Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
premier
رئیس الوزرا صدراعظم
premiers
رئیس الوزرا صدراعظم
Other Matches
Prime Ministers
رئیس الوزرا
Prime Minister
رئیس الوزرا
primeminister
رئیس الوزرا صدر اعظم
chancellory
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
chancellery
رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
Chancellor
صدراعظم
grand vizier
صدراعظم
Chancellors
صدراعظم
lord high stew of england
رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
paymaster general
رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
letter of recall
نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
emcees
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
emcee
بعنوان رئیس تشریفات عمل کردن رئیس تشریفات شدن
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
republic
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
ems dispatch
تلگراف امس عنوان واقعه مشهور ملاقات سفیر فرانسه با ویلهم اول در سال 0781 در امس که بیسمارک صدراعظم وقت المان با تحریف مفاد تلگرافی که از موضوع این ملاقات حکایت می کرد باعث بروزجنگ فرانسه و پروس شد
wardens
رئیس
mugwump
رئیس
presidents
رئیس
superintendent
رئیس
sheiks
رئیس
commandant
رئیس
commandants
رئیس
chairman
رئیس
president
رئیس
chairmen
رئیس
sheikhs
رئیس
director generals
رئیس کل
directors general
رئیس کل
leader
رئیس
administrator
رئیس
administrators
رئیس
higher up
رئیس
headsman
رئیس
masters
رئیس
mastered
رئیس
head
رئیس
warden
رئیس
leaders
رئیس
superintendents
رئیس
master
رئیس
head master
رئیس
director
رئیس
administered
رئیس
administer
رئیس
chief
رئیس
directors
رئیس
ruler
رئیس سر
rulers
رئیس سر
syndic
رئیس
Dean
رئیس
administering
رئیس
administers
رئیس
header
رئیس
headers
رئیس
warden
رئیس
provost
رئیس
Deans
رئیس
headmen
رئیس
superior
رئیس
sheik
رئیس
director general
رئیس کل
headman
رئیس
chiefs
رئیس
sheikh
رئیس
provosts
رئیس
superiors
رئیس
beach master
رئیس بارانداز
Chancellor
رئیس دانشگاه
dominie
رئیس اموزشگاه
bossed
رئیس کارفرما
boss
رئیس کارفرما
communication chief
رئیس ارتباطات
chief of state
رئیس دولت
chief of protocol
رئیس تشریفات
chief of police
رئیس شهربانی
vice-chancellors
نایب رئیس
Chancellors
رئیس دانشگاه
chairperson
رئیس جلسه
figurehead
رئیس بی نفوذ
chairmen
رئیس جلسه
figurehead
رئیس پوشالی
bosses
رئیس کارفرما
figureheads
رئیس بی نفوذ
vice-chancellor
نایب رئیس
vice chancellor
نایب رئیس
stationmasters
رئیس ایستگاه
stationmaster
رئیس ایستگاه
station master
رئیس ایستگاه
bossing
رئیس کارفرما
chairman
رئیس جلسه
figureheads
رئیس پوشالی
gun captain
رئیس قبضه
vice president
معاون
[رئیس]
vice president
نایب رئیس
vice chairman
نایب رئیس
veep
نایب رئیس
the pro tem chief
رئیس موقت
subprincipal
نایب رئیس
staff manager
رئیس کارگزینی
speaker of parliament
رئیس پارلمان
speaker of parliament
رئیس مجلس
social secretary
رئیس دفتر
site manager
رئیس کارگاه
shipmaster
رئیس کشتی
wagon master
رئیس قطار
wharfmaster
رئیس بندر
Chief of protocol. Master of ceremonies.
رئیس تشریفات
He is in bad with the boss.
با رئیس اش بد است
shop stewards
رئیس گروه
shop steward
رئیس گروه
First Lady
زن رئیس جمهور
First Ladies
زن رئیس جمهور
chairpersons
رئیس جلسه
anchormen
رئیس گروه
anchor men
رئیس گروه
anchor man
رئیس گروه
wharfmaster
رئیس اسکله
sheik
رئیس خانواده
sheik
رئیس قبیله
section chief
رئیس قبضه
leadden limbs
رئیس اسپ
lady principal
خانم رئیس
kapell meister
رئیس ارکستر
jurat
رئیس شهرداری
hierarch
رئیس روحانی
heresiarch
رئیس رافضیون
heguman
رئیس دیر
head of the state
رئیس دولت
head of business firm
رئیس تجارتخانه
head mistress
خانم رئیس
harbour master
رئیس بندر
harbor master
رئیس بندر
lord chancellor
رئیس کل داوران
mess president
رئیس باشگاه
sagamore
رئیس ایل
sachem
رئیس ایل
ring master
رئیس سیرک
presidentess
زن رئیس جمهور
president of the republic
رئیس جمهور
president of the court
رئیس دادگاه
post general
رئیس کل پست
podesta
رئیس شهربانی
phylarch
رئیس قبیله
office manager
رئیس دفتر
office manager
رئیس اداره
mint master
رئیس ضرابخانه
gun captain
رئیس توپ
premiers
مهمتر رئیس
arch
موذی رئیس
principal
رئیس مدیر
prefects
رئیس فرمانده
prior
رئیس صومعه
prefect
رئیس فرمانده
principals
رئیس مدیر
Chiefs of Staff
رئیس ستاد
Chief of Staff
رئیس ستاد
surgeons
رئیس بهداری
surgeon
رئیس بهداری
ringmasters
رئیس گود
warden
رئیس زندان
arch-
موذی رئیس
sheikh
رئیس قبیله
sheikh
رئیس خانواده
premier
مهمتر رئیس
arches
موذی رئیس
chamberlains
رئیس خلوت
chamberlain
رئیس خلوت
presidents
رئیس دانشگاه
abbot
رئیس راهبان
abbots
رئیس راهبان
presidents
رئیس جمهور
president
رئیس دانشگاه
schoolmistresses
خانم رئیس
president
رئیس جمهور
schoolmistress
خانم رئیس
sheiks
رئیس خانواده
sheiks
رئیس قبیله
sheikhs
رئیس خانواده
sheikhs
رئیس قبیله
wardens
رئیس زندان
premiere
مهمتر رئیس
Chief Justices
رئیس دادگاه
masters of ceremonies
رئیس تشریفات
chieftain
رئیس قبیله
emcees
رئیس تشریفات
chieftains
رئیس قبیله
postmaster
رئیس پست
postmasters
رئیس پست
magistrates
رئیس کلانتری
master of ceremonies
رئیس تشریفات
patriarch
رئیس خانواده
emcee
رئیس تشریفات
patriarchs
رئیس خانواده
Chief Justice
رئیس دادگاه
magistrate
رئیس کلانتری
ringmaster
رئیس گود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com