Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 270 (14 milliseconds)
English
Persian
A steadfast(firm, staunch) friend.
دوست پر وپا قرص
Search result with all words
lovable
دوست داشتنی
loveable
دوست داشتنی
rats
دوست بی وفا
lovelier
دوست داشتنی
loveliest
دوست داشتنی
lovely
دوست داشتنی
list
خوش امدن دوست داشتن
fan
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fanned
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fanning
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fans
پنکه تماشاچی ورزش دوست
formalist
دوست
philanthropist
بشر دوست
philanthropists
بشر دوست
schoolmate
دوست
schoolmates
دوست
expressionism
حالت دوست
expressionist
حالت دوست
dressier
متداول لباس دوست
dressiest
متداول لباس دوست
dressy
متداول لباس دوست
patriot
وطن دوست
patriots
وطن دوست
patriotic
میهن دوست
friendless
بی دوست
cobber
دوست صمیمی
nationalist
ملت دوست طرفدار ملت
nationalists
ملت دوست طرفدار ملت
sportsman
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
sportsmen
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
loyalist
دولت دوست
loyalists
دولت دوست
humanitarian
بشر دوست
love
معشوقه دوست داشتن
loved
معشوقه دوست داشتن
loves
معشوقه دوست داشتن
smacking
دوست داشتنی صدای ملچ ملوچ
warlike
جنگ دوست
buddies
دوست
buddy
دوست
peaceable
صلح دوست
idolised
بحد پرستش دوست داشتن
idolises
بحد پرستش دوست داشتن
idolising
بحد پرستش دوست داشتن
idolize
بحد پرستش دوست داشتن
idolized
بحد پرستش دوست داشتن
idolizes
بحد پرستش دوست داشتن
idolizing
بحد پرستش دوست داشتن
savour
فهمیدن دوست داشتن
savoured
فهمیدن دوست داشتن
savouring
فهمیدن دوست داشتن
savours
فهمیدن دوست داشتن
friend
دوست
friend
دوست کردن
friends
دوست
friends
دوست کردن
fraternised
دوست بودن
fraternises
دوست بودن
fraternising
دوست بودن
fraternize
دوست بودن
fraternized
دوست بودن
fraternizes
دوست بودن
fraternizing
دوست بودن
dislike
دوست نداشتن
disliked
دوست نداشتن
dislikes
دوست نداشتن
disliking
دوست نداشتن
ally
دوست
allying
دوست
cronies
دوست صمیمی
crony
دوست صمیمی
affect
دوست داشتن
affects
دوست داشتن
gregarious
گروده دوست
gregarious
جمعیت دوست گروه جو
chum
دوست
chums
دوست
amicable
دوست
sporting
بازی دوست
heart to heart
دوست
heart-to-heart
دوست
heart-to-hearts
دوست
like
دوست داشتن
liked
دوست داشتن
likes
دوست داشتن
social
گروه دوست
social
جمعیت دوست
likable
دوست داشتنی
likeable
دوست داشتنی
amiable
مهربان دوست داشتنی
boyfriend
دوست پسر
boyfriends
دوست پسر
acidophile
ترشی دوست
acidophile
اسید دوست
amativeness
دوست داشتن
anglophile
انگلیسی دوست
audiophile
شخص موسیقی دوست علاقمند بموسیقی
bibliophil
کتاب دوست
bibulous
باده دوست باده نوش
bosom friend
دوست محرم یا صمیمی یاهمدم
Other Matches
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you.
من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
philoginous
زن دوست
philogynist
زن دوست
hydrophilic compound
اب دوست
unfriended
بی دوست
dienophile
دی ان دوست
leal
دوست
bozo
دوست
hydrophilic
اب دوست
intimado
دوست صمیمی
kissing kind
باهم دوست
lipophilic
چربی دوست
isophilic
همجنس دوست
heliophilous
افتاب دوست
hand in glove
دوست همراز
hand in glove
دوست یک دل ویکزبان
hand and glove
دوست همراز
hand and glove
دوست یک دل ویکزبان
halophilous
نمک دوست
hail fellow
دوست صمیمی
germanophil
المان دوست
hemophile
خون دوست
humansit
انسان دوست
humnanist
همنوع دوست
hydrophile
اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic compound
ترکیب اب دوست
hydrophilic
ترکیب اب دوست
hydrophilic
اب دوست علاقمند به اب
gallophile
فرانسه دوست
take kindly to
<idiom>
دوست داشتن
careerists
حرفه دوست
careerist
حرفه دوست
zoophilous
حیوان دوست
zoophilic
حیوان دوست
xenophile
بیگانه دوست
patiot
میهن دوست
sweet tooth
شیرینی دوست
family man
زن و بچه دوست
family men
زن و بچه دوست
girlfriend
دوست دختر
unlovely
دوست نداشتنی
pen pals
دوست مکاتبهای
pen pals
دوست قلمی
pen pal
دوست مکاتبهای
pen pal
دوست قلمی
girlfriends
دوست دختر
solomon
صلح دوست
oxyphile
اسید دوست
oxyphil
اسید دوست
ornithophilous
مرغ دوست
nucleophile
هسته دوست
negrophil
سیاه دوست
negrophil
زنگی دوست
necrophilous
لاشه دوست
myrmecophilous
مورجه دوست
lithophilous
سنگ دوست
phiadelphian
نوع دوست
phihellenic
یونانی دوست
philanthrope
بشر دوست
saprophytic
پوده دوست
psychrophilic
سرما دوست
pornerastic
جنده دوست
philotechnic
صناعت دوست
philotechnic
صنعت دوست
philobiblic
کتاب دوست
philhellenic
دوست یونان
philhellene
دوست یونان
liquorish
نوشابه دوست
I need my e
من دوست دارم
to make a friend of
دوست شدن با
his friend's murder
قتل دوست او
friendly state
کشور دوست
cater cousin
دوست صمیمی
francophile
فرانسه دوست
francophil
فرانسه دوست
electrophile
الکترون دوست
dislikeable
دوست نداشتنی
dislikable
دوست نداشتنی
dendrophilous
درخت دوست
culturist
فرهگ دوست
chessist
شطرنج دوست
This is my friend.
