Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (21 milliseconds)
English
Persian
friend
دوست کردن
friends
دوست کردن
Search result with all words
rat out on
<idiom>
مجبور کردن شخص به کاری که دوست نداد
to pick up somebody
کسی را پیدا کردن
[دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
to pair somebody off
[up]
with somebody
کسی را با کسی دیگر زوج کردن
[برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر]
[همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
Other Matches
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you.
من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
ally
دوست
allying
دوست
friend
دوست
leal
دوست
chum
دوست
heart-to-hearts
دوست
hydrophilic
اب دوست
bozo
دوست
heart-to-heart
دوست
hydrophilic compound
اب دوست
amicable
دوست
formalist
دوست
schoolmate
دوست
philogynist
زن دوست
schoolmates
دوست
heart to heart
دوست
unfriended
بی دوست
buddy
دوست
buddies
دوست
friendless
بی دوست
dienophile
دی ان دوست
philoginous
زن دوست
friends
دوست
chums
دوست
loyalist
دولت دوست
dendrophilous
درخت دوست
loyalists
دولت دوست
sweet tooth
شیرینی دوست
chessist
شطرنج دوست
fraternising
دوست بودن
fraternizes
دوست بودن
kissing kind
باهم دوست
cater cousin
دوست صمیمی
culturist
فرهگ دوست
solomon
صلح دوست
fraternize
دوست بودن
take kindly to
<idiom>
دوست داشتن
fraternized
دوست بودن
lovable
دوست داشتنی
affects
دوست داشتن
lipophilic
چربی دوست
gregarious
گروده دوست
liquorish
نوشابه دوست
lithophilous
سنگ دوست
fraternised
دوست بودن
I need my e
من دوست دارم
fraternises
دوست بودن
affect
دوست داشتن
loveable
دوست داشتنی
to make a friend of
دوست شدن با
phihellenic
یونانی دوست
philotechnic
صنعت دوست
oxyphile
اسید دوست
lovelier
دوست داشتنی
oxyphil
اسید دوست
humanitarian
بشر دوست
philotechnic
صناعت دوست
pornerastic
جنده دوست
dislikeable
دوست نداشتنی
ornithophilous
مرغ دوست
rats
دوست بی وفا
psychrophilic
سرما دوست
loveliest
دوست داشتنی
lovely
دوست داشتنی
philanthrope
بشر دوست
philhellene
دوست یونان
philhellenic
دوست یونان
phiadelphian
نوع دوست
social
گروه دوست
social
جمعیت دوست
likable
دوست داشتنی
philobiblic
کتاب دوست
likeable
دوست داشتنی
boyfriend
دوست پسر
patiot
میهن دوست
boyfriends
دوست پسر
acidophile
ترشی دوست
liked
دوست داشتن
sporting
بازی دوست
nucleophile
هسته دوست
acidophile
اسید دوست
negrophil
سیاه دوست
negrophil
زنگی دوست
warlike
جنگ دوست
necrophilous
لاشه دوست
amativeness
دوست داشتن
myrmecophilous
مورجه دوست
anglophile
انگلیسی دوست
likes
دوست داشتن
saprophytic
پوده دوست
like
دوست داشتن
bibliophil
کتاب دوست
dislikable
دوست نداشتنی
his friend's murder
قتل دوست او
hand in glove
دوست یک دل ویکزبان
hand and glove
دوست همراز
hand and glove
دوست یک دل ویکزبان
halophilous
نمک دوست
hail fellow
دوست صمیمی
germanophil
المان دوست
pen pal
دوست قلمی
pen pal
دوست مکاتبهای
pen pals
دوست قلمی
friendly state
کشور دوست
francophile
فرانسه دوست
francophil
فرانسه دوست
dislike
دوست نداشتن
pen pals
دوست مکاتبهای
patriots
وطن دوست
patriot
وطن دوست
hand in glove
