Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
opera glass
دوربین مخصوص اپرا
Other Matches
photoheliograph
دوربین مخصوص عکسبرداری از خورشید
telecamera
دوربین مخصوص عکاسی ازفواصل دور
snooperscope
دوربین مخصوص هدف گیری دشمن
sniperscope
دوربین مخصوص هدف گیری دشمن
periscope
دوربین زیر دریایی مخصوص مشاهده اشیاء روی سطح اب
periscopes
دوربین زیر دریایی مخصوص مشاهده اشیاء روی سطح اب
target selector
دوربین انتخاب هدف دوربینی که مخصوص انتخاب هدفها به وسیله توپ است
sniper scope
دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
infinity method
روش موازی کردن دو خط تارموی دوربین تنظیم دوربین در بینهایت
angle of view
زاویه رویت دوربین عکاسی میدان دید دوربین
cross line
بعلاوه داخل دوربین خط تار موی دوربین
hyperfocal distance
مسافت بین عدسی دوربین تانزدیکترین اشیاء میدان تصویردوربین وقتی که دوربین روی فاصله بینهایت تنظیم شود
synchroscope
دوربین کنترل اتش خودکارپدافند هوایی دوربین دستگاه توزیع اتش خودکار
opera house
اپرا
opera
اپرا
operas
اپرا
libretto
اشعار اپرا
operatic
مربوط به اپرا
librettos
اشعار اپرا
operas
اهنگ اپرا
opera
اهنگ اپرا
impresario
مدیر اپرا
impresarios
مدیر اپرا
libretti
اشعار اپرا
collimating sight
دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
librettos
کتاب اشعار اپرا
operatize
بشکل اپرا در اوردن
librettists
نویسنده اشعار اپرا
libretto
کتاب اشعار اپرا
libretti
کتاب اشعار اپرا
librettist
نویسنده اشعار اپرا
impresario
مدیریاراهنمای اپرا و کنسرت
impresarios
مدیریاراهنمای اپرا و کنسرت
diva
سردسته زنان خواننده اپرا
prima donna
خواننده برجسته زن اپرا یاکنسرت
prima donnas
خواننده برجسته زن اپرا یاکنسرت
buffo
خواننده مرد در رلهای فکاهی اپرا
Which bus do I take for the opera?
برای رفتن به اپرا کدام اتوبوس را باید سوار شوم؟
lutes
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lute
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
writes
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
write
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil
روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
lens distortion
خطای عدسی دوربین عکاسی انحراف عدسی دوربین عکاسی
typeface
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typefaces
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
graphics
کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
registering
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
register
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registers
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
deletes
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
delete
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
embedded code
کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
binocular
دوربین
cameras
دوربین
longsighted
دوربین
long sighted
دوربین
camera
دوربین
the penetration of a telescope
دوربین
night glass
دوربین شب
opera glasses
دوربین
telescopes
دوربین
far-sighted
دوربین
presbyopic
دوربین
far seeing
دوربین
telescope
دوربین
far sighted
دوربین
surveillance camera
دوربین نظارت
closed-circuit camera
دوربین نظارت
sight
دوربین دیدن
sights
دوربین دیدن
security camera
دوربین امنیتی
binocular
دوربین دو چشم
spyglass
دوربین کوچک
security camera
دوربین نظارت
observation camera
دوربین نظارت
CCTV camera
دوربین نظارت
binocular
دوربین دوچشمی
closed-circuit camera
دوربین امنیتی
reflex sight
دوربین منشوری
optician
دوربین فروش
cross hair
خط داخل دوربین
opticians
دوربین فروش
miniature camera
دوربین مینیاتوری
surveillance camera
دوربین امنیتی
metascope
دوربین تک چشمی
observation camera
دوربین امنیتی
electron camera
دوربین الکترونی
field glass
دوربین صحرایی
lens
عدسی دوربین
CCTV camera
دوربین امنیتی
reticle
عدسی دوربین
color camera
دوربین رنگی
kodak
دوربین عکاسی
