Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (6 milliseconds)
English
Persian
declination
دوری ازمحوراصلی
Other Matches
periodic
دوری
distances
دوری
separation
دوری
celestial lonitude
دوری
paten
دوری
patera
دوری
recurring
دوری
periodicity
دوری
rotation
دوری
remoteness
دوری
cyclical
دوری
inaccessibility
دوری
distance
دوری
dishes
دوری
farness
دوری
grail
دوری
serial
دوری
serials
دوری
improbability
دوری
separations
دوری
dish
دوری
inverisimilitude
دوری
encyclic
عمومی دوری
keep off
دوری کردن
recurring decimals
اعشار دوری
to fight shy of
دوری کردن از
patellar
دوری وار
to back out
[of]
دوری کردن
[از]
turning away
دوری واجتناب
rangefinders
دوری یاب
to keep at arms length
دوری کردن از
to keep one's distance
دوری جستن
to keep one's d.
دوری کردن
to give wide berth to
دوری کردن از
that far
بان دوری
serial correlation
همبستگی دوری
remotion
حرکت دوری
circular flow
جریان دوری
separates
مفارقت دوری
shuns
دوری واجتناب
avoids
دوری کردن از
avoiding
دوری کردن از
avoided
دوری کردن از
avoid
دوری کردن از
eccentricity
دوری از مرکز
eccentricities
دوری از مرکز
separated
مفارقت دوری
shunning
دوری واجتناب
separate
مفارقت دوری
aviod
دوری کردن از
shunned
دوری واجتناب
dory defence
دفاع دوری
cyclic graph
گراف دوری
circular reasoning
استدلال دوری
circular definition
تعریف دوری
shun
دوری واجتناب
back out
دوری کردن از موج
cyclic group
گروه دوری
[ریاضی]
to avoid something
دوری کردن از
[چیزی]
circular flow of income
جریان دوری درامد
He is distantly related to us .
نسبت دوری با ما دارد
to keep the peace
از جنگ دوری کردن
abduction
دوری از مرکز بدن قیاسی
to distance
[dissociate]
oneself from
دوری
[قطع همکاری]
کردن از
He is distantly related to me .
بامن نسبت دوری دارد
patellate
بشکل قاب یا دوری یاطشت
elusive
کسی که ازدیگران دوری میکند
eluded
طفره زدن دوری کردن از
eludes
طفره زدن دوری کردن از
eluding
طفره زدن دوری کردن از
elude
طفره زدن دوری کردن از
buttress spacing
دوری محورهای پشت بندها
to turn one's back on somebody
از کسی دوری کردن
[اصطلاح مجازی]
mugwump
سیاست و حزب بازی دوری میکند
the holy grail
دوری یاجامی که مسیح دراخرین شام خودبکاربرد
to dissociate
[disassociate]
oneself from somebody
[something]
از کسی
[چیزی]
دوری
[قطع همکاری]
کردن
patelliform
مانند کاسه زانو بشکل قاب یا دوری یا طشت
She resolved to give him a wide berth in future.
[She decided to steer clear of him in future.]
او
[زن]
تصمیم گرفت در آینده ازاو
[مرد]
دوری کند.
encratites
فرقهای ازنصاراکه ازگوشت خوردن وباده نوشی واختیارجفت دوری می
master slave manipulator
بازو و دست خودکار که به وسیله اپراتوراز فاصله دوری هدایت میشود
scramble
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambled
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambling
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambles
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
Gezellig
<adj.>
دنج دلپذیر راحت. اشاره ضمنی به زمانی که با عزیزان بعد از چند وقت دوری میگذرانید.
isolationism
سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
back out
دوری کردن از الغاء کردن
polycyclic
چند حلقهای چند دوری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com