English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
parried دورسازی طفره رفتن
parries دورسازی طفره رفتن
parry دورسازی طفره رفتن
parrying دورسازی طفره رفتن
Other Matches
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
doffs طفره رفتن
baulk طفره رفتن
fudging طفره رفتن
doff طفره رفتن
fudges طفره رفتن
balk طفره رفتن از
baulked طفره رفتن از
prolongate طفره رفتن
doffing طفره رفتن
avoids طفره رفتن از
get round طفره رفتن
avoiding طفره رفتن از
avoid طفره رفتن از
avoided طفره رفتن از
evasion طفره رفتن
evasions طفره رفتن
hem and haw <idiom> طفره رفتن
doffed طفره رفتن
balked طفره رفتن از
fudged طفره رفتن
fudge طفره رفتن
balking طفره رفتن از
balks طفره رفتن از
baulking طفره رفتن از
jink طفره رفتن
baulks طفره رفتن از
to beg the question طفره رفتن از پرسشی
prolong طفره رفتن بطول انجامیدن
put off تاخیر کردن طفره رفتن
prolongs طفره رفتن بطول انجامیدن
to play the truant از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
prolonging طفره رفتن بطول انجامیدن
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
dallier طفره زن
elusive طفره زن
dodgers طفره رو
procrastination طفره
dodger طفره رو
avoidance طفره
elusion طفره
ca'canny طفره
tergiversator طفره رو
shirks طفره رو
dalliance طفره
evasion طفره
balker طفره رو
balky طفره رو
runaround طفره
subterfuges طفره
stick in the mud طفره رو
subterfuge طفره
stick-in-the-mud طفره رو
stick-in-the-muds طفره رو
evasions طفره
truant طفره رو
truants طفره رو
procrastinator طفره رو
deflections طفره
dodgy طفره رو
shirked طفره رو
put off طفره
shirk طفره رو
goldbrick طفره رو
evasive طفره زن
shirking طفره رو
jink طفره
deflection طفره
truancy طفره زنی
dodge طفره زدن
dodgery طفره روی
bilk طفره زدن
ineludible طفره نزدنی
shirk طفره زدن
hedges طفره زدن
hedged طفره زدن
hedge طفره زدن
dodged طفره زدن
dodges طفره زدن
dodging طفره زدن
goby طفره پیشگیری
evasively از روی طفره
evade طفره زدن از
aviod طفره زدن از
procrastinatory طفره امیز
baulk ردکردن طفره
funk طفره زدن
prorogation طفره زنی
shirker ادم طفره رو
evasible طفره زدنی
shirked طفره زدن
stalling طفره زدن
stall طفره زدن
wriggled طفره زدن
evaded طفره زدن از
evades طفره زدن از
escape mechanism طفره وتعلل
fetched بهانه طفره
fetches بهانه طفره
elusory طفره امیز
fetch بهانه طفره
evading طفره زدن از
wriggle طفره زدن
wriggling طفره زدن
shirking طفره زدن
wriggles طفره زدن
defaulter قصورکننده طفره زن
evadable طفره پذیر
evadingly طفره زنان
defaulters قصورکننده طفره زن
shirks طفره زدن
subterfuges طفره زنی اختفاء
evasiveness تمایل به طفره یاگریز
subterfuge طفره زنی اختفاء
stall دور سرگرداندن طفره
elusively از روی طفره یا خدعه
stalling دور سرگرداندن طفره
swerves عدول کردن طفره زدن
elude طفره زدن دوری کردن از
swerved عدول کردن طفره زدن
eluded طفره زدن دوری کردن از
eludes طفره زدن دوری کردن از
evasiveness حالت یاخوی طفره زنی
swerve عدول کردن طفره زدن
eluding طفره زدن دوری کردن از
swerving عدول کردن طفره زدن
truant شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
dallying وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallies وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dally وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
truants شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
dallied وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
beat around the bush <idiom> غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
to boil over سر رفتن
to skirt along the coast رفتن
to make ones getaway در رفتن
to sleep fast رفتن
pilfered کش رفتن
jauk ور رفتن
go off در رفتن
glom on to کش رفتن
pilfer کش رفتن
to run off در رفتن
crawled رفتن
mog رفتن
crawl رفتن
nim کش رفتن
crawls رفتن
to pair off رفتن
go over به ان سو رفتن
make off در رفتن
pilfering کش رفتن
recede پس رفتن
to fall short کم رفتن
to do out of کش رفتن
to do a guy در رفتن
receding پس رفتن
to d.deep in to فر رفتن در
to flow over سر رفتن
to fly off در رفتن
hang around ور رفتن
snitched کش رفتن
recedes پس رفتن
snitches کش رفتن
receded پس رفتن
to fall away رفتن
goes رفتن
to fall away پس رفتن
go رفتن
swiping کش رفتن
swiped کش رفتن
swipe کش رفتن
to foot it رفتن
to get away رفتن
sinks ته رفتن
bleneh پس رفتن
snitching کش رفتن
sink ته رفتن
to go to mess رفتن
to go to the bottom ته رفتن
retrograde پس رفتن
pullback پس رفتن
to hang back پس رفتن
break loose در رفتن
fribble ور رفتن
to get one's monkey up از جا در رفتن
to get over رفتن از
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com