English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
ricketiness دچاری به نرمی استخوان لغزندگی
Other Matches
rickets نرمی استخوان استخوان نرمی
reckets استخوان نرمی
reckets نرمی استخوان
osteomalacia نرمی استخوان
hyprostosis رویش غیر طبیعی استخوان کلفت شدگی استخوان برامدگی استخوان
oxyuriasis دچاری به کرمک
manginess دچاری به جرب چرکی
polyposis دچاری بگوشت زیادی یابواسیر لحمی
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
osteotomy برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
zygoma استخوان قوس وجنه استخوان گونه
astragalus استخوان قوزک یا اشتالنگ استخوان کعب
syynostosis ترکیب دو استخوان وتکمیل استخوان واحدی
periosteum پوشش استخوان ضریع استخوان
condyle مهره استخوان- برامدگی استخوان
ischium استخوان ورک استخوان نشیمنگاهی
invermination دچاری به کرم روده ناخوشی کرم
occiput استخوان قمحدوه استخوان پس سر
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
mildly به نرمی
flexility نرمی
flimsiness نرمی
looseness نرمی
litheness نرمی
limpness نرمی
fluffiness نرمی
lenience نرمی
laxly به نرمی
lenity نرمی
flexibly به نرمی
limply به نرمی
placably به نرمی
pliantly به نرمی
smoothness نرمی
leniency نرمی
benignancy نرمی
doughiness نرمی
downiness نرمی
ductility نرمی
facileness نرمی
fineness نرمی
leniently به نرمی
flabbiness نرمی
flagginess نرمی
softly به نرمی
suppleness نرمی
unction نرمی
suavity نرمی
pulpiness نرمی
silkiness نرمی
sleekness نرمی
gloss : نرمی
softness نرمی
sweetness نرمی
smoothly به نرمی
spooniness نرمی
tractability نرمی
waxiness نرمی
peachiness نرمی
lubricous نرمی
pliability نرمی
mildness نرمی
mansuetude نرمی
subtilty نرمی
lubricity نرمی
milkiness نرمی
mushiness نرمی
oiliness نرمی
facilely به نرمی ماهرانه
flow حرکت به نرمی
flowed حرکت به نرمی
flows حرکت به نرمی
toughness index شاخص نرمی
plasticity خمیری نرمی
creep ductility نرمی خزش
pash یورش نرمی
softening point نقطه نرمی
mellowness نرمی رسیدگی
amenity نرمی ملایمت
amenities نرمی ملایمت
fineness modulus مدول ریزی و نرمی
fineness of lime نرمی و ریزی اهک
She has a soft voice صدای نرمی دارد
plasticity حالت پلاستیکی نرمی
fineness modulus مدول نرمی و ریزی
malleability باخاصیت چکش خواری نرمی
scumble نرمی حاصله در اثر سایس یامالش
holystone سنگ شنی نرمی که با ان عرشه کشتی را میشویند
great dane نوعی سگ بزرگ وقوی که دارای پوست نرمی است
brie پنیر نرمی که بوسیله کفک رسیده شده باشد
gibus کلاه نرمی که دراپرابرسرمیگذارندبرای اینکه هرچه بران مشت بزنند
textile زیر دست [احساس نرمی یا زبری فرش بدون توجه به طرح و رنگ آن]
ossicle استخوان چه
fleshy بی استخوان
fleshiest بی استخوان
fleshier بی استخوان
tarsus استخوان مچ پا
boned استخوان
bone استخوان
natchbone استخوان
jawbone استخوان فک
bones استخوان
osteotome استخوان بر
jawbones استخوان فک
boneless بی استخوان
boning استخوان
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
ungual bone استخوان ناخنی
jawbones استخوان ارواره
patellae استخوان کشکک
wishbone استخوان جناق
baleen استخوان نهنگ
patella استخوان کشکک
merrythought استخوان جناغ
knucklebone استخوان قوزک
pubis استخوان شرمگاه
huckle bone استخوان لگن
huckle bone استخوان چاربند
frameworks استخوان بندی
carcse استخوان بندی
thighbone استخوان ران
carcass استخوان بندی
thigh bone استخوان ران
temporal bone استخوان گیجگاه
metacarpal استخوان کف دست
reckets ملاست استخوان
humeeerus استخوان بازو
humeeerus استخوان عضد
innominate bone استخوان بی نام
incus استخوان سندانی
illium استخوان حرقفی
ilium استخوان حرقفی
raspatory استخوان تراش
hyperostosis برامدگی استخوان
hyoid bone استخوان لامی
the humeral bone استخوان عضد
the humeral bone استخوان بازو
jawbone استخوان ارواره
bonemeal گرد استخوان
ostosis استخوان سازی
osteitis اماس استخوان
osteitis ورم استخوان
palating استخوان کام
osteal شبیه استخوان
parietal استخوان اهیانه
zygomatic استخوان گونه
ossific استخوان ساز
skull and crossbones جمجمه و دو استخوان
osteogenesis پیدایش استخوان
osteography شرح استخوان ها
bonemeal استخوان کوبیده
bonemeal آرد استخوان
osteomalacia ملاست استخوان
bone marrow مغز استخوان
osteoma ورم استخوان
osteology استخوان شناسی
osteologist استخوان شناس
stirrups استخوان رکابی
osteoid استخوان وار
marrow مغز استخوان
orthopedics جراحی استخوان
kneecap استخوان کشگک
kneecaps استخوان کشگک
malleus استخوان چکشی
malleolus استخوان غوزک
malar bone استخوان گونه
osteogenesis تشکیل استخوان
luxation در رفتگی استخوان
fractured شکستگی استخوان
fractures شکستگی استخوان
wishbones استخوان جناق
maxillary bone استخوان ارواره
boney استخوان دار
stirrup استخوان رکابی
marrows مغز استخوان
occipital bone استخوان قمحدوه
navicular bone استخوان زورقی
carcasses استخوان بندی
To set a bone. استخوان جا انداختن
carcass استخوان بندی
carcases استخوان بندی
bony استخوان دار
fracturing شکستگی استخوان
frontal bone استخوان پیشانی
calcaneum استخوان پاشنه
cartilage نرمه استخوان
femurs استخوان ران
femur استخوان ران
femora استخوان ران
pith مخ استخوان اهمیت
hulking درشت استخوان
stapes استخوان رکابی
dislocation دررفتگی استخوان
structures استخوان بندی
aitch bone استخوان کفل
breast bone استخوان سینه
bone ache استخوان درد
spillikin ریزه استخوان
barebone استخوان خالی
anvil bone استخوان سندانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com