Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
rotate
دور محور خود گشتن
rotated
دور محور خود گشتن
rotates
دور محور خود گشتن
Other Matches
sight alinement
تنظیم محور زاویه یاب تنظیم محور دوربین و وسایل نشانه روی با محور لوله
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
wheelbase
فاصله بین محور جلوو محور عقب اتومبیل برحسب اینچ
wheelbases
فاصله بین محور جلوو محور عقب اتومبیل برحسب اینچ
rate integration gyro
ژایرویی با یک درجه ازادی که محور خروجی ان با مایع چسبناکی به محور دوران متصل شده
nose up
چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
axis of signal communication
محور ارتباط و مخابرات محور ارتباطات
to poke a bout
ول گشتن
strangle
ول گشتن
swivels
گشتن
seach
گشتن
To loaf about . To loiter .
ول گشتن
go about
گشتن
searchingly
گشتن
searches
گشتن
to fool about
ول گشتن
searched
گشتن
search
گشتن
to go about
گشتن
to knock about
ول گشتن
swivel
گشتن
swivelled
گشتن
to muck a bout
ول گشتن
roams
گشتن
sloshing
ول گشتن
roam
گشتن
hang around
ول گشتن
seek
گشتن
seeking
گشتن
seeks
گشتن
roamed
گشتن
slosh
ول گشتن
putter
ول گشتن
roaming
گشتن
puttered
ول گشتن
sloshes
ول گشتن
putters
ول گشتن
puttering
ول گشتن
grow
شدن گشتن
trundling
گشتن چرخیدن
trundles
گشتن چرخیدن
orbits
بدورمداری گشتن
orbited
بدورمداری گشتن
orbit
بدورمداری گشتن
trolls
گشتن سراییدن
to search for anything
پی چیزی گشتن
To look for a pretext ( an excuse ).
پی بهانه گشتن
To adore (dote on) someone.
دورکسی گشتن
grows
شدن گشتن
to wait one's leisure
پی فرصت گشتن
trundled
گشتن چرخیدن
to turn round
دور گشتن
to look for work
پی کار گشتن
to rev up
تند گشتن
to look for anything
چیزی گشتن
trundle
گشتن چرخیدن
idled
ازاد گشتن
idles
ازاد گشتن
idlest
ازاد گشتن
troll
گشتن سراییدن
trundl
غلتیدن گشتن
to fish in troubled waters
پی بازاراشفته گشتن
to prospect
[for]
گشتن
[بدنبال]
to draw blank
گشتن وچیزی
idle
ازاد گشتن
ranksack
خوب گشتن
putter
مهمل گشتن
fossick
خوب گشتن
turn
گشتن چرخیدن
circumvolve
دور گشتن
puttering
مهمل گشتن
circumambulate
بدورچیزی گشتن
putters
مهمل گشتن
puttered
مهمل گشتن
turns
گشتن چرخیدن
to hang about
گشتن معطل شدن
rolls
غلت خوردن گشتن
goggling
چپ نگاه کردن گشتن
orbs
بدور چیزی گشتن
slue
بدور محورثابتی گشتن
goggled
چپ نگاه کردن گشتن
orb
بدور چیزی گشتن
traipse
سرگردان بودن ول گشتن
traipsed
سرگردان بودن ول گشتن
traipses
سرگردان بودن ول گشتن
goggle
چپ نگاه کردن گشتن
encircle
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircled
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircles
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircling
دورچیزی گشتن دربرداشتن
prowls
درپی شکار گشتن
traipsing
سرگردان بودن ول گشتن
grope
در تاریکی پی چیزی گشتن
prowl
درپی شکار گشتن
hang about
گشتن پرسه زدن
groping
در تاریکی پی چیزی گشتن
groped
در تاریکی پی چیزی گشتن
goes
گشتن رواج داشتن
go
گشتن رواج داشتن
prowled
درپی شکار گشتن
grabble
با دست پی چیزی گشتن
ask for trouble
<idiom>
دنبال دردسر گشتن
prowling
درپی شکار گشتن
to search
گشتن
[جستجو کردن]
roll
غلت خوردن گشتن
to grope for anything
درتاریکی پی چیزی گشتن
scrounge around
<idiom>
درپی چیزی گشتن
rolled
غلت خوردن گشتن
pound the pavement
<idiom>
دنبال کار گشتن
look (someone) up
<idiom>
به دنبال کسی گشتن
gropes
در تاریکی پی چیزی گشتن
pivots
روی پاشنه گشتن چرخیدن
rummage
بهم زدن خوب گشتن
rummaged
بهم زدن خوب گشتن
rummages
بهم زدن خوب گشتن
rummaging
بهم زدن خوب گشتن
revving
تند گشتن دور برداشتن
revved
تند گشتن دور برداشتن
revs
تند گشتن دور برداشتن
rev
تند گشتن دور برداشتن
forage
پی علف گشتن کاوش کردن
foraged
پی علف گشتن کاوش کردن
pivot
روی پاشنه گشتن چرخیدن
look (something) up
<idiom>
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
swirls
گشتن باعث چرخش شدن
swirling
گشتن باعث چرخش شدن
swirled
گشتن باعث چرخش شدن
swirl
گشتن باعث چرخش شدن
sinecures
وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecure
وفیفه گرفتن وول گشتن
pivoted
روی پاشنه گشتن چرخیدن
forages
پی علف گشتن کاوش کردن
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
orb
بدور مدار معینی گشتن
orbs
بدور مدار معینی گشتن
foraging
پی علف گشتن کاوش کردن
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
circuits
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
backing up the wrong tree
<idiom>
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
to grabble for anything
چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
circuit
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
A tale never loses in the telling .
<proverb>
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
to search
[for]
[someone]
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
to outflank an army
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
It take one hour there and back.
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snoops
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoop
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
concentric
هم محور
axis
محور
spindles
محور
pivot
محور
pivoted
محور
journal
سر محور
stem
محور
stemmed
محور
stemming
محور
stems
محور
axis
خط محور
interaxial
محور
interaxal
محور
pedestal
محور
center line
خط محور
coaxal
هم محور
coaxial
هم محور
azimuth
محور
mandrel
محور
rachis
محور
pintle
محور
arbor
محور
spindle
محور
pedestals
محور
mandril
محور
dam axis
محور سد
pivots
محور
crank
محور
axles
محور
x axis
محور x
shafts
محور
cranked
محور
shaft
محور
cranking
محور
pin
محور
cranks
محور
pinned
محور
y axis
محور y
z axis
محور "زد"
z axis
محور z
shaft head
محور
trunnion
سر محور
axle
محور
pinning
محور
key starter shaft
محور استارتر
crystal axis
محور کریستال
tubular shaft
محور لولهای
inclined axis
محور مورب
lift axis
محور برا
lift shaft
محور بالابر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com