English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
direct observation دیدبانی مستقیم
Other Matches
bilateral spotting دیدبانی مضاعف محل اصابت گلوله دیدبانی دو جانبه
spot پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spots پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
scans دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scanned دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scan دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
night vision دیدبانی در شب دید شبانه دیدبانی شبانه
flank observation دیدبانی جانبی دیدبانی از دیدگاه جانبی
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
observations دیدبانی
espial دیدبانی
observation دیدبانی
reported گزارش دیدبانی
observed دیدبانی کردن
observes دیدبانی کردن
observing دیدبانی کردن
o o line خط تقسیم دیدبانی
ground observation دیدبانی زمینی
report گزارش دیدبانی
reports گزارش دیدبانی
observation post پست دیدبانی
observation sector قطاع دیدبانی
observing sector قطاع دیدبانی
radar quardship دیدبانی بارادار
neglect دیدبانی نکنید
neglected دیدبانی نکنید
o o line خط دیدبانی سپاه
neglects دیدبانی نکنید
neglecting دیدبانی نکنید
observations دیدبانی اتش
flank observation دیدبانی جناحی
observing sector منطقه دیدبانی
observation دیدبانی اتش
observe دیدبانی کردن
astronomic observation دیدبانی نجومی
air observation دیدبانی هوایی
beacons برج دیدبانی
army of observation عده دیدبانی
watch tower برج دیدبانی
aerial observation دیدبانی هوایی
loopholes سوراخ دیدبانی
bilateral observation دیدبانی مضاعف
loophole سوراخ دیدبانی
visual observation دیدبانی بصری
visual observation دیدبانی با چشم
watchtowers برج دیدبانی
loop-hole سوراخ دیدبانی
watchtower برج دیدبانی
bilateral observation دیدبانی دوجانبه
beacon برج دیدبانی
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
ground observation دیدبانی ازروی زمین
infrared viewer دوربین دیدبانی شبانه
snooper scope دوربین تعقیب و دیدبانی
radar beacon برج دیدبانی رادار
observed fire تیر دیدبانی شده
pilothouse اطاق دیدبانی کشتی
apex angle زاویه راسی دیدبانی
surveillance دیدبانی و مراقبت از منطقه
astronomic station ایستگاه دیدبانی نجومی
terrain spotting دیدبانی کردن زمین
tog method روش دیدبانی محوری
optical مربوط به دیدبانی بصری
scope وسیله دیدبانی یا بینایی
tog method روش دیدبانی در خط توپ هدف
spotting دیدبانی کردن دید زدن
observed chart طرح تیر دیدبانی شده
folded optics وسیله عکاسی یا دیدبانی تاشونده
air spot تنظیم تیربا دیدبانی هوایی
weather observation مشاهدات هواشناسی دیدبانی جوی
visibility range شعاع عمل دیدبانی یا دید
snooper هواپیمایی که در حال تعقیب یا دیدبانی است
spotting تنظیم تیر و دیدبانی اتش درتوپخانه دریایی
air spot تنظیم تیر توپخانه با استفاده از دیدبانی هوایی
neglected این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
pibal دیدبانی بصری بالن هواسنجی برای تعیین سمت باد
neglect این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
spotting line خط دیدبانی توپخانه دریایی یازمینی خط تنظیم تیر ودیدبانی اتش
neglects این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
neglecting این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
intermediate area منطقه واسطه دیدبانی رادار منطقهای به عمق 2 تا 01هزار متر در جلوی لشگر
seen fire اتش مداوم و دیدبانی شده پدافند هوایی که روی سبقت معین در جلوی هواپیما اجرامیشود
sniper scope دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
spotting charge خرج مشقی برای تصحیحات دیدبانی خرج مخصوص تنظیم تیر
pibal تعیین جهت وزش باد به طریقه بصری دیدبانی بصری
crested دیدبانی غیر ممکن غیر قابل دید به وسیله مانع
rawin دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
interocular distance فاصله بین عدسیهای یک وسیله دیدبانی یا بین دوچشم
area search کاوش منطقه با دیدبانی بصری کاوش منطقهای
reduction coefficient ضریب کاهش استعداد ضریب دیدبانی
straightest مستقیم
levelled مستقیم
leveled مستقیم
on line مستقیم
firsthand مستقیم
level مستقیم
levels مستقیم
attributive مستقیم
first-hand مستقیم
beeline خط مستقیم
bee line خط مستقیم
straighter مستقیم
straight line خط مستقیم
straight line مستقیم
directed مستقیم
righted مستقیم
directs مستقیم
right مستقیم
straightish مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
direct <adj.> مستقیم
upstanding مستقیم
straight مستقیم
straight line code کد مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
righting مستقیم
uniaxial bending خمش مستقیم
uncurl مستقیم شدن
d.c جریان مستقیم
dressings مستقیم کنی
straightening flute drill مته مستقیم
through call مکالمه مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
close supervision نظارت مستقیم
direct hits اصابت مستقیم
d.c. جریان مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
sideway غیر مستقیم
highroads صراط مستقیم
straight position فرم مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
dressing مستقیم کنی
air line خط مستقیم هوایی
highroad صراط مستقیم
random access دستیابی مستقیم
visual fire تیر مستقیم
backstair غیر مستقیم
as the crow files بخط مستقیم
wall pass پاس مستقیم
ambagious غیر مستقیم
airline خط مستقیم هوایی
airlines خط مستقیم هوایی
forward resistance مقاومت مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
direct fire تیر مستقیم
direct fire اتش مستقیم
direct file پرونده مستقیم
direct file فایل مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
direct dye رنگینه مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
direct selling فروش مستقیم
forward voltage ولتاژ مستقیم
line storm طوفان مستقیم
on line help کمک مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
proximate بیفاصله مستقیم
proximate cause علت مستقیم
rectiliner مستقیم الخط
direct support کمک مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
straight line بخط مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
direct process فرایند مستقیم
direct pressure فشار مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
direct access دسترسی مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct control کنترل مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
straight edge لبه مستقیم
direct address آدرس مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct material مواد مستقیم
direct current جریان مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com