English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
i am at my wit's end دیگر عقلم به جایی نمیرسد
Other Matches
where no human foot can tread جایی که پای ادمیزاد بدان نمیرسد.
carried حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carries حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carry حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carrying حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
According to my lights . تا آنجا که عقلم قد می دهد
if i had brains <idiom> اگر عقلم رسیده بود
I am at my wits end. من یکی که عقلم بجائی نمی رسد ( قدنمی دهد )
it is too much for my strength زورمن به ان نمیرسد
it is beyond my strength زورمن به ان نمیرسد
cheating does not prosper دغلی بجایی نمیرسد
he is a stranger to me او اشنا بنظرم نمیرسد
nothing venture nothing have ادم کم دل بجایی نمیرسد
I just can't think of anything. هیچ چیز به فکرم نمیرسد.
doodad مطلب کوچکی که از نظرفراموش شده وبخاطر نمیرسد
doodads مطلب کوچکی که از نظرفراموش شده وبخاطر نمیرسد
mongoose or mun که مارهای زهردارمی کشد و بخودش اسیبی نمیرسد
hung start شرایطی در استارت توربینهای گاز که در ان احتراق صورت میگیرد ولی موتور به سرعت خودکفایی نمیرسد
estate by curtesy در CLقسمتی از اموال زوجه است که پس از فوتش به طریق عمری به زوج به زوج منتقل میشود لیکن به وارث وی نمیرسد
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
inopportuneness بی جایی
someplace یک جایی
someplace جایی
charnel house جایی که
n tuple N جایی
wherever جایی که
inopportunity بی جایی
minx زن هر جایی
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
from the outside از خارج [از جایی]
commonplace همه جایی
banal همه جایی
immutability پا بر جایی ثبات
gas log جایی که گازمیسوزد
transposition جابه جایی
translocation جابه جایی
shifts جابه جایی
shift جابه جایی
shifted جابه جایی
scratch where it itches هر جایی را که میخاردبخارانید
displacement جابه جایی
drop by <idiom> بازدید از کسی با جایی
drive displacement جابه جایی سائق
somewhere یک جایی دریک محلی
displacement of affect جابه جایی عاطفه
to stay overnight مدت شب را [جایی] گذراندن
locomotion جابه جایی حرکتی
to hunker down in a place در جایی پناه بردن
come from <idiom> بومی جایی بودن
locomotor behavior رفتار جابه جایی
I have no place (nowhere) to go. جایی ندارم بروم
attender شخص حاضر در جایی
rettery جایی که بذرک را می خیسانند
somewheres یک جایی دریک محلی
to install oneself in a place در جایی برقرار شدن
to induct into a seat در جایی برقرار کردن
to go about ازجایی به جایی رفتن
stand clear جایی را ترک کردن
Somewhere in the darkness جایی در میانی تاریکی
synesthesia جابه جایی حسی
synaesthesia جابه جایی حسی
p.of the ways جایی که بایدیکی ازچندچیزرابرگزید
come back <idiom> برگشتن به جایی که حالاهستی
transposition of affect جابه جایی عاطفه
make a beeline for something <idiom> با عجله به جایی رفتن
lie in wait <idiom> جایی قیم شدن
HTML مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
on good turn deserves another کاسه جایی رودکه بازاردقدح
to admit sombody [into a place] راه دادن کسی [به جایی]
parting of the ways جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
to stay away from something دور ماندن از چیزی یا جایی
break fresh ground <idiom> از راهی تازه به جایی رسیدن
get out from under <idiom> از جایی که شخص دوست نداردفرارکند
out of one's element <idiom> جایی که به شخص تعلق ندارد
tourist trap <idiom> جایی که جذب توریست میکند
rotation about ... دوران دور ... [محوری یا جایی]
i took up where he left از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
berth جایی که قایق به لنگربسته میشود
berthed جایی که قایق به لنگربسته میشود
berthing جایی که قایق به لنگربسته میشود
berths جایی که قایق به لنگربسته میشود
to the best of ones ability تا جایی که کسی توان آن را دارد
boarding house جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
to stay away from something اجتناب کردن از چیزی یا جایی
boarding houses جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
to tow a vehicle [to a place] یدکی کشیدن خودرویی [به جایی]
strict enclosure انزوای سخت [در آن حالت یا جایی]
to turn back برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
to turn around برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
to decamp با عجله و پنهانی [جایی را] ترک کردن
to skive off early [British English] با عجله و پنهانی [جایی را] ترک کردن
exchanged جابه جایی داده بین دو محل
stamping grounds <idiom> پاتق ،جایی که شخص بیشتراوقاتش را آنجاست