دوست همراز
patriotic
میهن دوست
girlfriends
دوست دختر
hydrophilic
اب دوست علاقمند به اب
hydrophile
اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic compound
ترکیب اب دوست
xenophile
بیگانه دوست
zoophilous
حیوان دوست
careerist
حرفه دوست
careerists
حرفه دوست
humnanist
همنوع دوست
humansit
انسان دوست
hydrophilic
ترکیب اب دوست
family man
زن و بچه دوست
hemophile
خون دوست
heliophilous
افتاب دوست
family men
زن و بچه دوست
girlfriend
دوست دختر
intimado
دوست صمیمی
disliked
دوست نداشتن
expressionism
حالت دوست
unlovely
دوست نداشتنی
cronies
دوست صمیمی
philanthropist
بشر دوست
crony
دوست صمیمی
peaceable
صلح دوست
isophilic
همجنس دوست
dislikes
دوست نداشتن
electrophile
الکترون دوست
disliking
دوست نداشتن
philanthropists
بشر دوست
cobber
دوست صمیمی
zoophilic
حیوان دوست
gallophile
فرانسه دوست
expressionist
حالت دوست
fraternizing
دوست بودن
saprophytic
دوست دار موادگندیده
to have a sweet tooth
شیرینی دوست بودن
family men
مرد خانواده - دوست
snake in the grass
خطر نزدیک دوست دو رو
loves
معشوقه دوست داشتن
family man
مرد خانواده - دوست
xerophylus plant
گیاه خشک دوست
I don't like this.
من این را دوست ندارم.
A steadfast(firm, staunch) friend.
دوست پر وپا قرص
endearing
دوست داشتنی کننده
to keep friends
باهم دوست ماندن
hemophile
موجود خون دوست
I like to be friends with you.
من می خوام با تو دوست بشم.
savor
فهمیدن دوست داشتن
amiable
مهربان دوست داشتنی
This is my friend.
این دوست من است.
savoured
فهمیدن دوست داشتن
to be good pax
باهم دوست بودن
one's second self
دوست صمیمی شخص
nucleophilic reagent
واکنشگر هسته دوست
gregarious
جمعیت دوست گروه جو
dressiest
متداول لباس دوست
dressy
متداول لباس دوست
patriots
وطن دوست ها
[مرد]
dressier
متداول لباس دوست
electrophilic reagent
واکنشگر الکترون دوست
savours
فهمیدن دوست داشتن
savouring
فهمیدن دوست داشتن
enemy in liken of friend
دشمن در لباس دوست
loved
معشوقه دوست داشتن
savour
فهمیدن دوست داشتن
mammonite
ثروت دوست زرپرست
love
معشوقه دوست داشتن
He is a close friend of mine .
دوست نزدیک من است
i remain yours truly
دوست صمیمی شما
lyophilic colloid
کلویید حلال دوست
A steadfast (constant) friend.
دوست ثابت وپابر جا
celibatarian
عزب یاتجرد دوست
to dislike somebody
[something]
دوست نداشتن کسی
[چیزی]
Loge time no see ! Hello Stranger !
پارسال دوست امسال آشنا
idolises
بحد پرستش دوست داشتن
i kind of liked it
من تا اندازهای انرا دوست داشتم
I dislike dull colors .
رنگهای مات را دوست ندارم
idolising
بحد پرستش دوست داشتن
sportsman
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
philander
لاس زدن زن دوست بودن
i kind of liked it
میشود گفت دوست داشتم
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
girlfriend
زنی که دوست زن دیگری است
girlfriends
زنی که دوست زن دیگری است
Recent search history
Search history is
off
.
Activate
✘ Close
✘
ض
ص
ث
ق
ف
غ
ع
ه
خ
ح
ج
چ
◀—
ش
س
ئ
ی
ب
ل
أ
آ
ا
ت
ن
م
ک
گ
[]
ظ
ط
ژ
ز
ر
ذ
د
پ
ؤ
و
ء
.
!
؟
()
نیم فاصله
Space
نیم فاصله
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com
Close
Previous
Next
Loading...