Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
steeplechaser
دونده 003 متر با مانع
Search result with all words
hurdler
دونده دو با مانع
intermediate hurdler
دونده دو 004 متر با مانع
Other Matches
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
runners
دونده
runner
دونده
cursorial
دونده
Runner
دونده
runny
دونده
front-runners
دونده پیشتاز
tie up
بریدن دونده
orienteer
دونده دو صحرانوردی
distance man
دونده استقامت
marathoner
دونده دو ماراتون
distance runner
دونده استقامت
lanes
مسیر هر دونده
dashman
دونده سرعت
front-runner
دونده پیشتاز
lane
مسیر هر دونده
road racer
دونده ماراتون
front runner
دونده پیشتاز
sprinters
دونده دوهای سرعت
serpiginous
دونده جابجا شونده
sprinter
دونده دوهای سرعت
on deck
دونده منتظر نوبت
staggering
خط اغاز مسیر هر دونده
gressorial
وابسته به حشرات دونده
stagger
خط اغاز مسیر هر دونده
metric miler
دونده دو 0051 متر
miler
دونده دو 0051 متر
staggers
خط اغاز مسیر هر دونده
takeoffs
برخاستن هواپیما از جا کندن دونده
takeoff
برخاستن هواپیما از جا کندن دونده
jogger
دونده با گامهای اهسته ومنظم
take off
بلند شدن دونده از زمین
joggers
دونده با گامهای اهسته ومنظم
flag
خسته شدن دونده دراخر مسابقه
flags
خسته شدن دونده دراخر مسابقه
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
chop
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
block the plate
موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
underdistance
روش تمرینی دونده درمسافتی کمتر از معمول مسابقه برای ازدیاد سرعت
chopped
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
pull back
مانع
blocks
مانع
interference
مانع
blocked
مانع
degage
بی مانع
dike
مانع
crest
مانع
crests
مانع
strait jackets
مانع
strait jacket
مانع
preventive
مانع
masking
مانع
encumbrances
مانع
encumbrance
مانع
block
مانع
cresting
مانع
pull-back
مانع
pull-backs
مانع
hinder
مانع
hurdle
مانع
hurdle
دو با مانع
hurdles
مانع
swimmingly
بی مانع
impediment
مانع
impediments
مانع
repellent
مانع
repellents
مانع
obstaele
مانع
snags
مانع
snagging
مانع
hindered
مانع
preventor
مانع
stumbling block
مانع
hindrance
مانع
hindrances
مانع
hold back
مانع
set back
مانع
impedient
مانع
massifs
مانع
stumbling blocks
مانع
impedimental
مانع
impeditive
مانع
hinders
مانع
hurdles
دو با مانع
hindering
مانع
shackle
مانع
shackled
مانع
shackles
مانع
shackling
مانع
snag
مانع
dead lock
مانع
balk
مانع
balked
مانع
balking
مانع
balks
مانع
hedge
مانع
baulked
مانع
stops
مانع
baulking
مانع
baulks
مانع
stopping
مانع
handicap
مانع
handicaps
مانع
clogged
مانع
in the way
مانع
clog
مانع
barriers
مانع
drawback
مانع
barrier
مانع
stopped
مانع
barricading
مانع
bars
مانع
constraint
مانع
drawbacks
مانع
curtains
مانع
hedges
مانع
massif
مانع
obstacle
مانع
restraint
مانع
restraints
مانع
bar
مانع
flight
مانع در دو
barricade
مانع
shield
مانع
stop
مانع
barricaded
مانع
barricades
مانع
hedged
مانع
shields
مانع
clogs
مانع
flight
مانع
stockades
ایجاد مانع
intermediate hurdle
مانع متوسط
hinder
مانع شدن
debarred
مانع شدن
sound barrier
مانع صوتی
debars
مانع شدن
debarring
مانع شدن
legal impediment
مانع مشروع
legal impediment
مانع قانونی
deterrent
مانع شونده
keep back
مانع شدن
repressive
مانع شونده
keep away
مانع شدن
intromit
مانع شدن
revoke
مانع شدن
revoked
مانع شدن
revokes
مانع شدن
crested
مانع دید
revoking
مانع شدن
deterrents
مانع شونده
inhibiter
مانع شونده
debar
مانع شدن
legitimate excuse
مانع مشروع
blocs
مانع ورادع
estopel
مانع ادعا
prevent
مانع شدن
antitank obstacle
مانع ضد تانک
prevented
مانع شدن
antisubmarine barrier
مانع ضد زیردریایی
crimps
مانع چروکیدن
crimped
مانع چروکیدن
crimp
مانع چروکیدن
preventing
مانع شدن
excludes
مانع شدن
estop
مانع شدن
emcumber
مانع شدن
bloc
مانع ورادع
defilade
حفاظ مانع
deobstruent
رد کننده مانع یا سد
covering barrier
مانع پوششی
covering barrier
مانع پوشاننده
class barrier
مانع طبقهای
dike
دیوار مانع
bulletproof
ضد یا مانع گلوله
beach obstacle
مانع ساحلی
barbette
مانع برج
exclude
مانع شدن
gelandesprung
پرش از مانع
acinetic
مانع حرکت
obstructed
مانع شدن
obstruct
مانع شدن
imperviable
مانع ازدخول
hinders
مانع شدن
in the road
مانع راه
incumber
مانع شدن
hindering
مانع شدن
inhibitor
مانع شونده
hindered
مانع شدن
stockade
ایجاد مانع
obstructing
مانع شدن
obstructs
مانع شدن
rein
مانع شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com