplied
تهیه کردن
affords
تهیه کردن
affording
تهیه کردن
afforded
تهیه کردن
afford
تهیه کردن
to find in
تهیه کردن
administered
تهیه کردن
prepare
تهیه کردن
prepares
تهیه کردن
preparing
تهیه کردن
process
تهیه کردن
provide
تهیه کردن
provides
تهیه کردن
back up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrate
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrating
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back-up
کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrated
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
process
تهیه و تولید کردن
get
تهیه کردن فهمیدن
programme
برنامه تهیه کردن
processes
تهیه و تولید کردن
fund
تهیه وجه کردن
extemporised
فورا تهیه کردن
triplicate
در سه نسخه تهیه کردن
harnessing
اشیاء تهیه کردن
extemporises
فورا تهیه کردن
extemporising
فورا تهیه کردن
effigies
تمثال تهیه کردن
programs
برنامه تهیه کردن
extemporizing
فورا تهیه کردن
to lay in a stock
موجودی تهیه کردن
program
برنامه تهیه کردن
extemporizes
فورا تهیه کردن
extemporized
فورا تهیه کردن
extemporize
فورا تهیه کردن
funded
تهیه وجه کردن
enable
تهیه کردن برای
quadruplicate
در چهارنسخه تهیه کردن
programmes
برنامه تهیه کردن
conserve
کنسرو تهیه کردن
conserved
کنسرو تهیه کردن
conserves
کنسرو تهیه کردن
conserving
کنسرو تهیه کردن
prearrange
قبلا تهیه کردن
bills
تهیه کردن صورتحساب
bill
تهیه کردن صورتحساب
getting
تهیه کردن فهمیدن
whomp up
بسرعت تهیه کردن
harness
اشیاء تهیه کردن
harnessed
اشیاء تهیه کردن
enabling
تهیه کردن برای
gets
تهیه کردن فهمیدن
enables
تهیه کردن برای
enabled
تهیه کردن برای
effigy
تمثال تهیه کردن
preparations
تهیه کردن اتش
preparation
تهیه کردن اتش
tempering (metallurgy)
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
drafts
تهیه کردن پیش نویس
financed
بودجه چیزی را تهیه کردن
mush
حریره اردذرت تهیه کردن
to provide for old age
برای پیری تهیه کردن
scabble
زمخت وناصاف تهیه کردن
finances
بودجه چیزی را تهیه کردن
to raise funds
تهیه وجه یاسرمایه کردن
finance
بودجه چیزی را تهیه کردن
circumstantiate
امارات لازمه را تهیه کردن
drafted
تهیه کردن پیش نویس
financing
بودجه چیزی را تهیه کردن
bosses
نقش برجسته تهیه کردن
to serve the city with water
اب برای شهر تهیه کردن
to draw up
تهیه کردن درصف اوردن
bossed
نقش برجسته تهیه کردن
bossing
نقش برجسته تهیه کردن
draft
تهیه کردن پیش نویس
boss
نقش برجسته تهیه کردن
handwrite
نسخه خطی تهیه کردن
aminister
تهیه کردن بکار بردن
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relayed
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
double-check
<idiom>
دوباره چک کردن
refreshes
دوباره پر کردن
replenishing
دوباره پر کردن
refreshed
دوباره پر کردن
replenish
دوباره پر کردن
replenishes
دوباره پر کردن
refresh
دوباره پر کردن
refills
دوباره پر کردن
refilling
دوباره پر کردن
replenished
دوباره پر کردن
refilled
دوباره پر کردن
refill
دوباره پر کردن
finance
علم دارایی تهیه پول کردن
develop
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
develops
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
munition
تدارکات جنگ افزار تهیه کردن
preparative
تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
outline
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
financing
علم دارایی تهیه پول کردن
finances
علم دارایی تهیه پول کردن
financed
علم دارایی تهیه پول کردن
outlining
مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
loop
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
reinstating
دوباره برقرار کردن
re-examines
دوباره بازپرسی کردن
re-examining
دوباره بازپرسی کردن
redevelop
دوباره پیشرفته کردن
resurfaces
دوباره روکاری کردن
revalue
دوباره ارزیابی کردن
rescheduling
دوباره برنامهریزی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com