English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
English Persian
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
Other Matches
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bungled سرهم بندی کردن
jerry build سرهم بندی کردن
bungling سرهم بندی کردن
flimflam سرهم بندی کردن
slub سرهم بندی کردن
bungles سرهم بندی کردن
railroads سرهم بندی کردن
railroad سرهم بندی کردن
bungle سرهم بندی کردن
to knock together سرهم بندی کردن
bunlge سرهم بندی کردن
to patch up خواباندن سرهم بندی کردن
foozle بدزدن سرهم بندی کردن
slubber نخ نیم تاب سرهم بندی کردن
fudges نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudge نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudging نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudged نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
pasted سر هم کردن سرهم بندی کردن
pasting سر هم کردن سرهم بندی کردن
pastes سر هم کردن سرهم بندی کردن
paste سر هم کردن سرهم بندی کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
to huddle up a piece of work کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
resort رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorted رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorts رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
patches وصله ناجور وصله کردن
patch وصله ناجور وصله کردن
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
fiddle around <idiom> سرهم بندی
tinker سرهم بندی
patching سرهم بندی
tinkered سرهم بندی
patchery سرهم بندی
tinkering سرهم بندی
tinkers سرهم بندی
botchery سرهم بندی
snow job سرهم بندی
identikit سرهم بندی شده
shake-ups سرهم بندی دگرگونی
shake-up سرهم بندی دگرگونی
shake up سرهم بندی دگرگونی
ersatz سرهم بندی شده
identikits سرهم بندی شده
patch cord سیم سرهم بندی
patchboard تخته سرهم بندی
patch panel تابلوی سرهم بندی
what a pretty mess he made خوب سرهم بندی کرد
to put a patch on a garment وصله بر جامهای دوختن جامهای را وصله کردن
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
patches وصله کردن
patch وصله کردن
pieces وصله کردن
pasted وصله کردن
paste وصله کردن
clouts وصله کردن
clout وصله کردن
clouting وصله کردن
piece وصله کردن
clouted وصله کردن
to p up وصله کردن
pasting وصله کردن
pastes وصله کردن
to patch up وصله کردن اصلاخ کردن
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
assembles سرهم کردن
assembled سرهم کردن
assemble سرهم کردن
patch سرهم کردن
patches سرهم کردن
clobbering جامه وصله کردن
clobbered جامه وصله کردن
revamped وصله پینه کردن
revamp وصله پینه کردن
revamping وصله پینه کردن
patch وصله دوزی کردن
revamps وصله پینه کردن
vamp وصله تعمیر کردن
clobber جامه وصله کردن
clobbers جامه وصله کردن
patches وصله دوزی کردن
assembly line دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
fishplate قطعات ریل را با وصله وصل کردن پشت بند
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
reconfiguration پیکر بندی دوباره
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
repaired جبران کردن دوباره دایر کردن
repair جبران کردن دوباره دایر کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
refills دوباره پر کردن
replenish دوباره پر کردن
refresh دوباره پر کردن
refreshed دوباره پر کردن
refilling دوباره پر کردن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
refreshes دوباره پر کردن
refilled دوباره پر کردن
refill دوباره پر کردن
replenishes دوباره پر کردن
replenishing دوباره پر کردن
replenished دوباره پر کردن
reproduces دوباره چاپ کردن
redirecting دوباره راهنمایی کردن
reforge دوباره جعل کردن
reorganizing دوباره متشکل کردن
redirected دوباره راهنمایی کردن
recollect دوباره جمع کردن
redirects دوباره راهنمایی کردن
reexamine دوباره امتحان کردن
cold start دوباره روشن کردن
revisits دوباره ملاقات کردن
revisiting دوباره ملاقات کردن
redevelops دوباره پیشرفته کردن
revisited دوباره ملاقات کردن
reproduced دوباره چاپ کردن
revisit دوباره ملاقات کردن
reorganizes دوباره متشکل کردن
reorganized دوباره متشکل کردن
regaining دوباره تصرف کردن
rewiring دوباره سیمکشی کردن
regained دوباره تصرف کردن
rewires دوباره سیمکشی کردن
rewired دوباره سیمکشی کردن
redeliver دوباره مستخلص کردن
reopen دوباره باز کردن
regain دوباره تصرف کردن
back fill عمل دوباره پر کردن
rewake دوباره بیدار کردن
reorganize دوباره متشکل کردن
reengage دوباره استخدام کردن
reorganising دوباره متشکل کردن
reorganises دوباره متشکل کردن
reemploy دوباره استخدام کردن
reproducing دوباره چاپ کردن
reorganised دوباره متشکل کردن
regains دوباره تصرف کردن
redirect دوباره راهنمایی کردن
reconditioned دوباره درست کردن
rebuild دوباره ساختمان کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com