این دوست من است.
He is a close friend of mine .
دوست نزدیک من است
I don't like this.
من این را دوست ندارم.
patriots
وطن دوست ها
[مرد]
to have a sweet tooth
شیرینی دوست بودن
I like to be friends with you.
من می خوام با تو دوست بشم.
saprophytic
دوست دار موادگندیده
xerophylus plant
گیاه خشک دوست
endearing
دوست داشتنی کننده
family man
مرد خانواده - دوست
family men
مرد خانواده - دوست
i remain yours truly
دوست صمیمی شما
to keep friends
باهم دوست ماندن
savor
فهمیدن دوست داشتن
snake in the grass
خطر نزدیک دوست دو رو
one's second self
دوست صمیمی شخص
nucleophilic reagent
واکنشگر هسته دوست
to be good pax
باهم دوست بودن
mammonite
ثروت دوست زرپرست
lyophilic colloid
کلویید حلال دوست
enemy in liken of friend
دشمن در لباس دوست
electrophilic reagent
واکنشگر الکترون دوست
A steadfast (constant) friend.
دوست ثابت وپابر جا
hemophile
موجود خون دوست
celibatarian
عزب یاتجرد دوست
to be into somebody
[something]
<idiom>
کسی
[چیزی]
را دوست داشتن
philander
لاس زدن زن دوست بودن
I like it.
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
It pleases me.
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
i imagine him to be my friend
من تصور میکنم که او دوست من است
i kind of liked it
من تا اندازهای انرا دوست داشتم
to dislike somebody
[something]
دوست نداشتن کسی
[چیزی]
he has no friends
او هیچ دوست و اشنایی ندارد
i kind of liked it
میشود گفت دوست داشتم
i imagine he is my friend
من تصور میکنم او دوست من است
One enemy is too many, a hundred friend are too few.
<proverb>
یک دشمن زیاد است صد دوست کم .
Whatever comes from a friend is good .
<proverb>
هر چه از دوست رسد نیکو است .
A firend last year and an aquaintance this year!.
<proverb>
پارسال دوست امسال آشنا.
much as I'd like to
<idiom>
با اینکه اینقدر دوست دارم
I would like to know the truth.
من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
(can't) stand
<idiom>
تحمل نکردن،دوست نداشتن
get out from under
<idiom>
از جایی که شخص دوست نداردفرارکند
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
Loge time no see ! Hello Stranger !
پارسال دوست امسال آشنا
to break with one's friend
با دوست خود بهم زدن
I dislike dull colors .
رنگهای مات را دوست ندارم
girlfriend
زنی که دوست زن دیگری است
girlfriends
زنی که دوست زن دیگری است
I would like to learn the truth.
من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم.
I'd like to ask her out.
من دوست داشتم او
[زن]
را به بیرون دعوت کنم.
loved i nothonour more
اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
To love someone from the bottom of ones heart .
کسی را از صمیم قلب دوست داشتن
subtitution nucleophilic unimolecular
واکنش استخلافی هسته دوست تک مولکولی
substitution uncleophilic biomolecular
واکنش استخلافی هسته دوست مولکولی
smacker
دوست داشتنی صدای ملچ ملوچ
i life that better
انرا بیشتر از همه دوست دارم
regular guy
<idiom>
شخص مهربانی که همه با دوست هستند
walk (all) over
<idiom>
انجام هرکاری که دوست داشته باشه
music to one's ears
<idiom>
صدایی که شخص دوست دارد بشنود
what have you
<idiom>
هرچیزی که شخص میخواهد و دوست دارد
I reckoned him as my friend.
اورا دوست خود حساب می کردم
rat out on
<idiom>
مجبور کردن شخص به کاری که دوست نداد
She loves him in spite lf sll his faults .
با وجود تمام عیبهایش اورا دوست دارد
make up
<idiom>
دوباره دوست شدن بعداز مشاجره ودعوا
camera-shy
کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
jonathan
یوناتان فرزند شائول و دوست داود پیغمبر
Will you go out with me?
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Do you want to go out with me?
با من می روی بیرون؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
Would you care for a cup of coffee?
آیا دوست دارید یک لیوان قهوه داشته باشید؟
to date
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
rob the cradle
<idiom>
دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
show one's (true) colors
<idiom>
نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
I wonder what lies in store for me in the future.
من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
snake in the grass
<idiom>
دشمنی که وانمود به دوستی میکند (دشمن دوست نما)
love thy neighbour as thyself
همسایه یا نوع خود را مانندخود دوست داشته باش
to go out
باهم بیرون رفتن
[به عنوان دوست پسر و دختر]
How about going out together?
نظرت از اینکه ما با هم برویم بیرون چه است؟
[به عنوان دوست پسر و دختر]
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
After dinner he likes to retire to his study.
پس از شام او
[مرد]
دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
to ask somebody out for dinner
کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن
[بیشتر دوست دختر و پسر]
nitrophilous
قوت گیرنده از خاک ازت دار ازت دوست
chromophil
باسانی رنگ شونده رنگ دوست
chromatophil
باسانی رنگ شونده رنگ دوست
to pair somebody off
[up]
with somebody
کسی را با کسی دیگر زوج کردن
[برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر]
[همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
identification friendly or foe
سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com