exchanging جابه جایی داده بین دو محل
exchange جابه جایی داده بین دو محل
to let the ball do the work توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
to keep the ball moving توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
to send home به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
bone-house [جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
Mind your head! مواظب سرت باش! [که به جایی نخورد]
plate rack جایی که بشقاب هامی گذارندخشک شود
to head back برگشتن [از جایی که دراصل آمده اند]
to languish پژولیدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
to bar somebody from entering the place مانع کسی وارد جایی شدن
exchanges جابه جایی داده بین دو محل
there is time and place for everything <proverb> هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
pentarch یکی از پنج تن مردمی که در جایی حکومت کنند
to languish هرز رفتن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
souvenir یادگاری [وقتی که کسی از جایی با خود می آورد]
to ride on the bus سوار اتوبوس شدن [برای رفتن به جایی]
One good turn deserves another . کاسه جایی رود که باز آید قدح
to retire from [to] a place از [به] جایی کناره گیری کردن [یا منزوی شدن]
to languish ضایع شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
varicosity جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
breeding grounds جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
tie down <idiom> منع کردنکسی درانجام کاری یارفتن به جایی
to a in باجرات وبابیم مخاطره به جایی داخل شدن
to languish فاسد شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
breeding ground جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
bone dry جایی که نوشیدن مواد الکلی در آن قدغن است
an accessible place جایی که راه یافتن بدان ممکن است
hang up <idiom> جایی دردریافتی تلفن که باعث قطع تماس میشود
to take the a بلندی چیزیرا اندازه گرفتن ارتفاع جایی راپیمودن
cat burglar دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
burglar دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
The library is the obvious place for the after-dinner hours. کتابخانه جایی بدیهی برای ساعت پس از شام است.
picklock دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
rug delivery [جابه جایی و حمل فرش به محل خرید یا فروش]
dump جابه جایی داده از یک وسیله یافضای ذخیره سازی به چاپگر
no-show <idiom> شخصی که جایی را رزرو میکندولی نه آن را کنسل ونه آن را استفاده میکند
funny bone <idiom> جایی پشت آرنج که موقع ضربه سوزش وخارش میکند
altar-stair [بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
flag station جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
altar-steps [بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
scarf weld جایی که دو میل اهن را نیم ونیم کرده باهم جوش داده باشند
regional breakpoint نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
overlap جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
overlapped جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
overlaps جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
Creches [جایی که از بچه ها مراقبت میشود هنگامی که پدر و مادر بیرون یا سر کار رفته اند]
insert مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
inserting مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
inserts مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
gas fittings اسبابی که برای گرم کردن یاروشن کردن جایی باگازبکا
scarf joint جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
to vote plump رای خود را بیک تن دادن جایی که بتوان برای بیش ازیک تن رای داد
to buzz off گم شدن [به چاک زدن] [دور شدن] [از جایی یا کسی]
colony گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی تابع قوانین و حکومت کشورشان در آنجا باشند
thence دیگر
he is no more او دیگر
another دیگر
again دیگر
anymore دیگر
secus از دیگر سو
one an other یک دیگر
no more دیگر نه
alternatives شق دیگر
alternative دیگر
alternative شق دیگر
furthering دیگر
furthers دیگر
from one another <adv.> از هم دیگر
other دیگر
others دیگر
alternatives دیگر
furthered دیگر
further دیگر
of each other <adv.> از هم دیگر
next دیگر
from each other <adv.> از هم دیگر
of one another <adv.> از هم دیگر
else دیگر
others نوع دیگر
on more بار دیگر
other نوع دیگر
It never occurred again. دیگر رخ نداد.
never more هرگز دیگر
none other than هیچکس دیگر جز
no more of that بس است دیگر
next year سال دیگر
nevermore دیگر ابدا
nevermore هرگز دیگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com