English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (7 milliseconds)
English Persian
porriginous دچار سعفی یا کچلی
Other Matches
porriginous وابسته به یعفه با کچلی سعفی
mange کچلی
tinea کچلی
favus کچلی
scall کچلی
scald head کچلی
porrigo سپوسک کچلی
ringworm کچلی کرم حلقه دار
stricken دچار
afoul دچار
stricken with fever دچار تب
hydrocephalous دچار استسقای سر
embroils دچار کردن
perverted دچار ضلالت
strikebound دچار اعتصاب
insomnious دچار بیخوابی
hydrocephalic دچار استسقای سر
in queer street دچار رسوایی
dizzy دچار دوران سر
hungrier دچار گرسنگی
hungriest دچار گرسنگی
hysterical دچار تپاکی
agonist دچار اضطراب
agonist دچار کشمکش
hysterically دچار هیستری
bitten with الوده دچار
cropsick دچار رودل
dysenteric دچار زحیر
consumptives دچار مرض سل
consumptive دچار مرض سل
hysterical دچار هیستری
hungry دچار گرسنگی
embroiling دچار کردن
embroiled دچار کردن
embroil دچار کردن
catch دچار شدن به
vertiginous دچار سرگیجه
seizes دچار حمله
neuralgic دچار درداعصاب
seized دچار حمله
seize دچار حمله
wind broken دچار پربادی
strangurious دچار چکمیزک
measled دچار سرخجه
snow bound دچار برف
hysterically دچار تپاکی
serpiginous دچار زرد زخم
bulimious دچار جوع گاوی
thunderstrike دچار صاعقه شدن
rhematicky دچار باد مفاصل
embroiled in war دچار یا گرفتار جنگ
understaffed دچار کمبود کارمند
iritic دچار اماس عنبیه
lumbaginous دچار کمر درد
moon blind دچار اماس نوبتی
mycotic دچار ناخوشی قارچی
necrotic دچار غانقرایایا فساداستخوان
neuropath دچار اختلالات عصبی
wind bound دچار باد مخالف
pellagrous دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
to let in for گرفتار یا دچار کردن
thunderstrike دچار رعدوبرق شدن
troubling دچار کردن اشفتن
convulses دچار تشنج کردن
To have an accident. دچار تصادف شدن
convulse دچار تشنج کردن
plaguing دچار طاعون کردن
plagues دچار طاعون کردن
plagued دچار طاعون کردن
plague دچار طاعون کردن
to get into دچار [حالتی] شدن
feel the pinch <idiom> دچار بی پولی شدن
to fall into دچار [حالتی] شدن
neurotic دچار اختلال عصبی
convulsed دچار تشنج کردن
troubles دچار کردن اشفتن
trouble دچار کردن اشفتن
To get into difficulties. دچار اشکال شدن
convulsing دچار تشنج کردن
swamp دچار کردن مستغرق شدن
plunged in war سخت گرفتاریا دچار جنگ
to cach one's death دچار سرماخوردگی کشنده شدن
stenosed دچار هرگونه تنگی مجرا
swamped دچار کردن مستغرق شدن
swamping دچار کردن مستغرق شدن
swamps دچار کردن مستغرق شدن
hangry <adj.> گشنگی که دچار عصبانیت میشود
wronged دچار خطا و انحطاط مظلوم
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
traumatizing دچار روان زخم کردن
hypochondriacal دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
i am in a sorry hopeless etc دچار وضع بدی شده ام
asthmatic دچار تنگی نفس اسمی
asthmatics دچار تنگی نفس اسمی
traumatizes دچار روان زخم کردن
traumatized دچار روان زخم کردن
traumatize دچار روان زخم کردن
phlebitic دچار اماس جدار ورید
traumatising دچار روان زخم کردن
neurasthenic دچار خستگی یاضعف اعصاب
traumatises دچار روان زخم کردن
traumatised دچار روان زخم کردن
astigmatic دچار بی نظمی درجلیدیهء چشم
chain react دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
conscience-stricken دچار ناراحتی وجدان یا احساس گناه
parotitic دچار اماس در غده بنا گوشی
melanotic دچار سیاهی غیر طبیعی درپوست
fate مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
fates مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
hydrocele دچار ازدیاد فشارمایع در داخل بطنهای مغز
frenzied attacker فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
euthanasia مرگ یا قتل کسانی که دچار مرض سخت و لاعلاجند
person running amok فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
The warning light seems to have malfunctioned. چراغ خطر به نظر می رسد دچار نقص فنی شده است.
nymphomanic دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
muddy weather هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود [هوا و فضا]
vives یکجور ناخوشی گوش که کره اسبهای تازه بعلف بسته بدان دچار می شوند
to run into a bad practice گرفتار کار زشتی شدن بخوی بدی دچار شدن
collapses متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapse متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapsed متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
lay up دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
collapsing متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
bombs یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed out یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bomb یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
restricting منحصر کردن دچار تضییقات کردن
restricts منحصر کردن دچار تضییقات کردن
restrict منحصر کردن دچار تضییقات کردن
discomfits دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfit دچار مانع کردن ناراحت کردن
i suffer from headache سردرد دارم دچار سردرد هستم
apoplectic دچار سکته سکته اور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com