Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (21 milliseconds)
English
Persian
screen
دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
screened
دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
screening, screenings
دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
screens
دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه شبکه پوششی استتار کردن استتار
Other Matches
radar comouflage
استتار کردن از دید رادار استتار در مقابل رادار
camouflaged
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
garnishing
رنگ امیزی کردن برای استتار
smoke screen
پرده پوشش دودبرای استتار یکانهای خودی
nets
شبکه رادیویی تور استتار شبکه
nett
شبکه رادیویی تور استتار شبکه
net
شبکه رادیویی تور استتار شبکه
color patches
نوارهای رنگی تور استتار نوارهای استتار
road screen
پوشش و استتار جاده پوشاندن جاده
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
covertrace
منطقه عمومی پوشش شناسایی هوایی
camouflaging
استتار
camouflaged
استتار
camouflages
استتار
occulatation
استتار
disguising
استتار
disguises
استتار
disguised
استتار
camouflage
استتار
disguise
استتار
smokescreen
استتار با دود
stalking horse
وسیله استتار
camouflage dicipline
انضباط استتار
camouflage net
تور استتار
garlands
نوارهای تور استتار
garland
نوارهای تور استتار
guidance
هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
flash defilade
پنهان کردن برق دهانه توپ استتار برق دهانه توپ
smoke curtain
پرده دود برای استتار از دیدزمینی
spot
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spots
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
comparative cover
پوشش گاه بگاه منطقه یاوسایل پوشش نسبی منطقه
sweep
تجسس منطقه با رادار مین روبی کردن پاک کردن منطقه عملیات پاک سازی
scan
دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scans
دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scanned
دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
fishnet
نوعی تور که برای نگهداری یاکاشتن وسایل استتار در محل خود به کار می رود
comouflage detection photography
نوعی عکاسی که با استفاده ازفیلم مخصوص انجام شده واستتار دشمن را کشف میکندعکسبرداری ضد استتار
observations
دیدبانی کردن مشاهده کردن
observation
دیدبانی کردن مشاهده کردن
black out
حرکت با چراغ جنگی در شب خاموشی شبانه استتار شبانه
transit area
منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
paddocks
منطقه پارک کردن اتومبیل واماده کردن ان پیش ازمسابقه
paddock
منطقه پارک کردن اتومبیل واماده کردن ان پیش ازمسابقه
observes
دیدبانی کردن
observed
دیدبانی کردن
observe
دیدبانی کردن
observing
دیدبانی کردن
attaching
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
terrain spotting
دیدبانی کردن زمین
disruptive pattern
اشکار سازنده هدف استتارشده وسیله اشکار ساختن هدف استتار شده روی صفحه رادار
observing sector
منطقه دیدبانی
spotting
دیدبانی کردن دید زدن
surveillance
دیدبانی و مراقبت از منطقه
grid zone
منطقه شبکه بندی نقشه منطقه نقشهای
reconnoitre
شناسایی کردن
reconnoitred
شناسایی کردن
search
شناسایی کردن
reconnoitres
شناسایی کردن
reconnoitering
شناسایی کردن
searchingly
شناسایی کردن
searches
شناسایی کردن
reconnoitring
شناسایی کردن
searched
شناسایی کردن
reconnoitered
شناسایی کردن
reconnoiter
شناسایی کردن
identifies
شناسایی کردن
identify
شناسایی کردن
reconnaissance
شناسایی کردن
identified
شناسایی کردن
reconnoiters
شناسایی کردن
identifying
شناسایی کردن
identification
شناختن شناسایی کردن
ranging
تجسس کردن منطقه هدف با هواپیما یا گشت زنی در منطقه هدف
identifying
مشاهده کردن شناسایی کنید
identify
مشاهده کردن شناسایی کنید
identifies
مشاهده کردن شناسایی کنید
identified
مشاهده کردن شناسایی کنید
husk
بی پوشش کردن
husks
بی پوشش کردن
intermediate area
منطقه واسطه دیدبانی رادار منطقهای به عمق 2 تا 01هزار متر در جلوی لشگر
fanning
پوشاندن پوشش کردن
expose
باز کردن پوشش
fan
پوشاندن پوشش کردن
fans
پوشاندن پوشش کردن
exposes
باز کردن پوشش
exposing
باز کردن پوشش
integument
پوشش دار کردن
