English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
nymphomanic دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
Other Matches
hypochondriacal دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
frenzy جنون انی دیوانه کردن
person running amok فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
frenzied attacker فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
schizothymia جنون همراه با خیال پرستی ومالیخولیا شبیه جنون جوانی
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
One madman is pleased to see another . <proverb> دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید.
estrus مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
esturm مرحله تحریکات جنسی زنان که دران زن میل به نزدیکی بامرد وقابلیت ابستن شدن رادارد
bedlam وابسته به دیوانه ها یا دیوانه خانه
hypnoid خوابی
sleeplessness بی خوابی
hypnoidal خوابی
ahupnosia بی خوابی
ahypnia بی خوابی
agrypnia بی خوابی
estivation تابستان خوابی
i dreamt a d. خوابی دیدم
carnal knowledge بغل خوابی
hibernation زمستان خوابی
supination برپشت خوابی
to know carnally بغل خوابی کردن با
lying in در بستر خوابی دوره نفاس
four-poster تخت خوابی که چهارتیریادیرک درچهارگوشه داردکهبانهاپرده میبندن
four-posters تخت خوابی که چهارتیریادیرک درچهارگوشه داردکهبانهاپرده میبندن
there is no royal road to learning <proverb> تن به دود چراغ و بی خوابی ننهادی هنر کجا یابی
supination قرار دادن کف دست رو به بالا تاق باز خوابی
madness جنون
hydromania جنون اب
lunacy جنون
insanity جنون
psychosis جنون
mental a جنون
dementia جنون
sleeping خوابیدن
beds خوابیدن
sleep خوابیدن
ti turn in خوابیدن
bed خوابیدن
lie خوابیدن
go to rest خوابیدن
incubates بر خوابیدن
incubating بر خوابیدن
hit the hay <idiom> خوابیدن
incubated بر خوابیدن
incubate بر خوابیدن
sleeps خوابیدن
lied خوابیدن
lies خوابیدن
to go to bed خوابیدن
to lie d. خوابیدن
to lie down خوابیدن
to go to roost خوابیدن
to oversleep oneself پر خوابیدن
to go to sleep خوابیدن
to run down خوابیدن
to retire to bed خوابیدن
latah جنون لاتا
dementia praecox جنون زودرس
dementia praecox جنون جوانی
oniomania جنون خرید
jimjams جنون خمری
hebephrenia جنون جوانی
lunes حمله جنون
folie a deux جنون دو نفری
hypomania جنون خفیف
lattah جنون لاتا
amok درحال جنون
nymphomania جنون شهوانی زن
insanely از روی جنون
catatonia نوعی جنون
oenomania جنون خمری
tarantism جنون رقص
schizophrenia جنون جوانی
dt's جنون خمری
kleptomania جنون سرقت
delirium tremens جنون الکلی
perdiodical insanity جنون ادواری
peregrinomany جنون سفر
run mad به جنون مبتلاشدن
permanent insanity جنون دائم
dromomania جنون مسافرت
to d. تاسر حد جنون
kleptomania جنون دزدی
dipsomania جنون الکلی
foolishly جنون امیز
f. of love جنون عشق
lyssophobia جنون هراسی
maniaphobia جنون هراسی
erotomania جنون جنسی
to lie on the back بر پشت خوابیدن
to keep late hours دیر خوابیدن
to measure one'd length رو بزمین خوابیدن
sleep out بیرون خوابیدن
to take one's rest اسودن خوابیدن
to measure one'd length دمر خوابیدن
to lie on the face دمر خوابیدن
grovelled دمر خوابیدن
groveled دمر خوابیدن
supine برپشت خوابیدن
lie on the face دمر خوابیدن
lie on the back به پشت خوابیدن
kip خوابیدن بستر
kipped خوابیدن بستر
grovels دمر خوابیدن
kipping خوابیدن بستر
grovel دمر خوابیدن
gallomania جنون فرانسوی مابی
bibliomania جنون کتاب دوستی
satyriasis جنون شهوانی مرد
pyromania جنون ایجاد حریق
hypomanic دارای جنون خفیف
frenzied rage خشم جنون امیز
germanomania جنون المان مابی
lunes حرکات جنون امیز
nestled در اغوش کسی خوابیدن
stagnate خوابیدن کساد شدن
nestles در اغوش کسی خوابیدن
overslept بیش از حد معمول خوابیدن
berth جای خوابیدن درقایق
berthing جای خوابیدن درقایق
berths جای خوابیدن درقایق
oversleeping بیش از حد معمول خوابیدن
oversleep بیش از حد معمول خوابیدن
To sleep on ones side. روی پهلو خوابیدن
incubation خوابیدن روی تخم
berthed جای خوابیدن درقایق
nestle در اغوش کسی خوابیدن
doss شاخ زدن خوابیدن
stagnates خوابیدن کساد شدن
stagnated خوابیدن کساد شدن
to lie prostrate روبه زمین خوابیدن
stagnating خوابیدن کساد شدن
incubate روی تخم خوابیدن
incubates روی تخم خوابیدن
incubated روی تخم خوابیدن
oversleeps بیش از حد معمول خوابیدن
incubating روی تخم خوابیدن
amok جنون آنی [روان شناسی]
kleptamaniac کسی که جنون دزدی دارد
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
amuck جنون آنی [روان شناسی]
balletomania عشق یا جنون نسبت به بالت
running amok جنون آنی [روان شناسی]
gone amok جنون آنی [روان شناسی]
to keep early Šor good Šhours زود خوابیدن وزود برخاستن
bedtimes وقت استراحت موقع خوابیدن
bedtime وقت استراحت موقع خوابیدن
To lie on ones belly . روی شکم خوابیدن ( دمر)
monomaia جنون درمورد بخصوصی وسواس در چیزی
schizo شخص مبتلا به بیماری جنون جوانی
amuck جنون آدم کشی [روان شناسی]
gone amok جنون آدم کشی [روان شناسی]
amok جنون آدم کشی [روان شناسی]
running amok جنون آدم کشی [روان شناسی]
reclined برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
to sleep like a baby <idiom> مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
chean چرخش بدون خوابیدن تیغه اسکیت
reclines برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
recline برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
stricken with fever دچار تب
stricken دچار
afoul دچار
manic-depressives دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
psychokinesis عملیات جنون امیز در اثراختلالات فکری وروانی
manic depressive دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
manic-depressive دیوانگی وبهت زدگی وشیدایی نوعی جنون
general paresis جنون و فلج حاصل در اثرضایعات سیفلیسی مغز
asleep at the switch <idiom> متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
pajamas جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
out like a light <idiom> (زود خوابیدن)خیلی سریع به خواب رفتن
sleep out در محلی غیراز محل کار خود خوابیدن
embroiled دچار کردن
hungry دچار گرسنگی
dysenteric دچار زحیر
hungriest دچار گرسنگی
dizzy دچار دوران سر
hydrocephalic دچار استسقای سر
seized دچار حمله
seizes دچار حمله
hydrocephalous دچار استسقای سر
embroils دچار کردن
embroil دچار کردن
seize دچار حمله
hungrier دچار گرسنگی
embroiling دچار کردن
agonist دچار اضطراب
hysterical دچار تپاکی
hysterically دچار هیستری
wind broken دچار پربادی
insomnious دچار بیخوابی
strangurious دچار چکمیزک
strikebound دچار اعتصاب
perverted دچار ضلالت
cropsick دچار رودل
snow bound دچار برف
catch دچار شدن به
hysterical دچار هیستری
hysterically دچار تپاکی
in queer street دچار رسوایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com