English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
party wall دیوار مشترک
party walls دیوار مشترک
common wall دیوار مشترک
Other Matches
partition wall دیوار میانی دیوار وسط دیوار بین دو فضا
counter fert دیوار یا تیری که برای محافظت و استحکام در پشت دیوار ساخته میشود
murage مالیاتی که بابت دیوار کشی شهری یا تعمیر دیوار ان بگیرند
common wall دیوار تقسیم دیوار جلوگیری از اتش سوزی
joint venture سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
common divisor مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
joint نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscribers مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscriber مشترک روزنامه وغیره مشترک
retaining wall دیوار نگهبان دیوار محافظ
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
adjacent نزدیک دیوار به دیوار
party line خط مشترک
commonalities مشترک
party lines خط مشترک
commonest مشترک
commonality مشترک
joint مشترک
common مشترک
held in common مشترک
sensed حس مشترک
sense حس مشترک
commoners مشترک
conjoint مشترک
participants مشترک
participant مشترک
intercommon حق مشترک
senses حس مشترک
subscriber's line خط مشترک
subscriber مشترک
subscribers مشترک
common user مشترک
joint stock سرمایه مشترک
my and his father پدر مشترک من و او
commonwealths مشترک المنافع
mutual responsibility مسئوولیت مشترک
line termination circuit اتصال مشترک
mutual debts دیون مشترک
joint supply عرضه مشترک
mutual interests منافع مشترک
joint zone منطقه مشترک
jointly owned property مال مشترک
local subscriber مشترک داخلی
commonwealth مشترک المنافع
party parpet جانپناه مشترک
interface وجه مشترک
interface سطح مشترک
interfaces وجه مشترک
interfaces سطح مشترک
collective مشترک عمومی
tenancy in common استیجار مشترک
telephone subscriber مشترک تلفنی
synergy عمل مشترک
subscriber's station مرکز مشترک
subscriber's line خط متعلق به مشترک
subscriber's cable کابل مشترک
subscriber's number شماره مشترک
rachis دیرک مشترک
party line مرز مشترک
party lines مرز مشترک
trunk circuit معبر مشترک
insurance certificate بیمه مشترک
common trait ویژگی مشترک
common storage حافظه مشترک
common progarm برنامه مشترک
common multiple مضرب مشترک
common language زبان مشترک
common gender جنس مشترک
common fronties مرز مشترک
common fate سرنوشت مشترک
common factor عامل مشترک
common wealth مشترک المنافع
commonweal مشترک المنافع
intercommunion ارتباط مشترک
intercommunion اقدام مشترک
interrelation مناسبات مشترک
concerted action عمل مشترک
joint account حساب مشترک
complex fraction برخه مشترک
complex fraction مخرج مشترک
joint adventure تجارت مشترک
joint command فرماندهی مشترک
halvers نیمه مشترک
common area ناحیه مشترک
joint exercise تمرین مشترک
joint exercise مانور مشترک
joint force نیروی مشترک
bottom layer لایه مشترک
joint ownership مالکیت مشترک
joint products محصولات مشترک
joint resolution تصمیم مشترک
joint services خدمات مشترک
joint shares سهام مشترک
joint demand تقاضای مشترک
caveat subscriptor اخطار به مشترک
cenotrope گرایش مشترک
joint command یکان مشترک
combined publications نشریات مشترک
joint committee کمیسیون مشترک
coinsurance بیمه مشترک
joint costs هزینههای مشترک
co insurance بیمه مشترک
joint costs هزینه مشترک
joint declaration بیانیه مشترک
coenotrope گرایش مشترک
joint staff ستاد مشترک
condominiums مالکیت مشترک
factor عامل مشترک
joint مشترک الحاقی
joint ستاد مشترک
commonest مشترک اشتراکی
commoners مشترک اشتراکی
condominium تسلط مشترک
common مشترک اشتراکی
co-authors نویسندهی مشترک
coefficient عامل مشترک
factors عامل مشترک
Common Market بازار مشترک
subscriber line خط مشترک [مخابرات]
EEC بازار مشترک
condominiums تسلط مشترک
condominiums حاکمیت مشترک
condominiums حکومت مشترک
condominium حاکمیت مشترک
condominium مالکیت مشترک
condominium حکومت مشترک
co-author نویسندهی مشترک
common fraction مخرج مشترک
common denominators مخرج مشترک
middling جمله مشترک
coefficients عامل مشترک
cooperative work کار مشترک
meant میان مشترک
co-operation همکاری مشترک
cooperative work همکاری مشترک
collaboration همکاری مشترک
cooperation کار مشترک
collaboration کار مشترک
intersections فصل مشترک
intersection فصل مشترک
common denominator مخرج مشترک
co-operation کار مشترک
cooperation همکاری مشترک
face wall دیوار بر
alignment frontage بر دیوار
curtains دیوار
partition دیوار
cope سر دیوار
coping سر دیوار
counter-scrap دیوار
f. with the woll دیوار
enclosure wall دیوار بر
bulkheads دیوار
bulkhead دیوار
wall دیوار
fences دیوار
partitions دیوار
walls دیوار
wellhead سر دیوار
wall-to-wall از دیوار به دیوار
bulwark دیوار
fence دیوار
walls have ears دیوار
bulwarks دیوار
joint chief of staff رئیس ستاد مشترک
collectivism سیستم اقتصادی مشترک
subscriber's loop حلقه متعلق به مشترک
common ion effect اثر یون مشترک
collective call sign معرف مشترک یکانها
common factor variance پراکنش عامل مشترک
common emitter circuit مدار امیتر مشترک
common emitter با ساتع کننده مشترک
common base circuit مدار یا پایه مشترک
co-stars نقش مشترک داشتن
common d. مقسوم علیه مشترک
common collector circuit مدار کلکتور مشترک
common collector با جریان روب مشترک
co-star نقش مشترک داشتن
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
interrelated دارای مناسبات مشترک
interosculation همانندی باصفات مشترک
consolidated table of allowance جدول سهمیه مشترک
interosculate صفات مشترک داشتن
interfacical polymerization بسپارش در سطح مشترک
interface دفتر مشترک قسمتها
gold pool صندوق مشترک طلا
epicene مشترک بین دو جنس
jcs رئیس ستاد مشترک
interfaces دفتر مشترک قسمتها
joint account حساب بانکی مشترک
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
common user net work شبکه مخابراتی مشترک
common wealth ملل مشترک المنافع
common wealth ممالک مشترک المنافع
joint adventure سرمایه گذاری مشترک
interrelating مناسبات مشترک داشتن
interrelates مناسبات مشترک داشتن
interrelate مناسبات مشترک داشتن
joint enterprise موسسه اقتصادی مشترک
lowest common multiple کوچکترین مضرب مشترک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com