Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
in the clouds
<idiom>
دور از زندگی واقعی
Other Matches
cambridge equation
نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
absolute altimeter
ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
it is impossible to live there
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
architecture proper
معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
The real problem is not whether machines think but whether men do.
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
veridical
واقعی
lifelike
واقعی
veracious
واقعی
factually
واقعی
objective
واقعی
objectives
واقعی
virtual
واقعی
actuals
واقعی
positive
واقعی
veritable
واقعی
actual
واقعی
righting
واقعی
righted
واقعی
right
واقعی
factual
واقعی
McCoy
واقعی
concrete
: واقعی
essentials
واقعی
essential
واقعی
true life
واقعی
ex post saving
واقعی
ex post
واقعی
card-carrying
واقعی
real
واقعی
unfeigned
واقعی
literal
واقعی
very
واقعی
down to earth
حقیقی واقعی
real anxiety
اضطراب واقعی
true form
فرم واقعی
real assets
دارائیهای واقعی
actual address
نشانی واقعی
actual argument
نشانوند واقعی
real address
آدرس واقعی
practical
واقعی کارازموده
real storage
انباره واقعی
true slump
نشست واقعی
real value
ارزش واقعی
true vertical
قائم واقعی
real sector
بخش واقعی
real score
نمره واقعی
insubstantial
غیر واقعی
real wage
مزد واقعی
practicals
واقعی کارازموده
down-to-earth
حقیقی واقعی
life-size
اندازه واقعی
real income
درامد واقعی
real fluid
سیال واقعی
real costs
هزینههای واقعی
unrealistically
غیر واقعی
never-never
غیر واقعی
never-never land
غیر واقعی
very
واقعی فعلی
unrealistic
غیر واقعی
nominal
غیر واقعی
airy-fairy
غیر واقعی
real memory
حافظه واقعی
true complement
متمم واقعی
life size
اندازه واقعی
real capital
سرمایه واقعی
true north
شمال واقعی
true complement
مکمل واقعی
unreal
غیر واقعی
real numbers
اعداد واقعی
real mode
حالت واقعی
real earnings
درامدهای واقعی
historical costs
هزینه واقعی
actualize
واقعی کردن
actualise
[British]
واقعی کردن
bring into being
واقعی کردن
put into effect
واقعی کردن
put into practice
واقعی کردن
make a reality
واقعی کردن
fulfill
[American]
واقعی کردن
execute
واقعی کردن
jisen
مبارزه واقعی
real
واقعی موجود
truer
واقعی حقیقی
carry out
واقعی کردن
bring inbeing
واقعی کردن
incidental expenses
هزینههای واقعی
genuine
واقعی حقیقی
carry ineffect
واقعی کردن
make something happen
واقعی کردن
carry into effect
واقعی کردن
put inpractice
واقعی کردن
realised
واقعی کردن
realises
واقعی کردن
realising
واقعی کردن
realize
واقعی کردن
realized
واقعی کردن
realizes
واقعی کردن
realizing
واقعی کردن
put ineffect
واقعی کردن
implement
واقعی کردن
true
واقعی حقیقی
truest
واقعی حقیقی
accomplish
واقعی کردن
actual saving
پس انداز واقعی
actual self
خود واقعی
actual income
درامد واقعی
actual key
کلید واقعی
actual price
قیمت واقعی
actual parameter
پارامتر واقعی
true power
توان واقعی
actual expenses
مخارج واقعی
matter-of-fact
بطور واقعی
matter of fact
بطور واقعی
actual load
بار واقعی
actual velocity
سرعت واقعی
actual loss
زیان واقعی
objective value
ارزش واقعی
actual damage
خسارت واقعی
actual cost
هزینه واقعی
out of pocket expenses
هزینه واقعی
actualize
واقعی کردن
objective data
دادههای واقعی
real money supply
عرضه واقعی پول
real national income
درامد ملی واقعی
true meridian
نصف النهار واقعی
in the p sense of the word
بمعنی واقعی کلمه
home whistle
امتیاز واقعی یا فرضی
actual investment
سرمایه گذاری واقعی
real purchasing power
قدرت خرید واقعی
real interest rate
نرخ بهره واقعی
index of real wages
شاخص دستمزدهای واقعی
conductance
مقدار هدایت واقعی
no par
بدون ارزش واقعی
inesse
دارای هستی واقعی
real balance effect
اثر مانده واقعی
ideals
مطابق نمونه واقعی
pepper corn rent
اجاره غیر واقعی
actual velocity of ground water
سرعت واقعی اب زیرزمینی
real investment
سرمایه گذاری واقعی
pragmatize
واقعی نشان دادن
actual neurosis
روان رنجوری واقعی
ideal
مطابق نمونه واقعی
actual instruction
دستور العمل واقعی
real will
نظریه اراده واقعی
real rate of interest
نرخ بهره واقعی
unreal
غیر واقعی خیالی
objectively
بطور واقعی یا خارجی
real McCoy
<idiom>
چیز واقعی واصیل
false
ساختگی غیر واقعی
abstracting
جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
entitative
واقعی مربوط بوجودخارجی چیزی
actual decimal point
نقطه یا ممیز اعشاری واقعی
sterling
فاهر وباطن یکی واقعی
actual carrier
موسسه حمل و نقل واقعی
abstracts
جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
substantive
دارای ماهیت واقعی حقیقی
real gross national product
تولید ناخالص ملی واقعی
abstract
جوهرگرفتن از عاری از کیفیات واقعی
incidence
تعلق واقعی مالیات مشمولیت
to look like the real thing
مانند چیزی واقعی بودن
psych out
<idiom>
پیی بردن به انگیزه واقعی (شخص)
to put it on
پیش از اندازه واقعی نشان دادن
undervaluation
تقویم یاارزیابی کمتر ازمیزان واقعی
see things
<idiom>
چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
underlet
کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن
abstractionism
مکتبی که از کیفیات واقعی هنر دوراست
abstraction
ربایش بیخبری از کیفیات واقعی وفاهری
abstractions
ربایش بیخبری از کیفیات واقعی وفاهری
undervaluing
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervalues
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervalue
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
overcapitalize
بیش ازاندازه واقعی براورد کردن
over estimate
بیش ازاندازه واقعی بها گذاشتن بر
underrates
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrate
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
It was filmed on location.
صحنه فیلم درمحل واقعی فیلمبرداری شده
underrating
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
foreshortening
نمایش خطوط واقعی شکلی بصورت کوچک تر
nominal value
قیمت واقعی سهم که روی ان نوشته شده
underrated
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
that was a quasi war
جنگ واقعی نبود- چیزی مانندجنگ بود
rectification
تصحیح سند بر مبنای قصد واقعی طرفین
declination
مقدار تفاوت بین شمال واقعی و مغناطیسی
to overcapitalize a company
سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
characteristic strength
مقاومتی که احتمال عدم حصول واقعی ان ضعیف میباشد
virtual
شبیه سازی محیط دنیای واقعی توسط کامپیوتر
overrated
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrate
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
hot test
تست استاتیک موتور راکت که در ان احتراق واقعی صورت میگیرد
roman a clef
داستان واقعی که نام شخصیتهای ان بطور ناشناس برده شده
tolerance
بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
tolerances
بیشترین اختلاف مجاز بین ابعاد واقعی و اسمی یک قطعه
field
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
true track
تصویر زاویه بین شمال واقعی و مسیر هواپیما روی زمین
fields
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com