English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 127 (8 milliseconds)
English Persian
hobnob دوستانه خودمانی
hobnobbed دوستانه خودمانی
hobnobbing دوستانه خودمانی
hobnobs دوستانه خودمانی
folksy دوستانه خودمانی
Other Matches
chat دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chats دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chatted دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chatting دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
hail fellow خودمانی
familiar خودمانی
unihibit خودمانی
homey خودمانی
pally خودمانی
intimate خودمانی
intimated خودمانی
intimating خودمانی
throwaway خودمانی
intimates خودمانی
familiarises خودمانی کردن
familiarised خودمانی کردن
familial خویشاوندی خودمانی
nicknaming نام خودمانی
nicknames نام خودمانی
nicknamed نام خودمانی
nickname نام خودمانی
tamest بیمزه خودمانی
familiarising خودمانی کردن
taming بیمزه خودمانی
familiarize خودمانی کردن
familiarized خودمانی کردن
familiarizes خودمانی کردن
tame بیمزه خودمانی
tamed بیمزه خودمانی
tamer بیمزه خودمانی
tames بیمزه خودمانی
familiarizing خودمانی کردن
coze صحبت خودمانی
insiders خودی خودمانی
nattering حرف خودمانی
pillow talk صحبت خودمانی
nattered حرف خودمانی
sportswear لباس خودمانی
natter حرف خودمانی
nicknack نام خودمانی
klatsch اجتماع خودمانی
homely خودمانی وصمیمانه
klatch اجتماع خودمانی
hypocoristic تصغیری و خودمانی
natters حرف خودمانی
insider خودی خودمانی
unihibited بی قید وبند خودمانی
His manners are free and easy. خیلی خودمانی است
hypocorism لقب خودمانی وبشروخی
dishabille حالت خودمانی و بی رودربایستی
hypocorism اصطلاح یا کلمه خودمانی وتصغیری
friendly دوستانه
friendlily دوستانه
friendliest دوستانه
friendlies دوستانه
friendlier دوستانه
matey دوستانه
amicably دوستانه
sociable دوستانه
amicable دوستانه
cosh دوستانه
coshed دوستانه
neighbourly دوستانه
coshes دوستانه
blithe دوستانه
coshing دوستانه
fraternal دوستانه
unfriendly غیر دوستانه
natters صحبت دوستانه
gentelmen's agreement موافقتنامه دوستانه
admonitions سرزنش دوستانه
out of one's shell <idiom> گفتگو دوستانه
nattering صحبت دوستانه
admonition سرزنش دوستانه
nattered صحبت دوستانه
kite برات دوستانه
natter صحبت دوستانه
humanitarian نوع دوستانه
friendliest مسابقه دوستانه
take liberties <idiom> دوستانه رفتارکردن
chilly <adj.> غیر دوستانه
friendlier مسابقه دوستانه
friendlies مسابقه دوستانه
friendly مسابقه دوستانه
sporting تفریح دوستانه
kites برات دوستانه
accommodation acceptance برات دوستانه
accommodation bill برات دوستانه
accommodation bill سفته دوستانه
amicable settlement تسویه دوستانه
concordat توافق دوستانه
humanitarian بشر دوستانه
hobnobbed صحبت دوستانه کردن
hobnob صحبت دوستانه کردن
warm up <idiom> دوستانه برخورد کردن
expostulating سرزنش دوستانه کردن
expostulates سرزنش دوستانه کردن
expostulated سرزنش دوستانه کردن
symposia مجلس مذاکره دوستانه
hobnobbing صحبت دوستانه کردن
symposiums مجلس مذاکره دوستانه
expostulate سرزنش دوستانه کردن
symposium مجلس مذاکره دوستانه
unfriendly act عمل غیر دوستانه
hobnobs صحبت دوستانه کردن
green PC رایانه زیست بوم دوستانه
kaffeeklatsch صحبت دوستانه یامذاکرات غیررسمی
dealing مکاتبات و ارتباط دوستانه یا بازرگانی
to reach an amicable settlement دستیافتن به حل و فصل دوستانه [حقوق]
to jump up at somebody به کسی پریدن [مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
philanthropic feelings احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
bunting پارچه سست بافت پرچمی خطابی دوستانه
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
visit of courtesy بازدیدرسمی دوستانه فرمانده یک یکان از یکان دیگر
befriended دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
shell نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shells نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com