camera-shy
بیزار از دوربین
television camera tube
دوربین تلویزیونی
elbow telescope
دوربین بازویی
box cameras
دوربین قوطی
box camera
دوربین قوطی
hypermetrope
ادم دوربین
telescopes
دوربین نجومی
eye piece
عدسی سر دوربین
coarse sight
دوربین یدکی
drawtube
لوله دوربین
pickup tube
دوربین تلویزیونی
theodo;ite
دوربین مهندسی
gun sight
دوربین توپ
telescope
دوربین نجومی
camera nadir
خط لولای دوربین
director sight
دوربین هادی
telescopy
فن استعمال دوربین
the penetration of a telescope
قوه دوربین
camera tube
دوربین تلویزیونی
vial
حباب دوربین
computing sight
دوربین محاسب
dispersal airfield
فرودگاههای مخصوص تفرقه هوایی فرودگاه مخصوص تفرقه در اماده باش هوایی
computing gunsight
دوربین محاسب توپ
isocentre
خط المرکزین دوربین عکاسی
miniature camera
دوربین تصاویر کوچک
infrared viewer
دوربین مادون قرمز
drawtube
دیدگاه میکرسکوپ یا دوربین
macrometer
دوربین مسافت سنج
camera magazine
کاست فیلم دوربین
colminator
دوربین شاخص توپ
infrared viewer
دوربین دیدبانی شبانه
dumpy level
تراز دوربین دار
air survey camera
دوربین عکسبرداری هوایی
camera window
دریچه دیافراگم دوربین
fixed reticle
عدسی ثابت دوربین
camera axis
محور دوربین عکاسی
line of collimation
خط تنظیم عدسی دوربین
camera nadir
محورلولایی دوربین عکاسی
flash bulb
فلاش دوربین عکاسی
minicam
دوربین خیلی کوچک
glass
ایینه شیشه دوربین
closed-circuit camera
دوربین مدار بسته
sightings
دیدن از داخل دوربین
vidicon
لوله دوربین عکاسی
camera
دوربین یا جعبه عکاسی
sighting
دیدن از داخل دوربین
telescopic alidade
عضاده دوربین دار
tachymeter
دوربین مسافت یاب
tachometric sight
دوربین مسافت سنج
tachometric sight
دوربین مسافت یاب
tacheometer
دوربین نقشه برداری
spotting scope
دوربین روی سه پایه
surveillance camera
دوربین مدار بسته
security camera
دوربین مدار بسته
observation camera
دوربین مدار بسته
CCTV camera
دوربین مدار بسته
iris
دیافراگم
[دوربین عکاسی]
minicamera
دوربین خیلی کوچک
sights
دوربین نشانه روی
sight
دوربین نشانه روی
snooper scope
دوربین تعقیب و دیدبانی
reticle
تار موی دوربین
riflescope
دوربین روی تفنگ
cameras
دوربین یا جعبه عکاسی
reticle
شبکه دوربین نجومی
(iris) diaphragm
دیافراگم
[دوربین عکاسی]
camcorder
دوربین فیلمبرداری ویدیو و تلویزیون
powered
درشت نمایی قدرت دوربین
powers
درشت نمایی قدرت دوربین
powering
درشت نمایی قدرت دوربین
eyeglass
شیشهء دوربین یاذره بین
camcorders
دوربین فیلمبرداری ویدیو و تلویزیون
power
درشت نمایی قدرت دوربین
optician
عینک فروش دوربین ساز
dynameter
اسباب سنجش قوه دوربین
opticians
عینک فروش دوربین ساز
reticle
میدان دید داخل دوربین
computing gunsight
دوربین محاسب عناصر تیر
air cartographic camera
دوربین عکس برداری هوایی
cross hair
تار موی وسط دوربین
instrument
وسیله دوربین یا زاویه یاب
glass
دستگاه ارتفاع سنج دوربین
image camera tube
لامپ تصویر میانی دوربین
tachymeter
دوربین پیمایش بلندی یا فاصله
telescopic alidade
سمت گیر دوربین دار
tricked
درجه بندی عدسی دوربین
trick
درجه بندی عدسی دوربین
helioscope
دوربین افتاب بینی خورشیدبین
tricking
درجه بندی عدسی دوربین
focal length
فاصله کانونی دوربین یاعدسی
sighting device
دوربین دستگاه نشانه روی
sound camera
دوربین فیلمبرداری مجهزبدستگاه ضبط صوت
phototelescope
دوربین عکس برداری ار کرههای اسمانی
race glass
دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
field glass
عدسی درونی دوربین یاذره بین
hyperope
مبتلا به مرض دوربینی شخص دوربین
synchronous sight
دوربین نافم سیستم پرتاب بمب
time exposure
مدت بازماندن دیافراگم دوربین عکاسی
angular velocity bombsight
دوربین سنجش زاویه رهایی بمب
continuous strip camera
دوربین عکسبرداری به طریق نوار مداوم
tribrach
گهواره نصب دوربین نقشه برداری
starlight scope
دوربین دید شبانه با استفاده از نور ستارگان
panoramic
دوربین منظره نما یا افق نمادر عکاسی
zoom lens
عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com