English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (40 milliseconds)
English Persian
befriend دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
Other Matches
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
to go along همراهی کردن
accompanies همراهی کردن
accompanied همراهی کردن
escort همراهی کردن
accompany همراهی کردن
escorting همراهی کردن
escorted همراهی کردن
to accompany همراهی کردن
escorts همراهی کردن
go along همراهی کردن
to render a ssistance همراهی کردن
accomodate همراهی کردن
conpanion همراهی کردن
squires همراهی کردن
squire همراهی کردن
companion معاشرت کردن همراهی کردن
escorts همراهی یامحافظت کردن
gain over با خود همراهی کردن
favouring همراهی یا طرفداری کردن با
escorting همراهی یامحافظت کردن
favored همراهی یا طرفداری کردن با
escorted همراهی یامحافظت کردن
favours همراهی یا طرفداری کردن با
escort همراهی یامحافظت کردن
to attend a funeral باجنازه همراهی کردن
favors همراهی یا طرفداری کردن با
favour همراهی یا طرفداری کردن با
favoring همراهی یا طرفداری کردن با
hobnobs صحبت دوستانه کردن
expostulating سرزنش دوستانه کردن
expostulates سرزنش دوستانه کردن
hobnobbing صحبت دوستانه کردن
hobnobbed صحبت دوستانه کردن
expostulate سرزنش دوستانه کردن
expostulated سرزنش دوستانه کردن
hobnob صحبت دوستانه کردن
warm up <idiom> دوستانه برخورد کردن
to go along همراه رفتن همراهی کردن
patronize رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
prince مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
princes مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronised رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronises رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronizes رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
to e. with person on a thing کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
conducted رفتار کردن رهبری کردن
conducts رفتار کردن رهبری کردن
conducting رفتار کردن رهبری کردن
handles رفتار کردن استعمال کردن
conduct رفتار کردن رهبری کردن
handle رفتار کردن استعمال کردن
chatting دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chatted دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chat دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chats دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
demean رفتار کردن
treats رفتار کردن با
treat رفتار کردن با
treat رفتار کردن
treated رفتار کردن
treats رفتار کردن
treated رفتار کردن با
to deport oneself رفتار کردن
demeaned رفتار کردن
demeans رفتار کردن
to demean oneself رفتار کردن
despotize مستبدانه رفتار کردن
baby مانندکودک رفتار کردن
shoot straight <idiom> منصفانه رفتار کردن
to get up to nonsense ابلهانه رفتار کردن
jitter با عصبانیت رفتار کردن
babies مانندکودک رفتار کردن
to act [be] one's age <idiom> <verb> طبق سن خود رفتار کردن
wrongs غیر منصفانه رفتار کردن
to lump them all together <idiom> با همه یکسان رفتار کردن
wronging غیر منصفانه رفتار کردن
matronize مانند رئیسه رفتار کردن
to wrong غیر منصفانه رفتار کردن
to go with the tide طبق مقتضیات رفتار کردن
wrong غیر منصفانه رفتار کردن
schoolmasters مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
princesse مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
crossest خلاف میل کسی رفتار کردن
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
cross خلاف میل کسی رفتار کردن
crosses خلاف میل کسی رفتار کردن
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
princesses مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
schoolmaster مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
princess مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
crosser خلاف میل کسی رفتار کردن
make oneself at home <idiom> مثل خونه خود رفتار کردن
stereotyping یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypy یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
live up to one's principles موافق مرام خود رفتار کردن
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
to cultivate good manners کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
ponying همراهی کردن اسب غیرمسابقهای با اسب مسابقه برای تمرین
to go easy on somebody [something] با کسی [چیزی] مهربان [آهسته] [ملایم] رفتار کردن
To treat them all alike. (indiscriminately). همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
emulating کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulated کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulate کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
Act your age [and not your shoe size] ! به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulate کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulates کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulating کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
anent همراهی
companionship همراهی
camaraderie همراهی
accompaniments همراهی
accompaniment همراهی
sodality همراهی
send-offs همراهی
send-off همراهی
send off همراهی
favour همراهی
favours همراهی
concomitance همراهی
favored همراهی
favoring همراهی
favors همراهی
favouring همراهی
favourer همراهی کننده
accompanist همراهی کننده
accompanier همراهی کننده
accompanists همراهی کننده
coshed دوستانه
amicable دوستانه
friendly دوستانه
fraternal دوستانه
cosh دوستانه
coshes دوستانه
friendlily دوستانه
friendliest دوستانه
matey دوستانه
coshing دوستانه
neighbourly دوستانه
friendlier دوستانه
blithe دوستانه
friendlies دوستانه
sociable دوستانه
amicably دوستانه
suffrage کمک همراهی قبول
to vow assistance قول همراهی دادن
pall bearer کسیکه در همراهی با جنازه
nattered صحبت دوستانه
natter صحبت دوستانه
admonitions سرزنش دوستانه
accommodation acceptance برات دوستانه
admonition سرزنش دوستانه
humanitarian بشر دوستانه
accommodation bill سفته دوستانه
natters صحبت دوستانه
kites برات دوستانه
take liberties <idiom> دوستانه رفتارکردن
kite برات دوستانه
humanitarian نوع دوستانه
gentelmen's agreement موافقتنامه دوستانه
accommodation bill برات دوستانه
friendlies مسابقه دوستانه
friendlier مسابقه دوستانه
hobnobbing دوستانه خودمانی
folksy دوستانه خودمانی
amicable settlement تسویه دوستانه
sporting تفریح دوستانه
friendliest مسابقه دوستانه
hobnobbed دوستانه خودمانی
unfriendly غیر دوستانه
hobnob دوستانه خودمانی
out of one's shell <idiom> گفتگو دوستانه
nattering صحبت دوستانه
hobnobs دوستانه خودمانی
chilly <adj.> غیر دوستانه
concordat توافق دوستانه
friendly مسابقه دوستانه
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
accompaniment ساز یا آواز همراهی کننده
please do me a service خواهشمندم یک همراهی بامن بکنید
accompaniments ساز یا اواز همراهی کننده
symposium مجلس مذاکره دوستانه
unfriendly act عمل غیر دوستانه
symposiums مجلس مذاکره دوستانه
symposia مجلس مذاکره دوستانه
accomodation تطبیق طرز زندگی با محیط همراهی
green PC رایانه زیست بوم دوستانه
kaffeeklatsch صحبت دوستانه یامذاکرات غیررسمی
to reach an amicable settlement دستیافتن به حل و فصل دوستانه [حقوق]
dealing مکاتبات و ارتباط دوستانه یا بازرگانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com