Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
centriole
ذره کوچکی در مرکز جاذبه میان دانه
Other Matches
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
centripetal force
قوه جاذبه مرکز
holm
جزیره کوچکی میان رودخانه با دریاچه ویانزدیک خشکی
gooseflesh
دانه دانه شدن یا ترکیدگی پوست در اثر سرما یا ترس
sieve analysis
تجزیه دانه خاک توسط الک ازمایش دانه بندی
free air anomaly
اختلاف نیروی جاذبه زمین اختلاف جاذبه ازاد
granulator
دانه دانه کننده ماشین خردکردن
grain
دانه دانه کردن جوانه زدن
granulate
دانه دانه شدن یا کردن
corn
میخچه دانه دانه کردن
fine grained
دانه دانه شده ریز
corns
میخچه دانه دانه کردن
granularly
بطور دانه دانه یا جودانه
medical assemblage
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
earth's attraction
جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
centrifugal
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
medoterranean
واقع در میان چند زمین میان زمینی
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
grainer
دانه دانه کننده
granulation
دانه دانه سازی
granulate
دانه دانه کردن
granulated metal
فلز دانه دانه
granularity
دانه دانه بودن
intervenient
در میان اینده واقع در میان
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
futtock
میان چوب میان تیر
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
appeals
جاذبه
appealed
جاذبه
appeal
جاذبه
attractions
جاذبه
gravitation
جاذبه
law of gravity
جاذبه
gravity
جاذبه
valence
جاذبه
attraction
جاذبه
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed.
هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
gravitation
قوه جاذبه
sex appeal
جاذبه جنسی
gravitation
جاذبه گرانشی
capillary attraction
جاذبه شعریه
electrostatic attraction
جاذبه الکترواستاتیکی
electron capture
جاذبه الکترونی
attraction force
نیروی جاذبه
electric attraction
جاذبه الکتریکی
magnetic attraction
جاذبه مغناطیسی
gravitation
کشش جاذبه
gravitation
جاذبه ثقلی
counter attraction
جاذبه متقابله
coulomb attraction
جاذبه کولنی
attration
جاذبه کشندگی
attractive force
نیروی جاذبه
electromagnetic attraction
جاذبه الکترومغناطیسی
attractive field
میدان جاذبه
attraction of current
جاذبه میدان
sexiness
جاذبه جنسی
adhesion
جاذبه سطحی
gravitational force
نیروی جاذبه
gravitational constant
ثابت جاذبه
gravitational attraction
جاذبه گرانشی
cohesion
جاذبه مولکولی
absorpthiveness
قوه جاذبه
gravitational waves
امواج جاذبه
geomagnetic
وابسته به جاذبه زمین
interionic attraction
جاذبه بین یونی
intensity of gravity
شدت با زیادی جاذبه
intermolecular attraction
جاذبه بین مولکولی
ablatitious
کاهنده قوه جاذبه
law of electrostatic attraction
قانون جاذبه الکترواستاتیکی
magnetic dip
قوه جاذبه مغناطیسی
law of universal gravitation
قانون جاذبه عمومی
intensity of gravity
گرانی یا جاذبه زیاد
scenic attractions
جاذبه های دیدنی
magnetic dip
میدان جاذبه مغناطیسی
littleness
کوچکی
smallness
کوچکی
pettiness
کوچکی
exiguity
کوچکی
tininess
کوچکی
gravity
جاذبه زمین درجه کشش
gravity
جاذبه زمین کشش انحراف
cohesion
التصاق یا قوه جاذبه ذرات
intermolecular attractive force
نیروی جاذبه بین مولکولی
emigration
درون کوچکی
affinity
نیروی جاذبه بین اتمهای یک ملکول
gravitate
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitating
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitates
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitates
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitate
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitated
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
affinities
نیروی جاذبه بین اتمهای یک ملکول
cohesion
نیروی جاذبه بین ذرات همگن
gravitating
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitated
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
microcephalia
سر کوچکی جمجمه کوچک
overlay
بخش کوچکی از برنامه
detail
بخش کوچکی از یک شرح
epsilon
مقدار کوچکی از هر چیز
detailing
بخش کوچکی از یک شرح
overlaying
بخش کوچکی از برنامه
overlays
بخش کوچکی از برنامه
(not a) ghost of a chance
<idiom>
حتی یک شانس کوچکی
puniness
