English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
study for bar دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
Other Matches
apprenticeships دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
apprenticeship دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
bar association کانون وکلا
law society کانون وکلا
bars کانون وکلا
bar کانون وکلا
bar association کانون وکلا دادگستری
bar council هیات مدیره کانون وکلا
probation کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
probationary وابسته به دوره کاراموزی یاازمایشی
to study for the bar درس حقوق خواندن
address for service of a summons [address where a summons may be served] آدرس کسی که با خواست برگ قابل خواندن باشد [حقوق]
feudist متخصص حقوق وقوانین دوره ملوک الطوایفی
doctrinal تعلیماتی
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
train کاراموزی کردن
trains کاراموزی کردن
trained کاراموزی کردن
lilts اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
common low سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
representatives وکلا
delegates وکلا
bars کرسی خطابه وکلا
bar کرسی خطابه وکلا
apprenticeship کاراموزی
training کاراموزی
appernticeship کاراموزی
apprenticeships کاراموزی
training ورزش کاراموزی
preservice training کاراموزی پیش از خدمت
public international law حقوق بین الملل عمومی حقوق عام ملل
postliminum قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
he was engagedon probation بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
detention of pay ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off periods دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
holocene وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
interregna فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnums فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnum فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
protective duty حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
harbour dues حقوق اسکله حقوق لنگراندازی
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
orate نطق کردن خواندن
attainder سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
advalorem duty حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
allotment advice پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to pipe up زدن یا خواندن اغاز کردن
sight-reads فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to spell out بزحمت خواندن یا هجی کردن
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
prelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
sight-reading فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
praelect سخنرانی کردن خطا به خواندن
to study for the bar تحصیل حقوق کردن
vindicate استیفای حقوق کردن
vindicated استیفای حقوق کردن
out law از حقوق بی بهره کردن
vindicates استیفای حقوق کردن
to execute somebody اعدام کردن [حقوق]
vindicating استیفای حقوق کردن
recalled فرا خواندن احضار لغو کردن
recall فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls فرا خواندن احضار لغو کردن
ostracize از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizing از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchise حقوق مدنی اعطا کردن به
enfranchised حقوق مدنی اعطا کردن به
ostracised از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracising از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracized از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizes از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchises حقوق مدنی اعطا کردن به
to seek redress in court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
to have recourse to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
abusing تجاوز به حقوق کسی کردن
to apply to a court به دادگاه رجوع کردن [حقوق]
abuses تجاوز به حقوق کسی کردن
abused تجاوز به حقوق کسی کردن
ostracism محروم کردن از حقوق اجتماعی
enfranchising حقوق مدنی اعطا کردن به
abuse تجاوز به حقوق کسی کردن
encompasses دوره کردن
review دوره کردن
to run over دوره کردن
encompassing دوره کردن
reviewing دوره کردن
encompass دوره کردن
encompassed دوره کردن
reviews دوره کردن
reviewed دوره کردن
descants اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
popped خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pop خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pops خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
descant اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
to have recourse to arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
to apply to the court of arbitration به دادگاه حکمیت رجوع کردن [حقوق]
hawks دوره گردی کردن
rims دوره دار کردن
hoboes دوره گردی کردن
peddled دوره گردی کردن
hobo دوره گردی کردن
hobos دوره گردی کردن
peddle دوره گردی کردن
packman دوره گردی کردن
rim دوره دار کردن
hawk دوره گردی کردن
hawked دوره گردی کردن
peddles دوره گردی کردن
prayed نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
pray نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
prays نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
praying نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
cadge اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadged اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadges اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadging اخاذی کردن دوره گردی کردن
to hog the road بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
to enjoin somebody from doing something [American E] منع کردن کسی از انجام کاری [حقوق]
read head هد خواندن راس خواندن
recapitulate رئوس مطالب را دوره کردن
reviews تجدید نظر دوره کردن
reviewing تجدید نظر دوره کردن
recapitulated رئوس مطالب را دوره کردن
review تجدید نظر دوره کردن
reviewed تجدید نظر دوره کردن
to serve one's term دوره خدمت خود را طی کردن
recapitulating رئوس مطالب را دوره کردن
recapitulates رئوس مطالب را دوره کردن
to undergo training در یک دوره آموزشی شرکت کردن
serve one's term دوره خدمت خود را طی کردن
opened آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opens آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
to sue somebody for libel [slander] از کسی برای افترا [تهمت] شکایت کردن [حقوق]
to enrol [oneself] for a course خود را برای دوره ای نام نویسی کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
crashingly خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
confocal هم کانون
focussing کانون
focusses کانون
focus کانون
focuses کانون
focussed کانون
focused کانون
focalpoint کانون
fireplaces کانون
fireplace کانون
focal spot کانون
colporteur کتاب فروش دوره گرد فروشنده دوره گرد
authorized stoppage برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
bifocals دارای دو کانون
bifocal دارای دو کانون
bundle کانون [کاموا]
focused کانون عدسی
reformatories کانون اصلاح
clubs کانون مجمع
focussing به کانون دراوردن
clubbing کانون مجمع
focussing کانون عدسی
focussed کانون عدسی
true or real focus کانون حقیقی
twine کانون [کاموا]
club کانون مجمع
focus به کانون دراوردن
clubbed کانون مجمع
focal point کانون توجه
magnetic focus کانون مغناطیسی
seismic focus کانون زلزله
reformatory کانون اصلاح
focuses کانون عدسی
focusses کانون عدسی
ball کانون [کاموا]
focussed به کانون دراوردن
focalization تمرکز در کانون
focal surface سطح کانون
image focal point کانون تصویر
focused به کانون دراوردن
focus کانون عدسی
clew کانون [کاموا]
knot کانون [کاموا]
virtual focus کانون مجازی
focusses به کانون دراوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com