English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (3 milliseconds)
English Persian
to dislike somebody [something] دوست نداشتن کسی [چیزی]
Search result with all words
dislike دوست نداشتن
disliked دوست نداشتن
dislikes دوست نداشتن
disliking دوست نداشتن
(can't) stand <idiom> تحمل نکردن،دوست نداشتن
Other Matches
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you. من دوست دارم با تو دوست باشم.
want نداشتن
wanted نداشتن
lack نداشتن
lacks نداشتن
lackvt نداشتن
lacked نداشتن
I am [have] finished with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
sit out شرکت نداشتن در
freedom from evil record نداشتن پیشینه بد
to be at a loss for an answer پاسخی نداشتن
errorless نداشتن خطا
stone-broke <idiom> آه دربساط نداشتن
to sit out شرکت نداشتن در
powerlessly با نداشتن نیرو
clean record نداشتن پیشینه بد
To know no bounds. حد وحصر نداشتن
to be in the wrong حق نداشتن زورگفتن
disinterest علاقه نداشتن
misses نداشتن فاقدبودن
miss نداشتن فاقدبودن
missed نداشتن فاقدبودن
distrusting سوء فن اعتماد نداشتن
distrusted سوء فن اعتماد نداشتن
distrust سوء فن اعتماد نداشتن
make no bones about something <idiom> هیچ رازی نداشتن
To be between the devil and the deep blue sea. راه پس وپیش نداشتن
out of favor with someone <idiom> حسن نیت نداشتن
distrusts سوء فن اعتماد نداشتن
out of step <idiom> هم آهنگ وتوازن نداشتن
inefficiently با نداشتن قابلیت بیفایده
not a leg to stand on <idiom> مدرک کافی نداشتن
disconnection قطع نداشتن رابطه
intestacy نداشتن وصیت نامه
not have two pennies to rub together <idiom> دیناری در بساط نداشتن
diffidently با نداشتن اعتماد بخود
wanted نیازمند بودن به نداشتن
want نیازمند بودن به نداشتن
to make no doubt مطمئن بودن شک نداشتن
to get the key of the street جای شب ماندن نداشتن
to foel حال درستی نداشتن
thriftessness نداشتن عقل معاش
inapprehension نداشتن بیم یا نگرانی
inertness نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
not have a penny to one's name <idiom> آهی در بساط نداشتن
to paddle one's own canoe کار بکسی نداشتن
to not feel hungry [to not like having anything] اصلا اشتها نداشتن
forlackof shoes بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
out of tune <idiom> باهم خوب وسازش نداشتن
lose نداشتن چیزی دیگر پس از این
loses نداشتن چیزی دیگر پس از این
to act independently of others کاری به کار دیگران نداشتن
to play a poor game ناشی بودن مهارت نداشتن
strapped for cash <idiom> هیچ پولی دربساط نداشتن
not have a bean <idiom> حتی یک شاهی هم پول نداشتن
Nothing to declare همراه نداشتن کالاهای گمرکی
in the dark <idiom> هیچ اطلاعی از چیزی نداشتن
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
caught short <idiom> پول کافی برای پرداخت نداشتن
to have no prospects هیچ چشم داشتی [امیدی ] نداشتن
You've got me there! <idiom> من رو گیر انداختی. [نداشتن جوابی برای سوالی]
Beats me! <idiom> من رو گیر انداختی. [نداشتن جوابی برای سوالی]
to be a dead duck امکان موفق شدن را نداشتن [چیزی یا کسی]
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
You've got me stumped. <idiom> من رو گیر انداختی. [نداشتن جوابی برای سوالی]
byes صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
walkovers برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
walkover برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
bye صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
bozo دوست
philoginous زن دوست
philogynist زن دوست
hydrophilic compound اب دوست
dienophile دی ان دوست
unfriended بی دوست
hydrophilic اب دوست
leal دوست
ally دوست
buddies دوست
allying دوست
schoolmate دوست
buddy دوست
formalist دوست
friend دوست
friends دوست
chums دوست
friendless بی دوست
heart-to-heart دوست
heart-to-hearts دوست
heart to heart دوست
schoolmates دوست
amicable دوست
chum دوست
boyfriends دوست پسر
psychrophilic سرما دوست
solomon صلح دوست
sweet tooth شیرینی دوست
saprophytic پوده دوست
pornerastic جنده دوست
ornithophilous مرغ دوست
oxyphil اسید دوست
patiot میهن دوست
phiadelphian نوع دوست
phihellenic یونانی دوست
oxyphile اسید دوست
philanthrope بشر دوست
philhellene دوست یونان
philobiblic کتاب دوست
philhellenic دوست یونان
philotechnic صنعت دوست
philotechnic صناعت دوست
I need my e من دوست دارم
nucleophile هسته دوست
unlovely دوست نداشتنی
take kindly to <idiom> دوست داشتن
pen pals دوست مکاتبهای
pen pals دوست قلمی
pen pal دوست مکاتبهای
to make a friend of دوست شدن با
his friend's murder قتل دوست او
xenophile بیگانه دوست
zoophilic حیوان دوست
zoophilous حیوان دوست
careerist حرفه دوست
careerists حرفه دوست
family man زن و بچه دوست
family men زن و بچه دوست
girlfriend دوست دختر
girlfriends دوست دختر
pen pal دوست قلمی
hand and glove دوست همراز
francophil فرانسه دوست
social گروه دوست
lovely دوست داشتنی
electrophile الکترون دوست
dislikeable دوست نداشتنی
dendrophilous درخت دوست
peaceable صلح دوست
culturist فرهگ دوست
warlike جنگ دوست
francophile فرانسه دوست
friendly state کشور دوست
hand and glove دوست یک دل ویکزبان
sporting بازی دوست
halophilous نمک دوست
hail fellow دوست صمیمی
loveliest دوست داشتنی
germanophil المان دوست
gallophile فرانسه دوست
like دوست داشتن
liked دوست داشتن
affect دوست داشتن
humanitarian بشر دوست
philanthropist بشر دوست
expressionism حالت دوست
cobber دوست صمیمی
amativeness دوست داشتن
likeable دوست داشتنی
patriot وطن دوست
acidophile اسید دوست
patriots وطن دوست
likes دوست داشتن
patriotic میهن دوست
anglophile انگلیسی دوست
boyfriend دوست پسر
philanthropists بشر دوست
expressionist حالت دوست
chessist شطرنج دوست
cater cousin دوست صمیمی
loyalists دولت دوست
loyalist دولت دوست
social جمعیت دوست
likable دوست داشتنی
bibliophil کتاب دوست
acidophile ترشی دوست
hand in glove دوست یک دل ویکزبان
heliophilous افتاب دوست
lovable دوست داشتنی
intimado دوست صمیمی
fraternising دوست بودن
fraternize دوست بودن
fraternized دوست بودن
fraternizes دوست بودن
isophilic همجنس دوست
loveable دوست داشتنی
fraternizing دوست بودن
kissing kind باهم دوست
lipophilic چربی دوست
liquorish نوشابه دوست
negrophil سیاه دوست
negrophil زنگی دوست
necrophilous لاشه دوست
myrmecophilous مورجه دوست
friend دوست کردن
friends دوست کردن
fraternised دوست بودن
fraternises دوست بودن
lithophilous سنگ دوست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com