Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
self stabilizing dynamo
دینام خود تثبیت کننده
Other Matches
voltage stabilizer
تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
stabilizer
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
stabilisers
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
automatic pilots
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilot
وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
stabilizers
تثبیت کننده ها
stabilisers
تثبیت کننده
stabilizer
تثبیت کننده
holding attack
تک تثبیت کننده
course stabilizer
تثبیت کننده
stabilizer
ثابت تثبیت کننده
automatic stabilizer
تثبیت کننده خودکار
stabilisers
ثابت تثبیت کننده
course stabilizer
تثبیت کننده مسیر
emulsion stabilizer
تثبیت کننده امولسیونی
holding force
نیروی تثبیت کننده
stabilizing sleeve
غلاف تثبیت کننده
viscosity stabilizer
تثبیت کننده گرانروی
mains voltage stabilizer
تثبیت کننده ولتاژ شبکه
voltage stabilizer
تثبیت کننده اختلاف سطح
adjustable stabilizer
تثبیت کننده افقی قابل تنظیم هواپیما
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
dynamo
دینام
dynamos
دینام
magneto generator
مگنت- دینام
electrolytic generator
دینام الکترولیز
dynamo magneto
مگنتوی دینام
booster magneto
دینام کمکی
plating dynamo
دینام ابکاری
ignition generator
دینام ماشین
generator
دینام موسس
starter dynamo
دینام - استارتر
generators
دینام ژنراتور
generators
دینام موسس
three wire generator
دینام سه سیمی
generator
دینام ژنراتور
dynamo armature
ارمیچر دینام
alternators
دینام جریان متناوب
third brush generator
دینام با زغال اضافی
alternator
دینام جریان متناوب
generators
مولد برق دینام اتومبیل
generator
مولد برق دینام اتومبیل
rotors
روتور چکش برق ارمیچر دینام
dynamo battery ignition unit
سیستم جرقه زنی دینام -باطری
rotor
روتور چکش برق ارمیچر دینام
self excited
تحریک شده توسط جریان دینام
carbon tracking
باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
stabilize
تثبیت
fixations
تثبیت
fixity
تثبیت
confirmation
تثبیت
fixing
تثبیت
stabilised
تثبیت
stabilized
تثبیت
stabilizes
تثبیت
consolidation
تثبیت
stabilisation
تثبیت
stabilises
تثبیت
anchor cell
سل تثبیت
stabilising
تثبیت
stabilization
تثبیت
corroboration
تثبیت
fixation
تثبیت
stabilising
تثبیت کردن
functional fixedness
تثبیت کارکردی
mechanical stabilization
تثبیت مکانیکی
stabilises
تثبیت کردن
fixedness
تثبیت شدگی
stabilised
تثبیت کردن
confirmation
تثبیت استقرار
wage stabilization
تثبیت مزد
voltage stabilization
تثبیت ولتاژ
positioning
تثبیت موقعیت
fixation point
نقطه تثبیت
stabilization
پابرجاسازی تثبیت
avouch
تثبیت کردن
fixation process
فرایند تثبیت
reinstatement
تثبیت در مقام
price stabilization
تثبیت قیمت
price ceilings
تثبیت قیمت
price stability
تثبیت قیمت
heat setting
تثبیت گرمائی
nitrogen fixation
تثبیت نیتروژن
visual fixation
تثبیت دیداری
fixing agent
عامل تثبیت
fixate
تثبیت کردن
fixation of affect
تثبیت عاطفی
price freezing
تثبیت قیمت
patent
حق تثبیت اختراع
patented
حق تثبیت اختراع
patenting
حق تثبیت اختراع
patents
حق تثبیت اختراع
price freeze
تثبیت قیمت ها
father fixation
تثبیت پدری
stabilizes
تثبیت کردن
economic stabilization
تثبیت اقتصادی
reinstate
تثبیت کردن
reinstated
تثبیت کردن
reinstates
تثبیت کردن
reinstating
تثبیت کردن
stop go policy
سیاست تثبیت
maintenance level
سطح تثبیت
stabilized
تثبیت کردن
stabilize
تثبیت کردن
stabilized layer
قشر تثبیت شده
course stabilizer
دستگاه تثبیت مسیر
stabilized layer
لایه تثبیت شده
verges
شانه تثبیت نشده
voltage stabilization
تثبیت فشار الکتریکی
built in stabilizers
تثبیت کنندههای خودکار
well fixed
خوب تثبیت شده
hard shoulder
شانه تثبیت شده
fix
تثبیت محل ناو
verge
شانه تثبیت نشده
exchanged stabilization fund
صندوق تثبیت ارز
fixes
تثبیت محل ناو
stabilization policy
سیاست تثبیت اقتصادی
zener diode stabilization
تثبیت کنندگی دیود زنر
commodity agreement
تثبیت مشترک قیمت فروش
route
به خاک نشاندن تثبیت کردن
routes
به خاک نشاندن تثبیت کردن
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
stabilised
به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilising
به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilize
به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
pegging
تثبیت قیمت اوراق بهادار وارز
stabilizes
به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilized
به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
stabilises
به حال تعادل دراوردن تثبیت مسیر
high frequency stabilized arc
قوس نوری تثبیت شده ی فرکانس بالا
price support
تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
functional finance
سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
stop bath
ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
setting time
[مدت زمان لازم جهت تثبیت و پایدار شدن رنگ در رنگرزی]
fair trade laws
قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
positioning band
حلقه تثبیت حلقه ثبات گلوله روی پوکه
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
declaratory judgment
حکمی است که در ان حقوق عدهای تثبیت واعلام میشود لیکن هیچ دستور اجراییی را که از نظراختتام دعوی موثر در مقام باشد متضمن نیست
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
confirm
تصدیق کردن تثبیت کردن
confirms
تصدیق کردن تثبیت کردن
holding point
نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
divider
جدا کننده تقسیم کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
vibrator
ارتعاش کننده نوسان کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
vibrators
ارتعاش کننده نوسان کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
modifier
اصلاح کننده تعدیل کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
modifiers
اصلاح کننده تعدیل کننده
toasters
سرخ کننده برشته کننده
provisioner
تدارک کننده تهیه کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com