English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
periodicity دورهای بودن
Other Matches
quadrangular meet مسابقه شنای دورهای بین 4تیم مسابقه دورهای بین 4تیم با محاسبه مجموع امتیازهای فردی
cyclic دورهای
periodic دورهای
countercyclical ضد دورهای
periodicals دورهای
anti cyclical ضد دورهای
sporadically دورهای
rhythmical دورهای
recapitulative دورهای
periodical دورهای
recapitulatory دورهای
sporadic دورهای
periodic report گزارش دورهای
all play all مسابقه دورهای
timed backup پشتیبانی دورهای
cyclical fluctuations نوسانات دورهای
cyclic stress تنش دورهای
cyclic disorder اختلال دورهای
periodic current جریان دورهای
periodic table جدول دورهای
periodic fluctuation نوسان دورهای
periodically بصورت دورهای
edge welding جوشکاری دورهای
periodical نشریه دورهای
series turn دورهای زنجیری
by-elections انتخابات میان دورهای
crc بررسی افزونگی دورهای
leagues مسابقههای دورهای باشگاهها
round-robin تورنمنت دورهای شطرنج
Americans تورنمنت دورهای شطرنج
American تورنمنت دورهای شطرنج
edge fillet weld جوش نواری دورهای
by-election انتخابات میان دورهای
cyclical stock check کنترل موجودی دورهای
peripheral دورهای وابسته به محیط
simple periodic current جریان دورهای ساده
mean value of periodic quantity میانگین کمیت دورهای
league مسابقههای دورهای باشگاهها
demagnetizing turns of armature دورهای مغناطیس زدای ارمیچر
secular دورهای غیر مذهبی دنیائی
r.m.s. value of a periodic quantity جذر متوسط مربعهای کمیتهای دورهای
lacustrine animals دورهای که روی دریاچه هاخانه می ساختند
periodicals مجلاتی که بصورت دورهای ماهانه سه ماهه سالانه و ... منتشر میشوند
cambridge equation نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
autotransformer ترانسفورماتوری با یک سیم پیچ که بوسیله یک لغزنده کربنی تعدادی از دورهای سیم پیچ را بعنوان ثانویه جدامیکند
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
consists شامل بودن عبارت بودن از
consisting شامل بودن عبارت بودن از
agrees متفق بودن همرای بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
governed نافذ بودن نافر بودن بر
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
slouch خمیده بودن اویخته بودن
agree متفق بودن همرای بودن
on guard مراقب بودن نگهبان بودن
agreeing متفق بودن همرای بودن
consisted شامل بودن عبارت بودن از
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
depends مربوط بودن منوط بودن
disagree مخالف بودن ناسازگار بودن
slouched خمیده بودن اویخته بودن
wanted فاقد بودن محتاج بودن
slouches خمیده بودن اویخته بودن
govern نافذ بودن نافر بودن بر
slouching خمیده بودن اویخته بودن
have مالک بودن ناگزیر بودن
abut مماس بودن مجاور بودن
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
precedes جلوتر بودن از اسبق بودن بر
appertained مربوط بودن متعلق بودن
haze گرفته بودن مغموم بودن
look for منتظر بودن درجستجو بودن
governs نافذ بودن نافر بودن بر
abutted مماس بودن مجاور بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
include شامل بودن متضمن بودن
abuts مماس بودن مجاور بودن
inhere جبلی بودن ماندگار بودن
conditionality شرطی بودن مشروط بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
ablest لایق بودن مناسب بودن
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
consist شامل بودن عبارت بودن از
having مالک بودن ناگزیر بودن
depend مربوط بودن منوط بودن
depended مربوط بودن منوط بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
want فاقد بودن محتاج بودن
abler لایق بودن مناسب بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
owe مدیون بودن مرهون بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
pertains مربوط بودن متعلق بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
pend معوق بودن بی تکلیف بودن
pertain مربوط بودن متعلق بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager . کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
stand بودن واقع بودن
profiteer استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteers استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
to be proper for به جا بودن
incompactness ول بودن
put one's cards on the table <idiom> رک بودن
intending بر ان بودن
to be in a bad [foul] temper بد خو بودن
to kick the beam کم بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate. دو دل بودن
To be all adrift. سر در گم بودن
exist بودن
existed بودن
ween بودن
exists بودن
intend بر ان بودن
dubiosity در شک بودن
stink بد بودن
stinks بد بودن
intends بر ان بودن
judder لق بودن
judders لق بودن
teem پر بودن
teemed پر بودن
teeming پر بودن
concentricity بودن
teems پر بودن
consecutiveness پی در پی بودن
juddering لق بودن
juddered لق بودن
to think ill of any one بودن
last [be enough] بس بودن
to be بودن
lackvt کم بودن
be adequate بس بودن
wobbles لق بودن
to be in two minds دو دل بودن
be enough بس بودن
wobbling لق بودن
to hold water ضد آب بودن
wobbled لق بودن
suffice بس بودن
reach بس بودن
to chop and change دو دل بودن
to bargain for بودن
suffice بس بودن
sufficed بس بودن
wobble لق بودن
sufficing بس بودن
to find oneself بودن
be sufficient بس بودن
justness حق بودن
suffices بس بودن
tending موافب بودن
under the weather <idiom> ناخوش بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com