تازه کاری جوانی کوچکی
landaulet n
گردونه کوچکی که پوششی دارد
parcel
دسته قطعه کوچکی از زمین
dollies
چرخ کوچکی شبیه قرقره
card
قطعه کوچکی از کاغذ یا پلاستیک
cards
قطعه کوچکی از کاغذ یا پلاستیک
lobular
شبیه قطعه کوچکی از چیزی
parcels
دسته قطعه کوچکی از زمین
dolly
چرخ کوچکی شبیه قرقره
he has a small p in shimran
او ملک کوچکی درشمیران دارد
geotropism
رشدو نمو گیاه تحت تاثیر قوه جاذبه زمین
vestry
نمازخانه کوچکی که متصل بکلیسا میباشد
vestries
نمازخانه کوچکی که متصل بکلیسا میباشد
kit or kit violon
ویولون کوچکی که پیشترهااموزگاران رقص می نواختند
neap tide
دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
copsewood
بته هاودرختان کوچکی که درزیردرختان بزرگ میرویند
coppice wood
بته هاودرختان کوچکی که درزیردرختان بزرگ میرویند
salami technique
سرقت مقادیر کوچکی ازدارایی بسیار زیاد
flocculus
دسته کوچکی از الیاف پشمی کلف خورشید
doodad
مطلب کوچکی که از نظرفراموش شده وبخاطر نمیرسد
doodads
مطلب کوچکی که از نظرفراموش شده وبخاطر نمیرسد
slabs
گروه کوچکی از ارقام باینری قسمتی از یک WORD
slab
گروه کوچکی از ارقام باینری قسمتی از یک WORD
lockets
قوطی کوچکی برای یادگارهای خیلی کوچک
locket
قوطی کوچکی برای یادگارهای خیلی کوچک
leprechaun
جن کوچکی که هرکس انراگرفتارمیساخت گنجهای نهفته راپیدامیکرد
racket ball
گوی کوچکی که ازپنبه وریسمان درست میکنند)
water level
سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
bronchial tubes
برنشهای متوسط نایژه و مجراهای کوچکی که از آن منشعب میشود
credit union
موسسهای که به اشخاص کم درامد وام های کوچکی میدهد
superscript
ححرف کوچکی که بزرگتر از خط طبیعی حروف چاپ شود.
vacuole
گودال کوچکی که دارای اب یاهوا یا چیز دیگر باشد
fescue
چوب کوچکی که بوسیله ان اموزگار چیزی را به شاگردنشان میدهد
undergrowth
بوته ها و درختان کوچکی که زیر گیاه بزرگتری میروید
ligule
زائده کوچکی که بین برگ وغلاف قرار دارد
hypodermic syringe
کوچکی که برای تزریقات تحت جلدی بکار میرود
altar-niche
[تو رفتگی در محراب کلیسا که اغلب نیایشگاه کوچکی است.]
gablet
[سنتوری کوچکی بالای شمع پشت بند]
[معماری]
psychophysics
علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
electrostatics
بخشی از علم فیزیک که درباره پدیدههای قوه جاذبه و دافعه بارهای الکتریکی گفتگومینماید
pin
میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
pinned
میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
pinning
میخ کوچک ساعت محور کوچکی که چیزی دوران بگردد
swagger cane
عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
vanity boxŠcaseŠor bag
قوطی یاکیف کوچکی که دارای اینه واسباب پودرزنی باشد
clipboards
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
lanternpinion
چرخ کوچکی که میلههای عمودی داردو مانند است به فانوس
junction
جعبه کوچکی که تعداد سیم بهم وصل شده اند
estuaries
دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
estuary
دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
junctions
جعبه کوچکی که تعداد سیم بهم وصل شده اند
clipboard
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
kilderkin
چلیک یابشکه کوچکی معادل نصف یاربع بشکه معمولی
rockoon
پرتابه یا موشک کوچکی که بوسیله بالون درارتفاع زیادمنفجر شود
sachets
بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
sachet
بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
vaude
نمایش جوربجور واریته درام کوچکی که توام بارقص واواز باشد
epicanthus
لایه کوچکی از پوست که گاهی گوشه درونی چشم رامی پوشاند
arrow pointer
پیکان کوچکی است که می توانید آنرا با استفاده از mouse حرکت دهید
handcar
چهارچرخه کوچکی که بوسیله دست یا موتورکوچکی روی خط اهن حرکت میکند
granulation
دانه
baits
دانه
baited
دانه
raphe
دانه دم
kernel
دانه
kernels
دانه
granules
دانه
piece
دانه
pieces
دانه
bait
دانه
birdseed
دانه
granulet
دانه دانه
granulous
دانه دانه
grain
دانه
seed
دانه
seeds
دانه
grainy
دانه دانه
moniliform
دانه دانه
milium
دانه
herpes
دانه
pipin
دانه
aciniform
پر دانه
granular
دانه دانه
granule
دانه
nodule
دانه
nodules
دانه
pill
دانه
pills
دانه
corn
دانه
corns
دانه
semen
دانه
granulated
دانه دانه
furuncle
دانه
grain by grain
دانه دانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com