English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
to keep off دورنگاه داشتن دفع کردن
Other Matches
eloign دورنگاه داشتن از
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
vacillate دل دل کردن تردید داشتن
vacillates دل دل کردن تردید داشتن
vacillated دل دل کردن تردید داشتن
vacillating دل دل کردن تردید داشتن
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
import دخل داشتن به تاثیر کردن در
importing دخل داشتن به تاثیر کردن در
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
imported دخل داشتن به تاثیر کردن در
persuading بران داشتن ترغیب کردن
persuades بران داشتن ترغیب کردن
shoot درد کردن سوزش داشتن
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
to feel fear احساس ترس کردن [داشتن]
snifter خرخر کردن زکام داشتن
rage غضب کردن شدت داشتن
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
raged غضب کردن شدت داشتن
divert متوجه کردن معطوف داشتن
diverted متوجه کردن معطوف داشتن
diverts متوجه کردن معطوف داشتن
partook بهره داشتن طرفداری کردن
shoots درد کردن سوزش داشتن
rages غضب کردن شدت داشتن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
aspire ارزو کردن اشتیاق داشتن
treated بحث کردن سروکار داشتن با
impound ضبط کردن نگه داشتن
entertains سرگرم کردن گرامی داشتن
evinced معلوم کردن ابراز داشتن
embosom بغل کردن عزیز داشتن
evinces معلوم کردن ابراز داشتن
treat بحث کردن سروکار داشتن با
evincing معلوم کردن ابراز داشتن
retains ابقاء کردن نگاه داشتن
retaining ابقاء کردن نگاه داشتن
retained ابقاء کردن نگاه داشتن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
awards مقرر داشتن اعطا کردن
retain ابقاء کردن نگاه داشتن
awarding مقرر داشتن اعطا کردن
awarded مقرر داشتن اعطا کردن
award مقرر داشتن اعطا کردن
aspires ارزو کردن اشتیاق داشتن
entertained سرگرم کردن گرامی داشتن
inhibits باز داشتن و نهی کردن
inhibit باز داشتن و نهی کردن
persuade بران داشتن ترغیب کردن
informs مستحضر داشتن اگاه کردن
informing مستحضر داشتن اگاه کردن
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
aspiring ارزو کردن اشتیاق داشتن
inform مستحضر داشتن اگاه کردن
impounds ضبط کردن نگه داشتن
aspired ارزو کردن اشتیاق داشتن
entertain سرگرم کردن گرامی داشتن
evince معلوم کردن ابراز داشتن
impounded ضبط کردن نگه داشتن
treats بحث کردن سروکار داشتن با
trut اطمینان داشتن توکل کردن
impounding ضبط کردن نگه داشتن
file در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
filed در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
envisaging انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
stereotypy یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
envisaged انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
withold دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
stereotyping یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
to respect persons ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
tingling سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
aims قصد داشتن هدف گیری کردن
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
tingled سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
turn (someone) off <idiom> ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
in touch <idiom> بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
tingles سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
simulate شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
aimed قصد داشتن هدف گیری کردن
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
tingle سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
envisage انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
aim قصد داشتن هدف گیری کردن
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
uncorking چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
precipitating سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
uncorked چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
precipitates سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
uncork چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
to have the kindness to help s لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
uncorks چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
nose around [about] <idiom> چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
memorialize برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
plan طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
immobilised ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
plans طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
lay waste <idiom> خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
immobilize ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
precipitate سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitated سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
immobilising ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
maeander پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meander پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
meanders پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandering پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandered پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
clicked نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicks نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
to save ones face ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
lead هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
usufruct از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
leads هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
click نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
click دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
collimate تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
geysers فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
geyser فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
keep up appearances فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
vary تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
varies تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
weigh وزن کردن وزن داشتن
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
weighing وزن کردن وزن داشتن
weighed وزن کردن وزن داشتن
weighs وزن کردن وزن داشتن
redolence بو داشتن
to have داشتن
doubt شک داشتن
to be feverish تب داشتن
to have f. تب داشتن
to hold a meeting داشتن
intercommon داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com