Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
it verges on a valley
د رکنار درهای واقع شده است
Other Matches
valley board
اب رو درهای
viaducts
پل درهای
viaduct
پل درهای
hip
ابرو درهای
hips
ابرو درهای
queen of hearts
کلید درهای بسته
open door policy
سیاست درهای باز
to list one's doors
رخنههای درهای اطاق را باکهنه گرفتن
intercostal
واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
stem turn
پیچ موازی با گام برداشتن اسکی کوهی یا درهای
Emergeny exit .
پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
to lie east and west
واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
substantially
در واقع
situate
واقع در
indeed
در واقع
situates
واقع در
situated or situate
واقع
in reality
در واقع
post mortem
پس از واقع
postmortem
پس از واقع
bestead
واقع
As it were
در واقع
situating
واقع در
located inside
تو واقع شده
situated
واقع در جایگزین
realists
واقع گرا
realist
واقع گرا
realist
واقع بین
realists
واقع بین
situated
واقع شده در
initials
واقع در اغاز
sinisteral
واقع درسمت چپ
sincipital
واقع در جلوی سر
simultaneous with each other
با هم واقع شونده
shipside
واقع در کنارکشتی
subjacent
واقع در زیر
procephalic
واقع در جلو سر
precordial
واقع در پیش دل
initialed
واقع در اغاز
flight from reality
واقع گریزی
initialled
واقع در اغاز
initial
واقع در اغاز
initialling
واقع در اغاز
situated or situate
واقع شده
postern
واقع درعقب
intralogical
واقع در حدودمنطق
intradermic
واقع در زیرپوست
intradermal
واقع در زیرپوست
alpha lyrae
نسر واقع
axile
واقع درمحور
intervascular
واقع در میان رگ ها
capsulate
واقع درکپسول
dereism
واقع گریزی
dichasial
واقع در دو طرف
initiatory
واقع در اول
hypodermal
واقع در زیرپوست
haemal
واقع درسوی دل
extraception
واقع نگری
intramontane
واقع در کوهستان
it lies on the east of
در خاور واقع
osculant
واقع شونده
lumbar
واقع در کمر
realistic
واقع بین
centric
واقع درمرکز
realistic
واقع گرایانه
realistically
واقع بین
realistically
واقع گرایانه
limitrophe
واقع در مرز
life like
واقع نما
trumped up
خلاف واقع
trumped-up
خلاف واقع
extreme position
واقع درمنتهاالیه
covenant
واقع شود
covenants
واقع شود
vertical
واقع در نوک
vanward
واقع درجلو
yonder
واقع درانجا
transpontine
واقع در انسوی پل
vega
نسر واقع
meanest
واقع دروسط
to take place
واقع شدن
take place
واقع شدن
lie
واقع شدن
objectivity
واقع بینی
realism
واقع بینی
realism
واقع گرایی
lies
واقع شدن
lied
واقع شدن
set
واقع شده
sets
واقع شده
meaner
واقع دروسط
nether
واقع در پایین
nether
واقع در زیر
superjacent
واقع درفوق
occurred
واقع شدن
mean
واقع دروسط
hinders
واقع درعقب
occurring
واقع شدن
hindering
واقع درعقب
hindered
واقع درعقب
hinder
واقع درعقب
realism
واقع گرائی
sublunar
واقع در زیرقمر
setting up
واقع شده
occur
واقع شدن
down-to-earth
واقع بین
onshore
واقع در ساحل
occurs
واقع شدن
to come to pass
واقع شدن
down to earth
واقع بین
initialing
واقع در اغاز
untrue
خلاف واقع
intertribal
واقع در میان قبیله ها
intermundane
واقع در میان دو جهان
interseptal
واقع در میان پره ها
interseptal
واقع در میان جدارها
haemal
واقع درسوی چپ سینه
intermural
واقع در میان دیوارها
interscapular
واقع در میان دو کتف
interplanetary
واقع در بین سیارات
interdigitate
واقع در میان انگشتان
half way
واقع در نیمه راه
interdigital
واقع در میان انگشتان
interdental
واقع در میان دو دندان
intercolumnar
واقع در میان دو ستون
intercililary
واقع در میان ابروها
intercensal
واقع در میان دو سرشماری
interamnian
واقع در میان دو رودخانه
intercellular
واقع در میان یاخته ها
interaxial
واقع در میان دو کوه
sublingual
واقع درزیر زبان
interfacial
واقع در میان دورو
interaxal
واقع در میان دو کوه
hypogastric
واقع در زیر شکم
hypogeal
واقع در شکم خاک
hypogeous
واقع در شکم خاک
intermaxillary
واقع در میان ارواره ها
hypogynous
واقع در زیر تخمدان
to keep one's feet on the ground
<idiom>
واقع بین ماندن
interjacent
در میان واقع شونده
intermontane
واقع در میان دو کوه
interurban
واقع در میان شهرها
subocular
واقع درزیر چشم
subsacral
واقع درزیراستخوان خاجی
superlunar
واقع دربالای ماه
superlunary
واقع بر بالای ماه
supraclavicular
واقع دربالای ترقوه
pragmatics
فعال واقع بین
surfacer
جسم واقع در سطح
postcardinal
واقع در پشت قلب
suboceanic
واقع درعمق اقیانوس
pre ocular
واقع در جلو چشم
subcartilaginous
واقع در زیر غضروف
southwestern
واقع در جنوب غربی
southwest
واقع در جنوب غربی
situated to the right
واقع دردست راست
premedian
واقع در نیمه قدامی
prehepatic
واقع در جلو جگر
precostal
واقع در پیش دنده ها
sublunary
واقع در زیر ماه
pantropical
واقع در مناطق حاره
pantropic
واقع در مناطق حاره
left handed
واقع در سمت چپ ناشی
laterad
واقع درخط افقی
it never occurred again
دیگر واقع نشد
intratelluric
واقع در درون زمین
midmost
واقع در عین وسط
intracellular
واقع در درون سلول
intra uterine
واقع در درون زهدان
intervertebral
واقع در میان مهره ها
premedial
واقع در نیمه قدامی
lobar
واقع در قسمتهای ریه
to come in useful
سودمند واقع شدن
to suffer wrong
مظلوم واقع شدن
nodal
واقع درنزدیک گره
moral realism
واقع نگری اخلاقی
midship
واقع درمیان کشتی
middlemost
واقع در عین وسط
mid most
واقع در عین وسط
ventral
واقع بر روی شکم
subsolar
واقع در نواحی گرمسیر
first world
واقع دراروپای غربی
ultramarine
واقع در انسوی دریا
avail
دردسترس واقع شدن
caudate
وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
caudel
وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
head
دربالا واقع شدن
ciecumoral
واقع درگرداگرد دهن
cislunar
واقع درجو قمر
citied
واقع شده در شهر
acceptableness
مقبول واقع شدن
interstellar
واقع در میان ستارگان
terminals
واقع در نوک پایان
pragmatic
فعال واقع بین
nocturnal
واقع شونده درشب
above
مافوق واقع دربالا
intermediate
در میان واقع شونده
worked
موثر واقع شدن
post natal
واقع شونده پس از تولد
post-natal
واقع شونده پس از تولد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com