English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (7 milliseconds)
English Persian
stop bit ذرهء ایست نما
Other Matches
sementem ذرهء معنایی
start bit ذرهء اغاز نما
vehicle stopping distance مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
perisystole ایست دل
whoa ایست
standstill ایست
hold ایست
standstil ایست
flag stop ایست
stay ایست
stayed ایست
cessation ایست
stand ایست
time out ایست
avast ایست
stoppage ایست
stoppages ایست
stops ایست
stopping ایست
stopped ایست
stop ایست
limit stop حد ایست
holds ایست
halt ایست
halts ایست
halted ایست
breathing space ایست
silencing ایست بی حرکت
dynamic stop ایست پویا
to make a stop ایست کردن
silences ایست بی حرکت
haemostasis ایست خون
it is a thankless task کاربیهوده ایست
silenced ایست بی حرکت
to make a pause ایست کردن
nodal point نقطه ایست
at pause در حال ایست
hold water قایق ایست
caesura وقفه ایست
stop element عنصر ایست
pausal ایست دار
fixism ایست گرایی
statics ایست شناسی
silence ایست بی حرکت
interval ایست وقفه
haemostasia ایست خون
ceased ایست توقف
cease ایست توقف
truces جنگ ایست
hold ایست نگهداری
unceasing ایست ناپذیر
ceases ایست توقف
period نوبت ایست
truce جنگ ایست
ceasing ایست توقف
close ایست توقف
periods نوبت ایست
suspensions ایست تعلیق
suspension ایست تعلیق
closest ایست توقف
closes ایست توقف
closer ایست توقف
whoa ایست دادن
holds ایست نگهداری
what kind of a bird is that ? چه قسم پرنده ایست
torpidity حالت سستی ایست
to heave to بحالت ایست دراوردن
to come بحال ایست درامدن
to be under ane در حال ایست بودن
stopping sight distance فاصله دید ایست
to put to a pause بحال ایست دراوردن
stop bit بیت ایست نما
total stopping distance طول ایست کامل
the train runs without a stop قطار بدون ایست
haemostatic وابسته به ایست خون
lay by جایگاه ایست ایستگاه
interludes ایست میان دو پرده
interlude ایست میان دو پرده
avast ایست توقف کنید
ease all درکرجی رانی ایست
fetch up بحال ایست درامدن
lay-bys جایگاه ایست ایستگاه
halt سکته ایست کردن
he has a loose conduct ادم هرزه ایست
he is a prodigy of learning اعجوبه ایست در دانش
lay-by جایگاه ایست ایستگاه
halted سکته ایست کردن
halts سکته ایست کردن
hockey stop نوعی ایست ناگهانی
hyphens نشان اتصال ایست درسخن
hyphen نشان اتصال ایست درسخن
It is an extremely complicated problem. مسأله بسیار پیچیده ایست
patience is a virtue شکیبائی خوی پسندیده ایست
stopping sight distance فاصله دید برای ایست
the child is a wonder این بچه عجوبه ایست
lexigraphy یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
to taxi to a standstill حرکت آخر تا به ایست رسیدن [هواپیما]
menopause بند امدن قاعدگی ایست طمث
hammock chair صندلی راحتی تاشوکه پشت ان پارچه ایست
poetaster is pejorative word شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
nowel کلمه ایست که درسرود خوانی و هلهلههای عید میلادمسیح تکرار میکنند
pausal form دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
coffins جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
coffin جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
appropriation در CLتقاضانامه ایست که بستانکاربرای بدهکار می فرستد ودرخواست پرداخت قسمتی ازطلب خود را می نماید
abio کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
practician کسیکه دست بکار پیشه ایست وکیل دست در کار
to pause upon a word روی واژهای ایست کردن درادای واژهای معطل شدن
stand ایست کردن توقف کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com