English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
English Persian
rotation دوران گردش بدور
rotational دوران گردش بدور
Other Matches
paraboloid سطحی که در اثر گردش جسم شلجمی بدور خود تشکیل میگردد
spinning چرخش [گردش] [دوران ]
magnetic ritation گردش مغناطیسی دوران مغناطیسی
closed cycle reactor system در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
business cycle دوران اقتصادی یا تجارتی دوران ترقی و تنزل فعالیت تجاری و اقتصادی
constant displacement pump پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
Safavid period دوران صفویه [اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
circumambient گردنده بدور
that اشاره بدور
vertigo دوار سر چرخش بدور
orbs بدور چیزی گشتن
enwind بدور چیزی پیچیدن
slue بدور محورثابتی گشتن
orb بدور چیزی گشتن
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
Make a journey round the world. بدور دنیا سفر کردن
orbs بدور مدار معینی گشتن
The earth moves round the sun . زمین بدور خورشید می گردد
coil بدور چیزی بطورمارپیچ پیچیدن
coiled بدور چیزی بطورمارپیچ پیچیدن
coils بدور چیزی بطورمارپیچ پیچیدن
orb بدور مدار معینی گشتن
swinge تلوتلو خوردن بدور چیزی چرخیدن
equation of exchange همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
saris ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
saree ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است برپارچهای که بدور بدن می پیچند
sari ساری یا لباس زنان هندو که مشتمل است بر پارچهای که بدور بدن می پیچند
distaff التی که گلوله پشم نریشته راروی ان نگاه داشته و پس ازریشتن بدور دوک می پیچند
S-twist [S-spun] نخ چپ تاب [جهت پیچیدن الیاف بدور یکدیگر در این نوع نخ مانند حرف اس لاتین است.]
burl [nep] گلوله ای یا نپ شدن الیاف در سطح بافته شده بدلیل پیچش الیاف بدور یکدیگر
Spanish knot گره اسپانیایی [این گره بدور یک نخ تار زده شده و به آفریقا منسوب می باشد.]
berber knot گره مراکشی که بدور دو تار دو مرتبه گره می خورد
heliocentric دارای مرکز در خورشید دوار بدور خورشید
metallic thread نخ زربفت [اینگونه نخ ها که از تابیده شدن ورقه های نازک طلا، نقره و یا دیگر فلزات بدور نخ تهیه می شوند، جهت تزئین فرش بکار رفته.]
closed back بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
era دوران
period دوران
gyration دوران
gyrations دوران
eras دوران
vertigo دوران
rotation دوران
periods دوران
cycle دوران
circulations دوران
cycles دوران
swimming دوران
circulation دوران
cycled دوران
symmetric knot گره ترکی [گره نامتقارن] [که بدور دو تار زده می شود و معمولا از قلاب جهت خفت زدن استفاده می شود.]
till in old [great] age تا در دوران سالمندی
revolutions چرخش دوران
wartime دوران جنگ
rotation چرخش دوران
wifehood دوران زوجیت
dizzy دچار دوران سر
peacetime دوران صلح
space age دوران کیهان
off season در دوران کم کاری
revolution چرخش دوران
off season در دوران کسادی
the whirligig of fashion دوران دایمی مد
lives دوران زندگی
life دوران زندگی
revolution دوران شورش
revolutions دوران شورش
rotate دوران کردن
rotated دوران کردن
races دوران مسیر
climacteric دوران یائسگی زن
rotation about a line دوران دور یک خط
circulation دوران خون
lucid interval دوران افاقه
circulations دوران خون
rotates دوران کردن
distance between centers طول دوران
qyaternary دوران چهارم
plane of rotation سطح دوران
paleozoic دوران اول
aftertime دوران پیری
race دوران مسیر
fulcrum نقطه دوران
angle of rotation زاویه دوران
axis of rotation محور دوران
stound دوران درد
sense of rotation جهت دوران
raced دوران مسیر
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
geriatrician امراض دوران پیریgyrfalcon
iceman یخی بستر دوران یخ
rotation about a point دوران دور یک نقطه
season دوران چاشنی زدن
seasons دوران چاشنی زدن
seasoned دوران چاشنی زدن
revolution دور دوران کامل
obligated tour دوران مشمولیت وفیفه
geriatrist امراض دوران پیری
revolutions دور دوران کامل
geocentric دوران زمین مرکزی
instantaneous center of rotation مرکز دوران لحظهای
off season وابسته به این دوران
rotation around [about] a point دوران دور نقطه ای
golden age دوران رونق و رفاه
jumped-up تازه به دوران رسیده
azoic دوران ماقبل تاریخ
golden ages دوران رونق و رفاه
vertiginous سرگیجهای دوران کننده
circulatory مربوط یه دوران خون
gyrates چرخ زدن دوران داشتن
Early Christian architecture سبک معماری دوران مسیحیت
gyrated چرخ زدن دوران داشتن
rotation about ... دوران دور ... [محوری یا جایی]
gyrate چرخ زدن دوران داشتن
age earnings profile برنامه درامد در دوران زندگی
gyrating چرخ زدن دوران داشتن
anthropic مربوط به دوران پیدایش انسان
whirligig of something دوران دایمی [اصطلاح مجازی]
retrograde دوران در خلاف جهت معمول
long run period دوران محاسبه بلند مدت
Difficult times lie ahead. دوران سختی درپیش است
mesozoic era دوران دوم زمین شناسی
protectorate دوران حکومت کرامول درانگلستان
The whirligig of time revolves. دوران دایمی زمان می چرخد.
