Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
pen pal
دوست قلمی
pen pals
دوست قلمی
Other Matches
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
crystallized
قلمی
slender
قلمی
salt peter
شوره قلمی
torch battery
باطری قلمی
airy-fairy
لفظ قلمی
lapsus calami
لغزش قلمی
brimstone
گوگرد قلمی
bar magent
اهنربای قلمی
magnetic bar
اهنربای قلمی
brimstones
گوگرد قلمی
dry pile
باطری قلمی
infernal stone
سنگ جهنم قلمی
pencil of silver nitrate
سنگ جهنم قلمی
I like to be friends with you.
من دوست دارم با تو دوست باشم.
magnetized bar
میله مغناطیس شده اهنربای قلمی
cape chisel
قلمی برای کندن شکاف یاکنجهای چهارگوش
live box
جعبه یا قلمی که در اب اویزان میکنند تا موجودات ابزی را زنده نگاهدارند
electronic
قلم یا عصای نوری قلمی که برای رسم روی جدول گرافیکی به کارمی رود
check plot
یک ترسیم قلمی که به طورخودکار توسط سیستم CADقبل از ایجاد خروجی نهایی برای اصلاح و ویرایش تصویری تولید شود
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
bozo
دوست
philoginous
زن دوست
philogynist
زن دوست
ally
دوست
friend
دوست
friends
دوست
allying
دوست
heart-to-hearts
دوست
heart to heart
دوست
amicable
دوست
chums
دوست
unfriended
بی دوست
chum
دوست
dienophile
دی ان دوست
formalist
دوست
hydrophilic compound
اب دوست
schoolmates
دوست
hydrophilic
اب دوست
heart-to-heart
دوست
friendless
بی دوست
schoolmate
دوست
leal
دوست
buddy
دوست
buddies
دوست
philhellenic
دوست یونان
humansit
انسان دوست
phiadelphian
نوع دوست
phihellenic
یونانی دوست
hydrophilic
ترکیب اب دوست
humnanist
همنوع دوست
hydrophile
اب دوست علاقمند به اب
philanthrope
بشر دوست
philobiblic
کتاب دوست
hydrophilic
اب دوست علاقمند به اب
philhellene
دوست یونان
oxyphile
اسید دوست
hydrophilic compound
ترکیب اب دوست
patiot
میهن دوست
liquorish
نوشابه دوست
myrmecophilous
مورجه دوست
lipophilic
چربی دوست
necrophilous
لاشه دوست
kissing kind
باهم دوست
isophilic
همجنس دوست
negrophil
زنگی دوست
intimado
دوست صمیمی
negrophil
سیاه دوست
solomon
صلح دوست
ornithophilous
مرغ دوست
oxyphil
اسید دوست
nucleophile
هسته دوست
lithophilous
سنگ دوست
his friend's murder
قتل دوست او
take kindly to
<idiom>
دوست داشتن
I need my e
من دوست دارم
zoophilic
حیوان دوست
xenophile
بیگانه دوست
to make a friend of
دوست شدن با
sweet tooth
شیرینی دوست
saprophytic
پوده دوست
psychrophilic
سرما دوست
pornerastic
جنده دوست
philotechnic
صناعت دوست
zoophilous
حیوان دوست
careerist
حرفه دوست
careerists
حرفه دوست
unlovely
دوست نداشتنی
pen pals
دوست مکاتبهای
pen pal
دوست مکاتبهای
girlfriends
دوست دختر
girlfriend
دوست دختر
family men
زن و بچه دوست
family man
زن و بچه دوست
philotechnic
صنعت دوست
anglophile
انگلیسی دوست
gregarious
گروده دوست
loyalists
دولت دوست
expressionism
حالت دوست
sporting
بازی دوست
lovable
دوست داشتنی
like
دوست داشتن
liked
دوست داشتن
likes
دوست داشتن
social
گروه دوست
social
جمعیت دوست
likable
دوست داشتنی
likeable
دوست داشتنی
boyfriend
دوست پسر
acidophile
ترشی دوست
acidophile
اسید دوست
amativeness
دوست داشتن
affects
دوست داشتن
affect
دوست داشتن
crony
دوست صمیمی
peaceable
صلح دوست
warlike
جنگ دوست
friend
دوست کردن
friends
دوست کردن
fraternised
دوست بودن
fraternises
دوست بودن
fraternising
دوست بودن
fraternize
دوست بودن
fraternized
دوست بودن
fraternizes
دوست بودن
fraternizing
دوست بودن
dislike
دوست نداشتن
disliked
دوست نداشتن
humanitarian
بشر دوست
dislikes
دوست نداشتن
disliking
دوست نداشتن
cronies
دوست صمیمی
bibliophil
کتاب دوست
loyalist
دولت دوست
lovelier
دوست داشتنی
dislikeable
دوست نداشتنی
gallophile
فرانسه دوست
hand in glove
دوست همراز
hand in glove
دوست یک دل ویکزبان
electrophile
الکترون دوست
hand and glove
دوست همراز
philanthropist
بشر دوست
loveable
دوست داشتنی
rats
دوست بی وفا
francophile
فرانسه دوست
lovely
دوست داشتنی
friendly state
کشور دوست
germanophil
المان دوست
hail fellow
دوست صمیمی
loveliest
دوست داشتنی
halophilous
نمک دوست
dislikable
دوست نداشتنی
philanthropists
بشر دوست
dendrophilous
درخت دوست
chessist
شطرنج دوست
francophil
فرانسه دوست
patriot
وطن دوست
cater cousin
دوست صمیمی
patriots
وطن دوست
patriotic
میهن دوست
cobber
دوست صمیمی
boyfriends
دوست پسر
hand and glove
دوست یک دل ویکزبان
hemophile
خون دوست
expressionist
حالت دوست
heliophilous
افتاب دوست
culturist
فرهگ دوست
This is my friend.
این دوست من است.
loves
معشوقه دوست داشتن
savouring
فهمیدن دوست داشتن
savoured
فهمیدن دوست داشتن
I don't like this.
من این را دوست ندارم.
loved
معشوقه دوست داشتن
love
معشوقه دوست داشتن
to be good pax
باهم دوست بودن
dressier
متداول لباس دوست
dressiest
متداول لباس دوست
dressy
متداول لباس دوست
patriots
وطن دوست ها
[مرد]
I like to be friends with you.
من می خوام با تو دوست بشم.
nucleophilic reagent
واکنشگر هسته دوست
lyophilic colloid
کلویید حلال دوست
gregarious
جمعیت دوست گروه جو
electrophilic reagent
واکنشگر الکترون دوست
to keep friends
باهم دوست ماندن
xerophylus plant
گیاه خشک دوست
endearing
دوست داشتنی کننده
family man
مرد خانواده - دوست
family men
مرد خانواده - دوست
to have a sweet tooth
شیرینی دوست بودن
snake in the grass
خطر نزدیک دوست دو رو
savour
فهمیدن دوست داشتن
hemophile
موجود خون دوست
amiable
مهربان دوست داشتنی
savor
فهمیدن دوست داشتن
celibatarian
عزب یاتجرد دوست
mammonite
ثروت دوست زرپرست
one's second self
دوست صمیمی شخص
A steadfast(firm, staunch) friend.
دوست پر وپا قرص
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com