Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
phlebitic
دچار اماس جدار ورید
Other Matches
phlebitic
وابسته به اماس دیواره ورید
moon blind
دچار اماس نوبتی
iritic
دچار اماس عنبیه
parotitic
دچار اماس در غده بنا گوشی
venosity
شبیه ورید دارای ورید
antineuritic
برضد اماس عصب مخاف اماس عصبی
appendicitis
اماس ضمیمه روده اماس اپاندیس
vena
ورید
vein
ورید
venosity
پر از ورید
veins
ورید
venule
ورید کوچک
venose
پراز رگ و ورید
phlebolite
سنگ ورید
venous
وریدی پر از ورید
venesection
باز کردن ورید
venosity
دارای ورید بودن
venisection
باز کردن ورید
external saphenous vein
سیاهرگ یا ورید مابض
intravenously
موجود در سیاهرگ یا ورید داخل وریدی
do not strain your nerves .
با عصاب خودتان فشار نیا ورید
intravenous
موجود در سیاهرگ یا ورید داخل وریدی
race
جدار
walls
جدار
hull
جدار
screen
جدار
dissepiment
جدار
races
جدار
wall
جدار
hulls
جدار
screened
جدار
sidewall
جدار
screening, screenings
جدار
wythe
جدار
curtains
جدار
screens
جدار
raced
جدار
septum
جدار
casing tube
لوله جدار
bearing race
جدار یاتاقان
partition
جدار افراز
bulkhead
جدار داخلی
bulkheads
جدار داخلی
curtains
جدار پرده
inner bottom
جدار داخلی
rough boundary
جدار زبر
partitions
جدار افراز
tall road
راه با جدار
thin walled cylinder
استوانه جدار نازک
chucking reamer
برقو با جدار تراش
slotted casing
لوله جدار مشبک
toe crack
شکاف جدار سم اسب
casings
لوله جدار چاه پوشش
casing
لوله جدار چاه پوشش
floating reamer
برقو یا جدار تراش متحرک
acrus choralis
[جدار بین گروه کر و شبستان کلیسا]
lumen
حفره سلولی درون جدار گیاه
diatomaceous
دارای جدار سیلیسی شبیه گمزادان
manubrium
سلولهای استوانهای میان جدار داخلی
wanelength
طول جدار جداکننده یا پرده جدا کننده
uncased well
چاهی که دیواره جدار ان پوشش نشده باشد
scale
ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
sponson
جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
cylinder liner
رگکش سخت و مقاوم در برابرسایش در جدار داخلی سیلندراز جنس الیاژهای سبک یامواد نرم دیگر
stricken with fever
دچار تب
stricken
دچار
afoul
دچار
bitten with
الوده دچار
hysterical
دچار تپاکی
snow bound
دچار برف
hysterically
دچار هیستری
hysterically
دچار تپاکی
perverted
دچار ضلالت
strikebound
دچار اعتصاب
insomnious
دچار بیخوابی
strangurious
دچار چکمیزک
dysenteric
دچار زحیر
wind broken
دچار پربادی
neuralgic
دچار درداعصاب
in queer street
دچار رسوایی
agonist
دچار اضطراب
agonist
دچار کشمکش
cropsick
دچار رودل
measled
دچار سرخجه
hydrocephalous
دچار استسقای سر
vertiginous
دچار سرگیجه
hydrocephalic
دچار استسقای سر
hysterical
دچار هیستری
consumptives
دچار مرض سل
dizzy
دچار دوران سر
seize
دچار حمله
seized
دچار حمله
seizes
دچار حمله
hungrier
دچار گرسنگی
hungriest
دچار گرسنگی
hungry
دچار گرسنگی
catch
دچار شدن به
embroils
دچار کردن
embroiling
دچار کردن
embroiled
دچار کردن
consumptive
دچار مرض سل
embroil
دچار کردن
bulimious
دچار جوع گاوی
plaguing
دچار طاعون کردن
convulsing
دچار تشنج کردن
neuropath
دچار اختلالات عصبی
neurotic
دچار اختلال عصبی
to let in for
گرفتار یا دچار کردن
rhematicky
دچار باد مفاصل
convulses
دچار تشنج کردن
porriginous
دچار سعفی یا کچلی
thunderstrike
دچار رعدوبرق شدن
thunderstrike
دچار صاعقه شدن
convulsed
دچار تشنج کردن
serpiginous
دچار زرد زخم
convulse
دچار تشنج کردن
embroiled in war
دچار یا گرفتار جنگ
wind bound
دچار باد مخالف
plagues
دچار طاعون کردن
pellagrous
دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
feel the pinch
<idiom>
دچار بی پولی شدن
to get into
دچار
[حالتی]
شدن
to fall into
دچار
[حالتی]
شدن
trouble
دچار کردن اشفتن
troubles
دچار کردن اشفتن
lumbaginous
دچار کمر درد
troubling
دچار کردن اشفتن
mycotic
دچار ناخوشی قارچی
necrotic
دچار غانقرایایا فساداستخوان
plague
دچار طاعون کردن
understaffed
دچار کمبود کارمند
To get into difficulties.
دچار اشکال شدن
plagued
دچار طاعون کردن
To have an accident.
دچار تصادف شدن
tuberosity
اماس
lymphdenomia
اماس
encephalitis
اماس مخ
lymphangitis
اماس
swellings
اماس
neuritis
پی اماس
intumescence
اماس
single pneumonia
اماس یک شش
frost hoil
اماس
phlegmasia
اماس
phrenitis
اماس مخ
inturgescence
اماس
myelitis
اماس
swelling
اماس
pulmonitis
اماس شش
edema
اماس
pokes
اماس
turgidity
اماس
poking
اماس
poked
اماس
poke
اماس
vulvitis
اماس کس
tumidity
اماس
dilation
اماس
inflammation
اماس
double pneumonia
اماس هر دو شش
tumescence
اماس
tumefaction
اماس
astigmatic
دچار بی نظمی درجلیدیهء چشم
traumatize
دچار روان زخم کردن
i am in a sorry hopeless etc
دچار وضع بدی شده ام
traumatized
دچار روان زخم کردن
traumatises
دچار روان زخم کردن
traumatizes
دچار روان زخم کردن
swamped
دچار کردن مستغرق شدن
asthmatic
دچار تنگی نفس اسمی
asthmatics
دچار تنگی نفس اسمی
hangry
<adj.>
گشنگی که دچار عصبانیت میشود
neurasthenic
دچار خستگی یاضعف اعصاب
swamp
دچار کردن مستغرق شدن
swamping
دچار کردن مستغرق شدن
swamps
دچار کردن مستغرق شدن
traumatizing
دچار روان زخم کردن
wronged
دچار خطا و انحطاط مظلوم
traumatised
دچار روان زخم کردن
stenosed
دچار هرگونه تنگی مجرا
hypochondriacal
دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
to cach one's death
دچار سرماخوردگی کشنده شدن
paretic
دچار فلج ناقص یا عضلانی
plunged in war
سخت گرفتاریا دچار جنگ
traumatising
دچار روان زخم کردن
tracheitis
اماس نای
tumid
اماس کرده
hysteritis
اماس زهدان
nephritis
اماس گرده
arthritis
اماس مفصل
nasitis
اماس بینی
splenitis
اماس اسپرز
colitis
اماس قولون
tumefactive
اماس دار
huff
اماس کردن
metritis
اماس زهدان
phlogosis
اماس برونی
scleritis
اماس صلبیه
odontitis
اماس دندان
hepatitis
اماس کبدی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com