Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
buck
دولادولا رفتن سواره نظام
bucks
دولادولا رفتن سواره نظام
Other Matches
to poke one's head
دولادولا راه رفتن
dragoons
سواره نظام
dragoon
سواره نظام
cavalry
سواره نظام
yeomanry
سواره نظام
horseman
سواره نظام
horse
سواره نظام
dragonnades
بوسیله سواره نظام
phylarch
فرمانده سواره نظام
ironside
نام سواره نظام
cornetcy
پرچم داری سواره نظام
dragoon
سواره نظام راهدایت کردن
yeomanry
سواره نظام سرباز داوطلب
equites
سواره نظام صاحب امتیاز
dragoons
سواره نظام راهدایت کردن
hussar
سرباز سواره نظام سبک اسلحه
chevalier
سرباز سواره نظام و مسلح سوار
petronel
یکجور تپانچه بزرگ که سواره نظام شدههای 61و 71بکارمیبردند
sabretache
خرجین یاکیسه چرمی پهن که بکمر بند سرباز سواره نظام اویخته است
horse guards
گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
to go with the flow
<idiom>
در مسیر نظام عمومی رفتن
[اصطلاح مجازی]
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
dress left
از چپ نظام یا از راست نظام
roadways
سواره رو
roadway
سواره رو
mounted
سواره
foot infantry
غیر سواره
rides
گردش سواره
override
سواره گذشتن از
horseback archery
تیراندازی سواره
overridden
سواره گذشتن از
ride
گردش سواره
to ride one down
سواره بکسی
overrode
سواره گذشتن از
dismounted
به طورغیر سواره
dismounted
غیر سواره
overrides
سواره گذشتن از
mounted messenger
پیک سواره
joust
نیزه بازی سواره
jousted
نیزه بازی سواره
jousting
نیزه بازی سواره
jousts
نیزه بازی سواره
cavalcades
سواری گردش سواره
he rolled them by
سواره از پهلوی انها رد شد
cavalcade
سواری گردش سواره
ranger
تفنگ دار سواره هنگ سوار
pindari
غارتگر سواره درهندوستان درسدههای 71و 81
rangers
تفنگ دار سواره هنگ سوار
stag hunting
شکار اهو با حالت سواره وکمک تازیها
mounted
به طور سواره سوار شده روی وسیله دیگر
tilted
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilts
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilt
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
mouch
راه رفتن دولادولاراه رفتن
military
نظام
chucks
سه نظام
trend
نظام
chucked
سه نظام
systems
نظام
left d.
نظام به چپ
chuck
سه نظام
trends
نظام
system
نظام
dynamic system
نظام پویا
exemption
معافی نظام
welfare system
نظام رفاهی
colonial system
نظام استعماری
system dynamics
پویائی نظام
accounting system
نظام حسابداری
foot infantry
پیاده نظام
communication system
نظام ارتباطی
serfdom
نظام رعیتی
closed system
نظام بسته
code
نظام نامه
serfdom system
نظام رعیتی
class system
نظام طبقاتی
chuck wrench
اچار سه نظام
drill chuck
سه نظام مته
delusional system
نظام هذیانی
cognitive system
نظام شناختی
communist system
نظام کمونیستی
serfdom
نظام دهقانی
conversational system
نظام محاورهای
socialism
نظام اشتراکی
sensorium
نظام حسی
collectivism
نظام اشتراکی
credit system
نظام اعتباری
cutter chuck
سه نظام فرز
dual price system
نظام دو قیمتی
serfdom system
نظام سرفی
centralized system
نظام متمرکز
biological system
نظام زیستی
binary system
نظام دو نمادی
factory system
نظام کارخانهای
social system
نظام اجتماعی
barter system
نظام تهاتری
barter system
نظام پایاپای
banking system
نظام بانکداری
agrarian system
نظام ارضی
biosystem
نظام زیستی
boring chuck
سه نظام مته
caste system
نظام کاستی
economic system
نظام اقتصادی
educational system
نظام اموزشی
capitalist system
نظام کاپیتالیسم
tax system
نظام مالیاتی
skirmisher
پیاده نظام
value system
نظام ارزشها
order
نظام معماری
action system
نظام عمل
filing system
نظام بایگانی
market system
نظام بازار
incentive system
نظام تشویقی
open system
نظام باز
household system
نظام تولیدخانوادگی
service
نظام وفیفه
serviced
نظام وفیفه
household system
نظام خانوادگی
military service
نظام وفیفه
mechanism of the organ
نظام تشکیلات
modern system
نظام جدید
hand operated chuck
سه نظام دستی
musculature
نظام عضلانی
man power
مشمولین نظام
double standard
نظام دو معیاری
miniature system
خرده نظام
mixed system
نظام مختلط
mnemonic system
نظام یادیار
communism
نظام اشتراکی
feudalism
نظام زمینداری
conscription
نظام وفیفه
modern system
نظام نوین
landlordism
نظام اربابی
underdetermined system
نظام نامعین
jaw chuck
سه نظام فک دار
chucks
صفحه نظام
chucks
دستگاه نظام
chucked
دستگاه نظام
regulations
نظام نامه
chuck
صفحه نظام
system
نظام سیستم
price system
نظام قیمتی
chuck
دستگاه نظام
price system
نظام قیمت
systems
نظام سیستم
phonology
نظام صوتی
military
مربوط به نظام
infantry
پیاده نظام
the military profession
کار نظام
taylorism
نظام تیلور
systematization
نظام دهی
systems analysis
نظام شناسی
chucked
صفحه نظام
infantry
رسته پیاده نظام
clamping chuck
سه نظام بست دار
monarchical
هواداری نظام شاهی
voluntaryist
مخالف نظام وفیفه
cosmos
نظام عالم وجود
society
نظام اجتماعی گروه
closed system
نظام اقتصادی بسته
systems approach
رویکرد نظام نگر
national service
خدمت نظام وظیفه
societies
نظام اجتماعی گروه
commercial banking system
نظام بانکداری تجارتی
to bear arms
خدمت نظام کردن
conscript
مشمول نظام کردن
conscripted
مشمول نظام کردن
systematized delusions
هذیانهای نظام یافته
to enter the military
داخل نظام شدن
constitution
نظام نامه مزاج
constitutions
نظام نامه مزاج
voting system
نظام رای گیری
infantrymen
جمعی پیاده نظام
infantrymen
سرباز پیاده نظام
bimetallism
نظام پولی دو فلزی
infantryman
جمعی پیاده نظام
social security system
نظام تامین اجتماعی
army regulation
نظام نامه ارتشی
capitalist system
نظام سرمایه داری
chuck lathe
سه نظام ماشین تراش
slacker
فراری ازخدمت نظام
slackers
فراری ازخدمت نظام
conscripting
مشمول نظام کردن
cavalry unit
یکان سوار نظام
simultaneous equation system
نظام معادلات همزمانی
conscripts
مشمول نظام کردن
caste system
نظام طبقهای منفصل
military service
خدمت نظام وفیفه
wage system
نظام پرداخت دستمزد
infantryman
سرباز پیاده نظام
free enterprise system
نظام اقتصاد ازاد
exchange rate system
نظام نرخ ارز
regressive tax system
نظام مالیاتی نزولی
normal interval
فرمان از جلو نظام
merit system
نظام شایستگی نگر
progressive tax system
نظام مالیات تصاعدی
gold backing system
نظام پایه طلا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com