English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
A crash language course . دوره فشرده آموزش زبان
Other Matches
mastered آموزش و فهمیدن یک زبان یا فرآیند
masters آموزش و فهمیدن یک زبان یا فرآیند
master آموزش و فهمیدن یک زبان یا فرآیند
homestay خانواده مهمان دار [کسی که برای آموزش زبان یا فرهنگ در آن کشور می گذراند]
pilots زبان برنامه نویسی کامپیوتری که از قالب مبتنی بر متن استفاده می کنند و در آموزش کامپیوتر به کار می رود
piloted زبان برنامه نویسی کامپیوتری که از قالب مبتنی بر متن استفاده می کنند و در آموزش کامپیوتر به کار می رود
pilot زبان برنامه نویسی کامپیوتری که از قالب مبتنی بر متن استفاده می کنند و در آموزش کامپیوتر به کار می رود
a dead language <idiom> زبان مرده و منقرض شده [زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
symmetrical compression سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
for a language course برای یک دوره زبان
parsi زرتشتی زبان پارسی دوره ساسانیان
parsee زرتشتی زبان پارسی دوره ساسانیان
pascal زبان برنامه نویسی ساخت یافته سطح بالا که برای میکروها و آموزش برنامه نویسی به کار می رود
self- فایل فشرده که حاوی برنامهای است که محتوای آن را از حالت فشرده در می آورد
congested فشرده انباشته شده بهم فشرده
I am here for a language course من برای برای یک دوره زبان به اینجا آمدم.
Intel فناوری نرم افزاری ساخت intel که به کامپیوتر اجازه میدهد تا تصاویر ویدیویی فشرده را ذخیره و بازیابی کند با استفاده از روشهای فشرده سازی نرم افزاری
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
Indeo فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
turbojet توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
holocene وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
cooling-off periods دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
companding دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
interregnums فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnum فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregna فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
educate آموزش دادن
give lessons آموزش دادن
adult education آموزش بزرگسالان
training آموزش عملی
train [teach] آموزش دادن
teach آموزش دادن
instruct آموزش دادن
to teach آموزش دادن
translators برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
languages استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
assembly زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
on-the-job training آموزش ضمن خدمت
c آموزش از طریق کامپیوتر
education department اداره آموزش و پرورش
advance individual training آموزش تکمیلی انفرادی
educational work کار آموزش و پرورشی
n-key rollover [این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
compiler که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
targetting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
targets زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
cai استفاده از کامپیوتر برای آموزش یک موضوع
modula یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
He is speechless (inarticulate). سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
professional slang زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
bal زبان ساده شده زبان اسمبلی
mealymouthed ادم چرب زبان شیرین زبان
c استفاده از سیستم کامپیوتری برای آموزش دانش آموزان
cbt استفاده از سیستم کامپیوتری برای آموزش به دانش آموزان
cbl آموزش و تحصیلات با استفاده از برنامههای مخصوص روی یک کامپیوتر
colporteur کتاب فروش دوره گرد فروشنده دوره گرد
c استفاده از کامپیوتر برای آموزش به دانش آموزان و برآورد پیشرفت آنها
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
languages مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interpreted ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
glib چرب زبان زبان دار
interpreting ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpret ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interprets ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
Arabic زبان تازی زبان عربی
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
home ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
homes ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
scottish gaelic زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
condensed فشرده
congested در هم فشرده
condensed به هم فشرده
squeezes فشرده
squeeze فشرده
squeezed فشرده
squeezing فشرده
strained فشرده
compressed فشرده
compressive فشرده
intensive فشرده
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
compact section مقطع فشرده
steel aloy فولاد فشرده
alloy steel فولاد فشرده
condensive load بار فشرده
packing فشرده سازی
packed decimal دهدهی فشرده
fasciated بهم فشرده
condensed type نوع فشرده
condensed type چاپ فشرده
package program برنامه فشرده
crushed <adj.> <past-p.> فشرده شده
ice crete بتون فشرده
compressed file فایل فشرده
incompressible فشرده نشدنی
succinct مجمل فشرده
compressed air هوای فشرده
diced رقابت فشرده
compactions فشرده سازی
dices رقابت فشرده
compaction فشرده سازی
dicing رقابت فشرده
mass practice تمرین فشرده
compressing هم فشرده کردن
compresses هم فشرده کردن
compress هم فشرده کردن
depressed فشرده شدن
compact disk دیسک فشرده
dice رقابت فشرده
massive گنده فشرده
cast iron فولاد فشرده
coarctate بهم فشرده
repressed brick اجر فشرده
massively گنده فشرده
laser دیسک فشرده
lasers دیسک فشرده
press part بخش فشرده
press board مقوای فشرده
packs فشرده سازی
concise لب گو فشرده ومختصر
pack فشرده سازی
cast up فشرده کردن
seried بهم فشرده
packed snow برف فشرده شده
CD audio روی دیسک فشرده
CD DA روی دیسک فشرده
compacts بهم فشرده خلاصه
compacts جمع وجور فشرده
compander فشرده و نافشرده کننده
press تاکتیک دفاعی فشرده
caisson foundation پی سازی با هوای فشرده
principal types of foot فشرده کننده آب سنگین
massive ساختمان فشرده ماسیو
laminated plastic material ماده فشرده متورق
presses تاکتیک دفاعی فشرده
bumped بار فشرده شده
air compressor هوای فشرده ساز
massively ساختمان فشرده ماسیو
forced alternating current جریان متناوب فشرده
pinch effect اثر فشرده سازی
compact بهم فشرده خلاصه
compact جمع وجور فشرده
repressed brick اجر فشرده شده
condensed structural formula فرمول ساختاری فشرده
prestressed concrete بتن پیش فشرده
decompress ناهم فشرده کردن
packing density تراکم فشرده سازی
die pressed part بخش فشرده حدیدهای
packed decimal عدد اعشاری فشرده
compacted جمع وجور فشرده
compacting جمع وجور فشرده
compacted بهم فشرده خلاصه
compacting بهم فشرده خلاصه
Training makes the memory absorb more. آموزش [ورزش حافظه] باعث می شود که حافظه بیشترجذب کند.
compact روی دیسک فشرده را میدهد
fractal روش فشرده سازی تصاویر
mode قالب کدگذاری دیسکهای فشرده
modes قالب کدگذاری دیسکهای فشرده
image فشرده سایز داده یک تصویر
disc مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
images فشرده سایز داده یک تصویر
discs مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
compacted روی دیسک فشرده را میدهد
compacts روی دیسک فشرده را میدهد
CD دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
CDs دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
compacting روی دیسک فشرده را میدهد
compaction فشرده سازی متراکم کردن
air lift دستگاه ابکش با هوای فشرده
file compression utility برنامه کمکی فشرده کردن فایل
to mug up [British E] for an exam فشرده درس خواندن [برای امتحانی]
to swot [British E] for an exam فشرده درس خواندن [برای امتحانی]
discrete الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
to cram فشرده درس خواندن [برای امتحانی]
international file format استاندارد فایلهای فشرده ذخیره شده روی i-LD
compressing فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compress فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compresses فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
photo finish استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
phalanxes دسته بهم فشرده پیاده نظام سنگین اسلحه
asymmetric video compression استفاده از کامپیوتر قوی برای فشرده سازی تصویر
pneumatic پرباد کار کننده باهوای فشرده دارای چرخ یا
pneumatic disatch بردن بستههای امانتی بالوله بوسیله هوای فشرده
phalanx دسته بهم فشرده پیاده نظام سنگین اسلحه
IFF استاندارد برای فایلهای فشرده ذخیره شده روی i-CD
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com