whirls چرخش یا دوران جریان سیال
yawed دوران هواپیما حول محورقائم
yaw دوران هواپیما حول محورقائم
peripheral course دوران پیش دانشگاهی نظامی
protectorates دوران حکومت کرامول درانگلستان
whirling چرخش یا دوران جریان سیال
Victoriana وابسته به دوران ملکه ویکتوریا
unemployment benefit کمک دریافتی در دوران بیکاری
whirl چرخش یا دوران جریان سیال
whirled چرخش یا دوران جریان سیال
rolled دوران حول محور طولی غلطش
roll دوران حول محور طولی غلطش
twists دوران حول محور افقی پیچش
It reminds me of my schooldays . مرا بیاد دوران مدرسه می اندازد
rolls دوران حول محور طولی غلطش
twisting دوران حول محور افقی پیچش
twist دوران حول محور افقی پیچش
paleocene قسمتی از دوران سوم زمین شناسی
vorticity میزان برداری دوران موضعی سیال
hallstatt وابسته به دوران قبل از عصراهن اروپا
periods منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
paleontology مبحث زیست شناسی دوران قدیم
Pre-Raphaelite هر نقاش ایتالیایی پیش از دوران رافائل
lying in دوران استراحت ونقاهت بعداز زایمان
We are living in the age of mass communication. ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
lathe center مرکز یا محور دوران ماشین تراش
Pre-Raphaelites هر نقاش ایتالیایی پیش از دوران رافائل
period منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
Edwardian ادبیات و هنر و مد لباس دوران ادوارد هفتم
Edwardian معماری دوران ادوارد اول و دوم وسوم
banks دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
quadrangle حیاط یافضای بزرگ که دوران ساختمان باشد
bank دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
dog days چله تابستان دوران رکود و عدم فعالیت
quadrangles حیاط یافضای بزرگ که دوران ساختمان باشد
false selvage شیرازه تقلبی [هر نوع نخ اضافی که جزء پودهای اصلی نبوده و بدلیل تزئین و یا پوشاندن پارگی ها در محل شیرازه بدور تار پیچیده شود از این دسته محسوب شده و کاهش اصالت فرش را به همراه دارد.]
rhythm method روش تنظیم خانواده از راه شناخت دوران باروری زن
mastodon پستانداری شبیه فیل که در دوران الیگوسن وپلیستوسن میزیسته
golden age دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
golden ages دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
paleontologist ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
ornithopter هواپیمایی که در ان بالهاحول محوری نوسان میکنندولی دوران نمیکنند
filikli [نوعی فرش با پرز بلند و نسبتا زبر و خشن و بیشتر از جنس پشم بز که در مناطق عشایری ترکیه و آذربایجان شوروی بافته شده، گره ها بدور نخ تار زده شده و کل فرش پس از اتمام بافت رنگرزی می شود.]
disturbing moment گشتاوری که در جهت دوران هواپیما حول یک محور بر ان اثر میکند
shamanism پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
pin میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
rotor incidence زاویه بین سطوح عمود برمحور دوران و باد نسبی
autumns برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
autumn برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
inertia welding جوشکاری توسط دوران سریع و فشار بین سطوح تماس
wheel mode ماهواره یا بخشی از ان که اغلب با سرعت کم بمنظورپایدارسازی وضعیت دوران میکند
pinning میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
lenten veil پرده روی صلیب ومجسمه ها [دوران پرهیز وروزه کاتولیک ها]
hunger cloth پرده روی صلیب ومجسمه ها [دوران پرهیز وروزه کاتولیک ها]
pinned میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
pitch speed حاصل ضرب گام هندسی متوسط و تعداد دوران درواحد زمان
sabbatical year در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
probation officers ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officer ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
dendrochronology دوران شناسی و مطالعه قدمت محیط از روی حلقههای متشکله در چوب درختان
nutation گردش
runs گردش
rotation گردش
flowline خط گردش
flowine خط گردش
traverse گردش
maeander گردش
left handed rotation گردش به چپ
itineracy گردش
itineration گردش
traverses گردش
traversing گردش
promenades گردش
water circulation گردش اب
promenade گردش
ambulation گردش
hiking گردش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com