fanned
پوشاندن پوشش کردن
covers
روکش کردن پوشانیدن پوشش
opens
برداشتن پوشش یا باز کردن در
cover
روکش کردن پوشانیدن پوشش
opened
برداشتن پوشش یا باز کردن در
coverings
روکش کردن پوشانیدن پوشش
open
برداشتن پوشش یا باز کردن در
squawking
در رهگیری هوایی یعنی روشن کردن دستگاه شناسایی دشمن و خودی و کار با ان
coverage diagram
دیاگرام منطقه پوشش
illuminates
روشن کردن منطقه
infiltrate
نفوذ کردن در منطقه
illuminate
روشن کردن منطقه
infiltrated
نفوذ کردن در منطقه
infiltrates
نفوذ کردن در منطقه
area monitoring
مراقبت کردن از منطقه
illuminating
روشن کردن منطقه
infiltrating
نفوذ کردن در منطقه
to shield
بوسیله سپر
[پوشش]
حفظ کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
coverage diagram
نمای منطقه زیر پوشش
illumination
روشن کردن منطقه روشنایی
search light illumination
روشن کردن منطقه با نورافکن
altitude acclimatization
عادت کردن به ارتفاع منطقه
illuminations
روشن کردن منطقه روشنایی
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
body of a map
منطقه زیر پوشش نقشه یانمودار
pickup zone
منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
illumination plan
طرح روشن کردن منطقه نبرد
fish out
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
area blocking
سد راه کردن رقیب در منطقه معین
cover search
جستجوی بهترین منطقه پوشش عکاسی هوایی
advisory area
منطقه پوشش اطلاعات عبور ومرور هوایی
maneuvering vent
شکاف بالای پوشش بالن برای رها کردن هوا
mopping up
پاک کردن منطقه ازوجود بقایای دشمن
wide area network
شبکه بلند پوشش
local area network
شبکه کوتاه پوشش
reticulate
شبکه کردن مشبک
carpet bombing
توزیع بمب جهت پوشش یک منطقه بمباران منطقهای
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
illumination by reflection
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
area search
کاوش منطقه با دیدبانی بصری کاوش منطقهای
grid current limiting
محدود کردن جریان شبکه
sorting network
شبکه مرتب کردن داده ها
mulch
که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
mulches
که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
staging area
فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
paddock
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddocks
منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
directory
روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
directories
روش لیست کردن کاربران و منابع متصل به شبکه به روش ساده و با دستیابی راحت تا کاربر بتواند کاربر دیگر را با نام و با آدرس پیچیده شبکه آدرس دهی کند
meshing
شبکه تور مانند یا مشبک کردن
meshes
شبکه تور مانند یا مشبک کردن
mesh
شبکه تور مانند یا مشبک کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
racking
تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
air defense action area
منطقه پوشش پدافند هوایی منطقه عمل پدافند هوایی
reseau
شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
bilateral spotting
دیدبانی مضاعف محل اصابت گلوله دیدبانی دو جانبه
inverts
معماری شبکه در آن hub مرکز شبکه است و تمام زیر شبکه ها به hub متصل اند. در شبکه قدیمی backbore زیر شبکه ها به کابل اصلی شبکه وصل بودند
inverting
معماری شبکه در آن hub مرکز شبکه است و تمام زیر شبکه ها به hub متصل اند. در شبکه قدیمی backbore زیر شبکه ها به کابل اصلی شبکه وصل بودند
invert
معماری شبکه در آن hub مرکز شبکه است و تمام زیر شبکه ها به hub متصل اند. در شبکه قدیمی backbore زیر شبکه ها به کابل اصلی شبکه وصل بودند
distributing
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها
lattices
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
distributes
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها
AUI connector
اتصال D برای متصل کردن کابلهای انترنت به آداپتور شبکه
distribute
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها
lattice
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
claim frame
فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
incrust
با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com