English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (5 milliseconds)
English Persian
to throw out دورانداختن ردکردن
Other Matches
discard دورانداختن
scrapping دورانداختن
to cast aside دورانداختن
throw off دورانداختن
rejcet دورانداختن
scraps دورانداختن
cast-off دورانداختن
cast-offs دورانداختن
to cast off دورانداختن
scrapped دورانداختن
to throw away دورانداختن
deep-six <idiom> دورانداختن
discarded دورانداختن
discarding دورانداختن
scrap دورانداختن
discards دورانداختن
scraps اوراق دورانداختن
scrapped اوراق دورانداختن
scrapping اوراق دورانداختن
scrap اوراق دورانداختن
scrap heap policy رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
controvert ردکردن
let off ردکردن
declining ردکردن
to put back ردکردن
to clear off ردکردن
baulking ردکردن
rule out ردکردن
rejcet ردکردن
decline ردکردن
declined ردکردن
declines ردکردن
discommend ردکردن
confute ردکردن
pass on ردکردن
balked ردکردن
disproving ردکردن
disprove ردکردن
disproves ردکردن
disproved ردکردن
denying ردکردن
deny ردکردن
denies ردکردن
denied ردکردن
balk ردکردن
baulks ردکردن
baulked ردکردن
balks ردکردن
balking ردکردن
gainsaid ردکردن
gainsay ردکردن
disavows ردکردن
disavowing ردکردن
disavow ردکردن
spurn ردکردن
spurned ردکردن
gainsays ردکردن
spurning ردکردن
spurns ردکردن
gainsaying ردکردن
disavowed ردکردن
baulk ردکردن طفره
disorintate ردکردن ازخودندانستن
mammock از دم قیچی ردکردن
exception of judgl ردکردن داوریا دادرس
to let off معاف کردن ردکردن
disowns مالکیت چیزی را انکارکردن ردکردن
disown مالکیت چیزی را انکارکردن ردکردن
disowning مالکیت چیزی را انکارکردن ردکردن
disowned مالکیت چیزی را انکارکردن ردکردن
turn up one's nose at <idiom> ردکردن خوب بودن برای کسی
veronica ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
exchange zone فاصله 02 متری خط کشی شده برای ردکردن چوب
punter دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
punters دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
island pullout مانور چرخاندن تخته موج برای ردکردن موج
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com