Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
the interest of it is gone
دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
Other Matches
it is nothing new
تازگی ندارد
He hasn't had much of an appetite lately.
به تازگی او
[مرد]
هیچ اشتها ندارد.
it is allup with him
دیگر امیدی ندارد
complete
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completing
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
Your passport is no longer valid.
گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
completed
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completes
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight
دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
insipidity
بی مزگی
mawkishness
بی مزگی
funny bones
خوش مزگی
palatableness
خوش مزگی
funny bone
خوش مزگی
jocularity
خوش مزگی
lusciousness
خوش مزگی
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
maidenhood
تازگی
greenness
تازگی
latterly
به تازگی
freshly
به تازگی
verdancy
تازگی
greenth
تازگی
modernity
تازگی
dewiness
تازگی
novelty
تازگی
modernness
تازگی
incipience or ency
تازگی
freshness
تازگی
refurbishment
تر و تازگی
novelties
تازگی
recency
تازگی
newness
تازگی
orinality
تازگی بکری
stimulus novelty
تازگی محرک
not long a go
همین تازگی ها
uninspired
عاری از تازگی و لطف
verdure
تازگی سبزیجات سبزی
stale
تازگی وطراوت چیزی را از بین بردن
nine days wonder
چیزی که جند صباحی تازگی داردو پس از ان زودفراموش میشود
lusus natarae
بازی طبیعت خوش مزگی طبیعت
chip
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگری
[طور دیگر]
[جور دیگر]
conversions
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
tunnelling
روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
flickers
تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
flicker
تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
flickered
تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
he was otherwise ordered
جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
shifts
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
Medici Mamluk rug
قالی مدیسه مملوک
[این فرش متعلق به قرن شانزدم میلادی می باشد که به تازگی کشف و در موزه پالازو ایتالیا نگهداری می شود و دارای سه ترنج هشت وجهی است.]
metafile
1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say
دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML
مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
there is no style about her
ندارد
he is not of that stamp
را ندارد
flicker free
ی ندارد
there is no limit to it
حد ندارد
it does not weigh with me
ندارد
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
he has no manners
اداب ندارد
it is nothing out of the way
غرابتی ندارد
it is of no weight
قدرواهمیتی ندارد
it is well enough
عیبی ندارد
It is no trouble at all.
زحمتی ندارد
he has no excuse what
عذری ندارد
he has an a. to grind
غرضی ندارد
dont mention it
اهمیت ندارد
no matter
اهمیت ندارد
hadn't
ندارد نبایستی
no object
اهمیت ندارد
it is a soft snap
کاری ندارد
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
he is out of huomor
دماغ ندارد
No problem at all. It is quite all right .
مانعی ندارد
his hat cover his fanily
هیچکس را ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
عیب ندارد
Nothing is quite impossible.
کارنشد ندارد
he hasno notion of going
سر رفتن ندارد
he has nothing of his own
چیزی ندارد
it does not matter
اهمیت ندارد
it lacks soul
روح ندارد
Don’t mention it.
قابلی ندارد.
there is no limit to it
اندازه ندارد
his intentions are good
خیال بدی ندارد
his hand lack one finger
دستش یک انگشت ندارد
it takes two to tango
<idiom>
[یک دست صدا ندارد]
h does not w.much
چندان وزنی ندارد
he is indisposed to go
میل برفتن ندارد
there is nothing for it but to
چارهای ندارد جز اینکه
Death keeps no calendar.
<proverb>
مرگ تاریخ ندارد.
That is quitw O. K. That is fine.
هیج اشکالی ندارد
it differs nothing from
هیچ فرقی با .....ندارد
it matters little
چندان اهمیت ندارد
his hand want's two fingers
دستش دو انگشت ندارد
de facto standard
سسهای اعتبار به آن ندارد
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
تقلب عاقبت ندارد
he hasno notion of going
میل رفتن ندارد
he hasno notion of going
خیال رفتن ندارد
crying is useless
گریه سودی ندارد
That's not so!
این حقیقت ندارد!
he is at a loose end
کار معینی ندارد
he is nothing to me
بتمن خویشی ندارد
There is nothing to be ashamed lf .
