English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
absolute refractory period دوره بی پاسخی مطلق
Other Matches
refractory period دوره بی پاسخی
relative refractory period دوره بی پاسخی نسبی
responsive پاسخی
torpor بی پاسخی
to be at a loss for an answer پاسخی نداشتن
to frame an answer پاسخی را طرح کردن
multiple-choice وابسته به پرسش چند پاسخی
his appeal met no response پاسخی پدر خواست که اوترسید
no reply was given him هیچ پاسخی به او داده نشد
absolute volue مقدار مطلق قدر مطلق
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off periods دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
holocene وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
interregnum فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregna فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnums فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
holds بخشی از برنامه که تکرار میشود تا توسط عمل قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هستیم از صفحه کلید یا وسیله
hold بخشی از برنامه که تکرار میشود تا توسط عمل قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هستیم از صفحه کلید یا وسیله
holds بخشی از برنامه که تکراری میشود تا توسط عملی قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هسیم از صفحه کلید یا وسیله
hold بخشی از برنامه که تکراری میشود تا توسط عملی قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هسیم از صفحه کلید یا وسیله
colporteur کتاب فروش دوره گرد فروشنده دوره گرد
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
magisterial مطلق
sovereigns مطلق
downright مطلق
utters مطلق
sovereign مطلق
positive مطلق
implicit مطلق
absolutes مطلق
totals مطلق
uttered مطلق
abstract مطلق
unconditional مطلق
total مطلق
thorough going مطلق
totalled مطلق
totaled مطلق
categorical مطلق
sheer مطلق
abstracts مطلق
thetical مطلق
thetic مطلق
utter مطلق
unrestrained مطلق
abstracting مطلق
totalling مطلق
totaling مطلق
alodial مطلق
slickest مطلق
inevitable <adj.> مطلق
pure مطلق
indispensable <adj.> مطلق
inalienable <adj.> مطلق
freed مطلق
freeing مطلق
frees مطلق
unalienable <adj.> مطلق
unalterable <adj.> مطلق
categoric مطلق
allodial مطلق
arbitrary مطلق
autocratic مطلق
inconditionate مطلق
purest مطلق
purer مطلق
absolute <adj.> مطلق
slick مطلق
starkest مطلق
absolute مطلق
stark مطلق
starkly مطلق
free مطلق
starker مطلق
absolute density چگالی مطلق
absolute gravity سنگینی مطلق
absolute deviation انحراف مطلق
absolutism مطلق گرائی
absolute frequency بسامد مطلق
individuum هستی مطلق
irrelative نا مربوط مطلق
imperator فرمانروای مطلق
autocratically بطور مطلق
autocracy حکومت مطلق
absolute humidity رطوبت مطلق
absolute frequency فراوانی مطلق
the positive d. درجه مطلق
absolute error خطای مطلق
absolute energy انرژی مطلق
absolute drought خشکی مطلق
absolute discharge آزادی مطلق
absolutism مطلق نگری
absolute efficiency کارائی مطلق
absolutism مطلق گرایی
absolute ether اثر مطلق
the preterite tense ماضی مطلق
absolute error اشتباه مطلق
perfect loss زیان مطلق
absolute majority اکثریت مطلق
oversoul حقیقت مطلق
ens هستی مطلق
modulusp قدر مطلق
modulus قدر مطلق
freeholder مالک مطلق
magisterially بطور مطلق
quiet enjoyment واگذاری مطلق
omnipotent قادر مطلق
freehold ملک مطلق
past or preterite d. ماضی مطلق
magistrially بطور مطلق
dynamic viscosity گرانروی مطلق
pansophism دانش مطلق
dead halt توقف مطلق
general power of attorney وکالت مطلق
prince فرمانروای مطلق
global maximum حداکثر مطلق
seizin تصرف مطلق
absolute authortity اختیار مطلق
absolute authortity اقتدار مطلق
simpliciter بطور مطلق
absolute cell reference رجوع مطلق سل
summum bonum خیر مطلق
arbitrary مطلق مستبدانه
absolute coulomb کولن مطلق
absolute altitude ارتفاع مطلق
anhydrous alcohol الکل مطلق
princes فرمانروای مطلق
absolute accommodation انطباق مطلق
absolute address نشانی مطلق
command automatism فرمانبری مطلق
absolute address آدرس مطلق
absolute advantage برتری مطلق
global minimum حداقل مطلق
seisin تصرف مطلق
absolute alcohol الکل مطلق
absolute deficiency نقص مطلق
absolute priority اولویت مطلق
absolute scale مقیاس مطلق
absolute sensitivity حساسیت مطلق
absolute temperature دمای مطلق
absolute temperature scale مقیاس مطلق
absolute unit واحد مطلق
absolute vacuum خلاء مطلق
absolute value قدر مطلق
absolute price قیمت مطلق
absolute monopoly انحصار مطلق
absolute movement حرکت مطلق
absolute nullity بطلان مطلق
absolute paths مسیر مطلق
absolute permeability نفوذپذیری مطلق
abstracts مطلق خیالی
abstracting مطلق خیالی
abstract مطلق خیالی
absolute potential پتانسیل مطلق
absolute poverty فقر مطلق
absolute pressure فشار مطلق
absolute value ارزش مطلق
absolute volume حجم مطلق
absolute zaro صفر مطلق
absolute zero صفر مطلق
abstractly بطور مطلق
categorical imperative امر مطلق
almightly قادر مطلق
alodium ملک مطلق
an abstroct number عدد مطلق
omnipotence قدرت مطلق
autarchy حاکم مطلق
absolute volue ارزش مطلق
absolute viscosity گرانروی مطلق
absolute value مقدار مطلق
magnitude قدر مطلق
absolute velocity سرعت مطلق
absolute viscosity لزجت مطلق
autarky حاکم مطلق
absolute limen آستانه مطلق
absolute luminosity درخشندگی مطلق
all-powerful قادر مطلق
shoo-in <idiom> برنده مطلق
(not a) snowball's chance in hell <idiom> بد شانس مطلق
autocrats سلطان مطلق
autocrats حاکم مطلق
autocrat حاکم مطلق
absolute threshold آستانه مطلق
despots حاکم مطلق
autocrat سلطان مطلق
despot حاکم مطلق
absolute liability بدهی مطلق
absolute magnitude قدر مطلق
welsh mortgage رهن مطلق
absolute loader بارکننده مطلق
absolute methanol متانول مطلق
absolute judgment قضاوت مطلق
universal legacy وصیت مطلق
dictator فرمانروای مطلق خودکامه
approximate absolute temperature دمای مطلق تقریبی
absolute temperature scale مقیاس دمای مطلق
magisterial مطلق دارای اختیار
ultramontane تفوق مطلق پاپ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com