English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (7 milliseconds)
English Persian
the belligernt powers دولتهای درحال جنگ
Other Matches
pouncing درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounce درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounced درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounces درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
in plant درحال رویش درحال رشد
neighbouring state دولتهای همسایه
the powers دولتهای بزرگ
entente روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
ententes روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
ententes cordiales روابط حسنه دولتهای متحابه ودوست حسن تفاهم
federal government دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
bogota نام شهری در جمهوری کلمبیای امریکا که در سال 8491 کنفرانسی در ان منعقدشد و سازمان دولتهای امریکایی را به وجود اورد
tripartite declaration of 0 اعلامیه سه جانبه 0591 اعلامیهای که در ان دولتهای امریکا و انگلستان و فرانسه امامیت ارضی اسرائیل و نیزوضع موجود فلسطین راتضمین کردند
pan american union سازمان دولتهای قاره امریکا که به سال 0981 در واشنگتن تاسیس شد و هدف ان گسترش همکاری و همبستگی در شقوق و شئون مختلفه بین کشورهای قاره امریکااست
feverous درحال تب
dumbarton oaks conference کنفرانس "دومبارتون اکس " کنفرانس منعقده در ساختمان دومبارتون اکس واقع درواشنگتن به سال 4491 که طی ان دولتهای امریکا بریتانیا
perdu درحال کمین
struck درحال اعتصاب
reelingly درحال تلوتلو
perdue درحال کمین
perlexedly درحال اشفتگی
on the boil درحال جوشیدن
blushingly درحال شرمندگی
amort درحال مرگ
suspense درحال تعلیق
in a wrought up state درحال عصبانی
in child birth درحال زایمان
dormant درحال کمون
kissing kind درحال اشتی
aglow درحال اشتعال
on one's knees درحال خضوع
on stream درحال فعالیت
sejant درحال جلوس
at the present moment درحال حاضر
nascent درحال تولد
latent درحال کمون
stations جا درحال سکون
stationed جا درحال سکون
station جا درحال سکون
amok درحال جنون
high water دریا درحال مد
For the time being. At peresent. presently. درحال حاضر
functioning درحال کار
dying درحال نزع
ongoing درحال پیشرفت
suspensive درحال تعلیق
suspensive درحال توقف
to be on the grin درحال پوزخندبودن
moribund درحال نزع
shiveringly درحال لرز
saleint درحال جست وخیز
ramblingly درحال گردش یاولگردی
fall into abeyance درحال وقفه افتادن
saleintiant درحال جست وخیز
sobersided فروتن درحال هوشیاری
sejant درحال چمباتمه زدن
flutteringly درحال اشفتگی مضطربانه
about to do something <idiom> درحال انجام کاری
jump kick شوت درحال پرش
in one's cups درحال میگساری و مستی
overtaking vessel ناو درحال سبقت
swing up درحال تاب خوردن
goods receiving کالاهای درحال تحویل
goods inwards کالاهای درحال تحویل
goods intake کالاهای درحال تحویل
enravish درحال جذبه انداختن
enrapture درحال جذبه انداختن
hang-up درحال معلق ماندن
hang up درحال معلق ماندن
pouncing درحال حمله با پنجه
pounce درحال حمله با پنجه
pounced درحال حمله با پنجه
pounces درحال حمله با پنجه
hovered درحال توقف پر زدن
hover درحال توقف پر زدن
tranquil بی جنبش درحال سکون
hanging اویزان درحال تعلیق
hang-ups درحال معلق ماندن
sacking درحال یورش وچپاول
declining industry صنعت درحال تنزل
rising درحال ترقی یا صعود
flagrante delicto درحال ارتکاب جرم
hovers درحال توقف پر زدن
sniffled درحال عطسه صحبت کردن
gaggle هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
present arms سلام درحال پیش فنگ
sniffle درحال عطسه صحبت کردن
rehabilitant بیمار یا معلول درحال نوتوانی
sniffles درحال عطسه صحبت کردن
to dye in the wool درحال خامی رنگ کردن
sliding tackle تکل درحال لیز خوردن
gaggles هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
The ship is loading. کشتی درحال بارگیری است
streamer نوار یاپرچم درحال اهتزاز
to grind out an oath درحال دندان قرچه سوگندیادکردن
to dye in grain درحال خامی رنگ کردن
flyer درحال پرواز گردونه تیزرو
streamers نوار یاپرچم درحال اهتزاز
intermediate stock موجودی کالاهای درحال ساخت
is on the wane درحال کاهش یا نقصان است
flier درحال پرواز گردونه تیزرو
flyers درحال پرواز گردونه تیزرو
sniffling درحال عطسه صحبت کردن
fliers درحال پرواز گردونه تیزرو
hibernation بسربردن زمستان درحال خواب یا بیهوشی
pit a pat با ضربات تند و متوالی درحال ضربان
the dying father said پدر که درحال مردن بود گفت
underway replenishment تجدید سوخت و تدارکات درحال حرکت
Prices are rising ( falling ) . قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند
to souse a burning house اب پاشیدن روی خانه درحال سوختن
Irans industry is progressing. صنعت ایران درحال ترقی است
in suspense درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
spots کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
at this stage <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
cell phone users while driving کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
spot کمک به ژیمناست درحال انجام حرکت
transients ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
die توپی که درحال افتادن برروی زمین است
hang ten سواری تخته موج درحال جلوبودن 01 انگشت پا
transient ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
neutrino ذره کوچک فراری با جرم درحال سکون صفر واپسین 5/0
heels کج شدن قایق از یک طرف قسمت بالایی بدنه تفنگ درحال هدفگیری
heel کج شدن قایق از یک طرف قسمت بالایی بدنه تفنگ درحال هدفگیری
spitting در رهگیری هوایی یعنی درحال رها کردن بویههای صوتی ضد زیردریایی هستم
orbiting در رهگیری هوایی یعنی درحال چرخش یا دور بزنید وهدف را جستجو کنید
controllable twist تیغه رتورهلیکوپتر که میتوان زاویه برخورد انرا درحال پرواز از ریشه تا نوک تغییرداد
transient پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
unpopulated تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
transients پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
stranger در رهگیری هوایی یعنی یک هواپیمای ناشناس با گرا ومسافت و ارتفاع داده شده درحال امدن است
lamber کسیکه میش را هنگام زاییدن توجه میکند میشی که درحال زاییدن است
transient target هدف موقت هدف درحال حرکتی که مدت کمی در میدان دید قرار می گیرد
stream takeoff حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
perdu or due درحال کمین کمین کنان
picketings اعضای اتحادیه کارگری که درحال اعتصاب خارج از محل کار خود جمع می شوند تادیگران را نیز به اعتصاب وادارند و نیز خریداران را ازخرید منصرف کنند
choreograph طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
choreographed طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
choreographing طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
choreographs طرح رقص یا بالت را ریختن درحال رقص یا بالت بودن
pit a pat درحال بال بال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com