( اینکار ) خجالت ندارد
This does not apply to . . .
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
many hands make light work
<proverb>
یک دست صدا ندارد
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
he means well
قصد بدی ندارد
It doesnt look nice . It is useemly.
صورت خوشی ندارد
domains
برنامهای که حق کپی ندارد
there is no reason
هیچ دلیل ندارد
it is beyond recall
احتمال لغوشدن ندارد
it is of no moment
هیچ اهمیت ندارد
infinite
حلقهای که خروج ندارد.
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
it is of little worth
چندان ارزشی ندارد
it is of no importance
هیچ اهمیت ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
چون وچراهم ندارد !
Nothing is impossible .
کار نشد ندارد
He cant stand the sight of us.
چشم ندارد ما را ببیند
There is no market for it in Iran .
درایران مصرفی ندارد
there is no exception to that rule
ان قانون استثناء ندارد
that in nothing to me
برای من اهمیتی ندارد
it is not protected by sanctions
ضمانت اجرایی ندارد
irons in the fire
<idiom>
وقت سرخاراندن ندارد
She never gets any gratitude .
دستش نمک ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
ربطی به موضوع ندارد
domain
برنامهای که حق کپی ندارد
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
it is indifferent to me
برای من چه اهمیتی ندارد
he has no friends
او هیچ دوست و اشنایی ندارد
there is no precedent for this
این چیز سابقه ندارد
It is in the bag . It is a dead cert.
ردخورد ندارد (حتمی است )
He hasnt a mind of his own.
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
It isn't anything like her.
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
His knowledge has no limits.
دانش اوحد واندازه ای ندارد
His greed knows no limits.
حرص وطمع اش اندازه ندارد
from immemorial times
اززمانی که کسی بیاد ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
کارش حساب وکتابی ندارد
It doesnt matter. it is nothing.
چیزی نیست ( عیب ندارد )
His remarks are unfounded.
حرفهایش پایه واساسی ندارد
e. wear
پارچه ایی که مرگ ندارد
there is no p of his going
رفتن وی هیچ امکان ندارد
He has not a single star in all the seven skies.
<proverb>
یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
سیر از گرسنه خبر ندارد .
A logical remark has no answer.
<proverb>
یرف یساب جواب ندارد .
netblock
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
they are of no historical
هیچ اهمیت تاریخی ندارد
it boots not to complain
گله گذاری سودی ندارد
it does not matter
عیب ندارد چیزی نیست
it is not worth my while
نمیارزد برای من ارزش ندارد
time out of minds
زمانی که کسی یاد ندارد
it is immaterial
ناچیز است اهمیت ندارد
he does nothing but talk
کاری جزحرف زدن ندارد
out of one's element
<idiom>
جایی که به شخص تعلق ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
There is nothing wrong with it.
این هیچ ایرادی ندارد.
that is nothing like it
هیچ شباهتی بدان ندارد
It is pointless for her to come here .
موضوع ندارد اینجا بیاید
null
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
confession and avoidance
باط ندارد و اثرش به سوداوست
there is no occasion for fear
ترس هیچ مورد ندارد
The very idea !
معنی ندارد ! ( قبیح است )
it is of no use talking
سخن گفتن سودی ندارد
you are welcome
کاری نکردم اهمیت ندارد
unconditional
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
neither fish nor fowl
<idiom>
چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
He is only half a man .
مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
He is in a bad way (poor circumstances).
وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
they call him mister
یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
This is treason, pure and simple.
خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
sole tenant
مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
He has a poor service record in this company.
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
He makes a hundred jugs of which not one has a han.
<proverb>
صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
There are no vacancies at the hotel.
هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
Your proposal has little practical value .
پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
blind letter
نامهای که نام ونشان روشن ندارد
It doesnt make any difference to me .
برای من فرقی نمی کند (ندارد)
It is a case of tit for tat .
چیزی که عوض داد گله ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless.
بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
coram non judice
درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
irreligionist
کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
There is no disagreement among us.
اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
no address operation
دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
... if you don't mind my asking
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
no branch
شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com