English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
redress دوباره پوشیدن جبران کردن
redressed دوباره پوشیدن جبران کردن
redresses دوباره پوشیدن جبران کردن
Other Matches
repair جبران کردن دوباره دایر کردن
repaired جبران کردن دوباره دایر کردن
reopens دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
offset جبران کردن جبران
offsetting جبران کردن جبران
redintegrate دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
enshrouds کفن کردن پوشیدن
enshrouded کفن کردن پوشیدن
enshrouding کفن کردن پوشیدن
enshoud کفن کردن پوشیدن
enshroud کفن کردن پوشیدن
to wear mourning پوشیدن سیاه پوشیدن
spare مضایقه کردن چشم پوشیدن از
spared مضایقه کردن چشم پوشیدن از
quitclaim چشم پوشیدن از واگذار کردن
revest جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
sport پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sported پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
make up جبران کردن
recuperate جبران کردن
recoups جبران کردن
satisfying جبران کردن
to make r. جبران کردن
countervail جبران کردن
redresses جبران کردن
compensations جبران کردن
requite جبران کردن
compensation جبران کردن
atone جبران کردن
offset جبران کردن
to make good جبران کردن
make up for جبران کردن
compensated جبران کردن
requites جبران کردن
compensates جبران کردن
requited جبران کردن
offsetting جبران کردن
requiting جبران کردن
recuperating جبران کردن
recuperated جبران کردن
expiated جبران کردن
redress جبران کردن
retrieve جبران کردن
recuperates جبران کردن
retrieved جبران کردن
make good جبران کردن
expiate جبران کردن
atoned جبران کردن
satisfies جبران کردن
reciprocates جبران کردن
redressed جبران کردن
counterweigh جبران کردن
expiates جبران کردن
expiating جبران کردن
recouped جبران کردن
atoning جبران کردن
satisfy جبران کردن
to make up for جبران کردن
atones جبران کردن
recoup جبران کردن
retrieves جبران کردن
recouping جبران کردن
reciprocate جبران کردن
reciprocated جبران کردن
compensate جبران کردن
pays جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
paying جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pay جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
make up a deficit جبران کردن کسری
to make amends for something جبران کردن چیزی
quittance بازپرداختن جبران کردن
make up for the past جبران مافات کردن
to make good a mistake [ to wipe a disgrace] <idiom> اشتباهی را جبران کردن
to redress danger جبران خسارت کردن
recvperate جبران خسارت کردن
to atone for something جبران کردن چیزی
indemnify بیمه کردن جبران خسارت
to recoup oneself هزینه خود را جبران کردن
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
to recover from something جبران کردن [مثال از بحرانی]
make up to خسارت کسی را جبران کردن
to make r. for a wrong بی عدالتی یا خطایی را جبران کردن
to recover lost time وقت گمشده را جبران کردن)
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
to indemnify any one's expense هزینه کسیرا جبران کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
To make amends to someone for an injury. وقت از دست رفته جبران کردن
unregenerated دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
compensate جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
compensated جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensates جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
reimbursing جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburses جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburse جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursed جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
rectify برطرف کردن جبران کردن
rectified برطرف کردن جبران کردن
offset جبران کردن خنثی کردن
to make up جبران کردن فراهم کردن
rectifies برطرف کردن جبران کردن
countervail برابری کردن با جبران کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
gratified مفتخر کردن جبران کردن
gratifies مفتخر کردن جبران کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
gratify مفتخر کردن جبران کردن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
offsetting جبران کردن خنثی کردن
tempering (metallurgy) بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
refresh دوباره پر کردن
refreshes دوباره پر کردن
replenish دوباره پر کردن
double-check <idiom> دوباره چک کردن
refilling دوباره پر کردن
replenishing دوباره پر کردن
replenishes دوباره پر کردن
refreshed دوباره پر کردن
refilled دوباره پر کردن
replenished دوباره پر کردن
refill دوباره پر کردن
refills دوباره پر کردن
loop تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
rewired دوباره سیمکشی کردن
relive دوباره تجربه کردن
revalued دوباره ارزیابی کردن
reopening دوباره باز کردن
regain دوباره تصرف کردن
retry دوباره محاکمه کردن
oversrike دوباره چاپ کردن
redistribute دوباره پخش کردن
revalue دوباره ارزیابی کردن
recompose دوباره انشاء کردن
re form دوباره درست کردن
regained دوباره تصرف کردن
rewiring دوباره سیمکشی کردن
reappraises دوباره ارزیابی کردن
regaining دوباره تصرف کردن
re export دوباره صادر کردن
revalues دوباره ارزیابی کردن
back fill عمل دوباره پر کردن
rewires دوباره سیمکشی کردن
rephrases دوباره عبارتبندی کردن
reopen دوباره باز کردن
rephrasing دوباره عبارتبندی کردن
remonetize دوباره رایج کردن
reopens دوباره باز کردن
re establish دوباره تاسیس کردن
remarry دوباره عروسی کردن
redirected دوباره راهنمایی کردن
redefines دوباره تعریف کردن
reproduced دوباره چاپ کردن
revaluing دوباره ارزیابی کردن
redevelops دوباره پیشرفته کردن
rephrase دوباره عبارتبندی کردن
re establish دوباره برپا کردن
reproduce دوباره چاپ کردن
reconditioned دوباره درست کردن
rescheduled دوباره برنامهریزی کردن
re-examines دوباره بازپرسی کردن
reimport دوباره وارد کردن
reorganizing دوباره متشکل کردن
re-examining دوباره بازپرسی کردن
reinsure دوباره بیمه کردن
reorganizes دوباره متشکل کردن
reinstall دوباره برقرار کردن
reinstating دوباره برقرار کردن
revalidate دوباره پادار کردن
redefining دوباره تعریف کردن
redeliver دوباره مستخلص کردن
re examine دوباره بازپرسی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com